:: بازدید از این مطلب : 1466
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
آدم،به عشـق سیب گلویت گنـاه کرد
حــوا،به رنگ گنـدم مویت نگـاه کرد
شیطان،به غیرت تو به سجده نبـرد راه
عشق تو را خرید و سپس اشتبـاه کرد
:: بازدید از این مطلب : 1049
|
امتیاز مطلب : 19
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
دل من شیشه ای اما دل تو...
نمی ماند چــرا با مـا دل تـــو ؟
کمی آن سو تــر از تکرار واژه
کمی زیبــــا تر از زیبـــا دل تو
از اینجا تا خدا یک جانماز است
ولیکن از همین جـا تا دل تو ....
نمی دانـــم چگـونه باشد آخر؟
که من گرم و پر از سرما دل تو
شکسته قلب من با سنگ قلبت
دل من شیشه ای اما دل تـــو...

:: بازدید از این مطلب : 676
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

شب تاریک کنار تـو به سر می آید
نام زهــرا به تـو بانـو چقدر می آید
آبرو یافته هر کس به تو نزدیک شده ست
...خــار هم پیش شما گل به نظر می آید
ونبوت به دوتا معجزه آوردن نیست
از کنیزان تـو هم معجزه بر می آید
به کسی دم نــزد اما پـدرت می دانست
وحی از گوشه ی چشمان تو در می آید
پای یک خـط تعـالیـــم تــو بانــو! ولله
عمر صد مرجع تقلید به سر می آید
مانده ام تو اگر از عرش بیایی پایین
چه بلایی به سر اهل هنـر می آید
مانده ام لحظه ی پیچیدن عطر تـو به شهر
ملک المـوت پـی چنـد نفـــــــــــر می آید؟!
:: بازدید از این مطلب : 581
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
همه گویند گرانی شده است
به غذا اندیشند ،به خوراک و پوشــاک
نه به ارزشها،نه به آنچه باید،
یا به آنچه شاید،محکی بر من و تو باشد آن
چه کسی می گوید:
که کنون فصل گرانی هاست؟
آنچه تو اندیشی که گران گردیده،
حیف باشد که شود،محور اندیشهی تو
چشم جان باز کن و نیک نگر،که تو یک انسانی
تو گل سر سبد و اشرف این و آنی
و دراین بین فقط
این توئی ای انسان که بسی ارزانی
اندکی نیک نظر کن که شده عصر فراوانی ها
نه فــراوانیِ تنها ، که شده دورهی ارزانی ها
هتکِ حرمت به همه ارزشها،
چه فراوان شده است.
بی حیائی و هوسرانی و راه باطل،چه نمایان شده است.
خوردن از جیرهی بیت المال آسان شده است.
دین فروشی ارزان
خوردن مال یتیمان و ضعیفان ارزان
طعنه بر حجب و حیا و شرف ،ارزان ،ارزان
تهمت و غیبت و بهتان و دروغ،
هریکی از یکی ارزانتر و ارزانتر شد
چه کسی می گوید که کنون فصل گرانی هاست
و تو ای شیعه بیدار،که آوای عدالت همه دم بر لب توست
جامهی منتظران برتن و آوای دعای فرجش بر لب توست
همتت محکم دار،
قدمی را به جلوتر بردار،
که عزیزی به درون خیمه،
همچنان منتظر است.
:: بازدید از این مطلب : 962
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: بازدید از این مطلب : 992
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اعتراضها به ساختمان جدید سفارت ایران در لندن آنچنان بالا گرفت که پرنس چارلز دستور به توقف اجرای آن داد.مناقشه بر سر اجرای این پرژه که توسط گروه معماری دانشگر طراحی شده است تحت عنوان "The Prance and Persia"چندی پیش در سایت معماری World Architect News بازتاب یافت.ساکنین منطقه مرکزی لندن که این پروژه در آن واقع است بر این عقیده اند که این طرح به محیط مجاور خود و طرح توسعه آن بی اعتنا است و موجب آشفتگی بصری فضای شهری آن منطقه شده است.
گفته میشود که شورای شهر لندن به درخواست گروه حفاظت پلیس دیپلماتیک که درباره مسایل امنیتی سفارتخانه نگران بودهاند،مبنی بر مشاهده تصاویر طرح جدید،خودداری کرده است.البته این تنها دلیل ایجاد این مناقشه نیست.رئیس سازمان اعتماد ملی انگلستان که مسئول محافظت از ساختمانهای زیبا و تاریخی انگلستان است معتقد است ساخت چنین بنایی در کنار کلیسایی تاریخی صحیح نیست.
این پروژه که توسط گروه معماری دانشگر طراحی شده است،در 6 طبقه و از سنگ مرمر سفید شکل گرفته است.خود دکتر آرمین محسن دانشگر درباره این مناقشه میگوید:«من بر این باورم که مشکل از طرح نیست،بلکه شاید مشکل عملکرد ساختمان به عنوان سفارتخانه باشد.حتی اگر ما از فرمهای موجود در همجواریهای این سایت الگوبرداری میکردیم،بازهم این مناقشه به وجود می آمد.»
:: بازدید از این مطلب : 938
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
صادق چوبک،در سال ۱۲۹۵ هجری خورشیدی در بوشهر به دنیا آمد.پدرش تاجر بود،اما به دنبال شغل پدر نرفت و به کتاب روی آورد.در بوشهر و شیراز درس خواند و دوره کالج آمریکایی تهران را هم گذراند.در سال ۱۳۱۶ به استخدام وزارت فرهنگ درآمد.
اولین مجموعه و داستانش را با نام «خیمه شب بازی» در سال ۱۳۲۴منتشر کرد.
در این اثر و «چرا دریا طوفانی شد»(۱۳۲۸)بیشتر به توصیف مناظر می پردازد،ضمن اینکه شخصیت های داستان و روابط آنها و روحیات آنها نیز به تصویر کشیده می شود.اولین اثرش را هم که حاوی سه داستان و یک نمایشنامه بود،تحت عنوان»انتری که لوطیش مرده بود»به چاپ سپرد.
آثار دیگر وی که برایش شهرت فراوان به ارمغان آورد،رمانهای «تنگسیر» و «سنگ صبور» بود.تنگسیر به ۱۸زبان ترجمه شده و امیر نادری،فیلمساز معروف ایرانی،در سال ۱۳۵۲بر اساس آن فیلمی به همین نام ساخته است.در«سنگ صبور»جریان سیال ذهنی روایت و بیان داستان از زبان افراد مختلف بکار گرفته شده است،این اثر بحث های یادی را در محافل ادبی آن زمان برانگیخت.دیگر آثار داستانی چوبک عبارتند از:
چراغ آخر(مجموعه هشت داستان کوتاه)،روز اول قبـر(مجموعه ده داستـان کوتاه).چوبک به زبان انگلیسی مسلط بـود و دستی نیـز در ترجمه داشت.
وی قصه معروف " پینوکیو " را با نام "آدمک چوبی" به فارسی برگرداند.
شعر «غُراب» اثر «ادگار آلن پو»نیز به همت وی ترجمه شد.آخرین اثر منتشره اش هم ترجمه حکایت هندی عاشقانه ای به نام«مه پاره»بـود که در زمستان ۱۳۷۰ منتشر گردید.چوبک از اولین کوتاه نویسان قصه فارسی است و پس از محمد علی جمالزاده و صادق هدایت،میتوان از او به عنوان یکی از پیشروان قصه نویسی جدید ایـران نام برد.فرم قصه های جمالزاده بیشتر حکایت گونه و شبیه نویسندگان فرانسوی قـرن نـوزدهم بود.قصه های صادق هدایت هم فـراز و نشیب بسیار داشت،گاهی از نظر فرم کاملا استوار و بر اساس معیارهای قصه نویسی جدید بـود و گاهی هم در واقع همان حکایت نویسی،بود که با چاشنی طنز همراه می شد.در این میان البته «بـوف کور»استثنایی و بی بدیل بود و از جهات مختلفی مورد توجه قرار گرفت.گروهی آن را قصه ای روانشناختی و نو دانستند و پیشرفتی در فرم قصه نویسی ایران به سوی قصه نویسی غربی،محسوب نمودند.
