عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :


نازنين آمد و دستی به دل ما زد و رفت

پرده ی خلوت اين غمكده بالا زد و رفت

كنـج تنـهايی مـا را بـه خيـــالـی خــوش كـرد

خواب خورشيد به چشم شب يلدا زد و رفت

درد بـی عشـقی مـا ديـد و دريغش آمد

آتش شوق درين جان شكيبا زد و رفت

خرمن سوختـه ی ما به چه كارش می خورد

كه چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت

رفت و از گـريه ی توفـانی ام انديشـه نكرد

چه دلی داشت خدايا كه به دريا زد و رفت

بـود آيـا كه ز ديــــــوانه ی خــود يــاد كند

آن كه زنجيــر به پای دل شيدا زد و رفت

سايه آن چشم سيه با تـو چه می گفت كه دوش


عقل فـــــــريـاد بــرآورد و بـه صحــــــــرا زد و رفـت




:: بازدید از این مطلب : 393
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
ن : bahram3
ت : شنبه 07 بهمن 1391
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران