مقام معظم رهبری
ز آه سینـه سـوزان تــــــرانـه می سازم
چو نی زمایه جان این فسانه می سازم
به غمگساری یاران چو شمع می سوزم
بــرای اشـک دمادم ،بهــانه می سازم
پر نسیـــــم به خـــوناب اشک می شویم
پیـامــی از دل خـونین روانـه می سازم
نمی کنم دل ازین عرصــه شقایـق فام
کنــــار لاله رخــان آشیـانــه می سازم
در آستان به خون خفتگان وادی عشق
بـرون ز عالـم اسباب،خـانـه می سازم
چو شمع بر سر هر کشته می گذارم جان
ز یک شـراره هــزاران زبـانـه می سازم
ز پاره های دل من شلمچه رنگین است
سخن چو بلبل از آن آشیـانه می سازم
سر و تن و دل و جان را به خاک می فکنم
برای تیـــر تــو چندین نشــانه می سازم
کشم به لجه شوریدگی بساط " امین "
کنون که رخت سفر چون کرانه می سازم
:: بازدید از این مطلب : 948
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

:: بازدید از این مطلب : 1016
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
ای خدای مهربان و پاک ما!
دفن كن شمشيــر را در خاک ما
ما ز شرک و شمر و شيون خستهايم
ما ز برق كوه آهن خستهايم
سوختيم ای كرت كار بامداد
ما نداريم ابر و باران را به ياد
شهر باران را به رومان باز كن
خاكــــمـان را معـــدن آواز كن
نسل ما صد پشت خنجر ديده است
قرنـها اين خــاک قيصر ديده است
خان عليا،خان سفلی،خان خواب
خان صد شبنـم ده و صد پاچه آب
بارالـها! عــرصـه بـر گل تنـگ شد
روح شبنم در صحاری سنگ شد
بارالـــــــها ! ناودانهـامان كرند
خوشههامان خسته و ناباورند
خاک ما نسبت به گل مسئول نيست
كشت شبنـــم بيـن ما معمول نيست
ما به تعويـق زمـان افتــادهايم
ما به كنج كهكشان افتادهايم
از تو می جوييم سمت باد را
سايههای سبــز بی فرياد را
ما گرفتاريــم با جرمی جهول
در ظلومستان عصری بی رسول
رقص ما برگردد تشييع تن است
بهترين آوازمان از شيون است
ما گرفتاريم در قرنی مذاب
زير سقف سرب عصری لاكتاب
خاک خواهان،دشمن سنجاقكند
دوستداران شقايق اندكند
نهر راه سبزه را گم كرده است
نرخ زيبايی تورم كرده است
جز صدای شوم شبنم خوارها
نيست باغی در طنين سارها
نسترن رسوای خاص و عام شد
خون داوودی مباح اعلام شد
زاهدان رفتند شب با قافله
نيست آواز نماز نافله
هيچ كس با گريـه خود قهر نيست
لولـی بربط زنـی در شهـر نيست
ماه رفت و ياس ها ياغی شدند
سيبهای كرمكی باغی شدند
كودكان با نی لبک بيگانهاند
دختران در حسرت پروانهاند
كس چراغ عشق را روشن نكرد
عكس گل را نقش پيـراهن نكرد
اين همان عصر سياه ثانی است
اين كمون آخر ويرانی است
دامـــداران ولايـت غــافلند
گوسفندان رسالت بزدلند
ما به فرعونی ترين قصر آمديم
ما به موسی ترين عصـر آمديم
باغــداران «فلسطين» مردهاند
شاعران «دير ياسين» مردهاند
كس نيــارد در قدمگاه هجا
مستحبات شقايق را به جا
ما به سوی آبــهای ناگـــوار
بستهايــم از بركه بابونـه بار
ای خدا! آواز ده خورشيد را
بين ما تقسيم كن توحيد را
گلهای بخش از شبـانان امين
رسم شيون را برانداز از زمين
دست هر آلاله يک بيرق بده
كسب و كار بـاد را رونـق بده
قفل شبهای «حرا» را باز كن
كوه بعثت را طنين انداز كن
از زمين بردار رسم لـرزه را
منــزوی كن آبهای هرزه را
احمدعزیزی
:: بازدید از این مطلب : 955
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
حـدیث روی تــو دیــوانه ام کرد
غــروب هجر تــو ویـرانه ام کرد
چنان بی تابــم از هجــر رخ تو
مرا این درد بی کاشانه ام کرد
غمش دائم مـــرا دیـــوانـه کرده
مرا مست از می میخانه کرده
بیـــا ای قاصدک از او خبـــر ده
سکــوت او مـــرا بیچـــاره کرده
کجا رفتــی تــو ای مه پیکر من