صادق چوبک متأثر از همین نظر بود و از همین جا آغاز کرد.وی در قصه هایش ذهن و روان قهرمانهایش را مورد توجه قرار داد و سعی کرد به شخصیت هایش عمق ببخشد.همین تلاش برای عمق بخشیدن به شخصیت ها،بر نحوه بیان وی تأثیر گذاشت.در سنگ صبور قصه را از زبان شخصیت های مختلف می خوانیم،نحوه بیانی که در قصه نویسی نوپای ایران کاملا تازگی داشت.وی برای بیان افکار ذهنی هر یک از شخصیت ها ناگزیر بـود به زبان هر یک از آنها بنویسد و این خود به تغییر نثر در طول داستان منتهی شد که باز نسبت به دیگران پیشرفتی جدی محسوب می شد.
در آثار چوبک هر شخصیت داستان به زبان خودش،زبان متناسب با فرهنگ و خانواده و سن و سالش سخن میگوید؛ کودک،کودکانه می اندیشد و کودکانه هم حرف می زند،زن زنانه فکر میکند و زنانه هم حرف میزند و بدین ترتیب هر یک از شخصیت ها به بهترین وجه شکل می گیرند و شخصیت پردازی موفقی ایجاد میشود که در بستر حوادث داستان،زیبایی و عمق خوشایندی به داستان میدهد.وی در توصیف واقعیت های زندگی نیز وسواس زیادی داشت و این نیز از ویژگی های آثار وی است.
چوبک را به سبب همین دقت نظر در جزئی نگری ها و درون بینی ها،رئالیست افراطی و گاهی حتی ناتورالیست خوانده اند.آثار چوبک از سالها پیش مورد نقد و بررسی جدی قرار گرفته و در کتابهای مختلفی از جمله«قصه نویسی»(رضا براهنی)،«نویسندگان پیشرو ایران»(محمدعلی سپانلو) و «نویسندگان پیشگام در قصه نویسی امروز ایران»(علی اکبر کسمایی)،نوشته هایش تحلیل شده اند.صادق چوبک در اواخر عمر بینایی اش را از دست داد و در اوایل تابستان ۱۳۷۷،در آمریکا درگذشت و بنا به وصیتش یادداشت های منتشر نشده اش را سوزاندند.
:: بازدید از این مطلب : 1131
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نازنینـــا من تـــو را از جــان هــوادارم هنوز
رفتی و پیمان شکستی من وفادارم هنوز
یـاد تــو در شهر دل آشـــوب به پا می کند
لعبت افسونگرم من عشـق تــو دارم هنوز
باده نوشیدم نهـان از جـام عشقت در ازل
از شــــــراب غیبــی تــــو هشیـارم هنوز
از غم هجران تـو کم مانده بوسم مرگ را
کرده ام پنهــان ز اغیــار تـو اسرارم هنـوز
کس نمی پرسد از این آشفته دل حالی ولی
من ز هجـــرت با دل بیچــــــاره غمخوارم هنوز
جان من بـــودی ولی رفتـی بدون یک وداع
هست دیـــدار رخ چون ماه تـــو کارم هنوز
از فراقت خون ببارد هر شب از چشمان من
بس تــو کردی بی وفایـی از غمت زارم هنوز
یاد شیــرین وصــالت مرهــــم درد من است
با خیـــــال عسق تــو از غیـر بیــــــزارم هنوز
گرچه در حسرت بشد عمر من عاشـق هدر
گویـــم این را من ز جان دلبـر تویی یارم هنوز
:: بازدید از این مطلب : 1156
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
احساست را امروز برای عزیزت بروز بده چون ممکن است فردا احساسی باشد ولی عزیزی نباشد
گفتم به می عشقت کردی تــو گرفتارم
گفتی تــو شدی شیـــدا اما ز تــو بیزارم
گفتم که سپـــردم دل بر زلف تــو میـدانی؟
گفتی که خمش بنشین هرگز نشوی یارم
گفتم ز دو عالم من داغ تــو به دل دارم
گفتی بـــرو از پیشــم دیگــر مکن آزارم
گفتم چه به سر داری بـــردار از آن پـرده
گفتی نشوی محرم پنهان کنم اسرارم
گفتم به که گویم من غم های درونم را
گفتی که بـــرو با تــو هرگز نبـــود کارم
گفتم ز کوی تـــــــــو امید کـــــرم دارم
گفتی که نبینی آن بر جان تو رحم آرم
گفتم که نگاهم کن شاید که شوم آرام
گفتی بـــرو ای عاشق نفرت ز تـــــو من دارم
:: بازدید از این مطلب : 1564
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0