بیــــا ای ســـرو نیکو اختــر من
شدم آواره ی دشـت و بیـــابان
حدیث عشق تـو شد مصدر من
ستاره حیدری
:: بازدید از این مطلب : 999
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
باز،دل بـی تـو اسیـر درد بـی درمــان است
آسـمان غـزلـــم چـو شعـر بـی پایان است
باز مـرغ دل من،گمشده ی طــوفـان است
سهم من از عشق تو،دیده ی گریان است
رفتــی و دلــــم ز زندگـی سیـــر شده
بیچــاره دلــــم ز عشـق تـو پیـــــر شده
پر غصـه شد این دلــم از این درد فــراق
از چشم من اشک و خون سرازیر شده
ستاره حیدری
:: بازدید از این مطلب : 1229
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
دلم دائـم بدنبال نگار است
برای دیدن او بیقــرار است
اگـــر هر روز رویش را نبینــم
هوای آسمانـم پر غبار است
نگاهت روشنی بخش شب من
فـــراقت مـایـــه ی درد و تب من
تو رویـای منی در هر شب و روز
بــود ناـمت همیشـه بـر لـب من
ستاره حیدری
:: بازدید از این مطلب : 1043
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ببار ای چشم بارانی،که یارم برنمی گردد
طبیب قلـب بیمــــــار و نگارم برنمی گردد
بسان شمع سوزانم من از غمها پریشانم
اگر حتی،همیشه خون ببارم برنمی گردد
نشستم گوشه ی خانه همیشه چشم بر راهم
دگر لبخند،بــر شب های تارم برنمی گردد
بهارم گشته چون پاییــز و من در خـانه غمگینم
دلی از داغ او آشفته دارم برنمی گردد
شدم چون مرغ افسرده میان این قفس محبوس
انیس و مونس این قلـب زارم برنمی گردد
ستاره حیدری
:: بازدید از این مطلب : 695
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
علی بن محمد سمری،آخرین نایب امام زمان علیه السلام
حضرت مهدی حجت بن الحسن علیه السلام، دوازدهمین و آخرین امام شیعیان،به امر پروردگار و مشیت الهی،عمری طولانی پیدا کرد و هم چنان زنده است،تا زمانی که خداوند سبحان وی را مأمور قیام بزرگ و تشکیل حکومت سراسری اسلامی نماید و به دست توانای او،قسط و عدل را در سراسر زمین برقرار و یکتاپرستی و عبودیت را فراگیر نماید.
امام زمان علیه السلام از آغاز زندگی خود،در حالت غیبت به سر می برد و از منظر عموم مردم به دور است،اگر چه او در میان مردم است و شاهد و ناظر کردار و رفتار آنان است.
آن حضرت دو نوع غیبت دارد که به غیبت صغری و غیبت کبری معروف شده است.(1)
در ایام غیبت صغری از سوی نایبان منصوب خویش با شیعیان در ارتباط بود.پس از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام در هشتم ربیع الاول سال 260 قمری،تا پانزدهم شعبان سال 329 قمری،به مدت 69 سال،غیبت صغرای آن حضرت،ادامه یافت که با محاسبه ایام غیبت آن حضرت در حیات پدرش امام حسن عسکری علیه السلام به مدت 74 سال خواهد شد و در این مدت چهار تن از شخصیت های معروف و ممتاز شیعه به ترتیب،امرنیابت آن حضرت را برعهده داشتند و واسطه مستقیم آن حضرت با شیعیان و عموم مردم بودند.
:: بازدید از این مطلب : 917
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
و خدا خواست که یک عمر نبیند یعقوب
شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد ؟
دلمو شکستن هیچ نگفتم
به اعتمادم ضربه زدن هیچ نگفتم
غرورمو رو در جمع و خلوت شکستن هیچ نگفتم
عشقم رو به مضحکه گرفتن هیچ نگفتم
نگاهم را نادیده گرفتن هیچ نگفتم
از جمع پاکم کردن هیچ نگفتم
رفتم که دگر هیچ نگوییند
رفتم که هیچ نگویید
می روم که با رفتنم مفتخرتان کنم به نبودنممم
:: بازدید از این مطلب : 953
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: بازدید از این مطلب : 937
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0