عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :

 

در این دیــار عاطفه پیــدا نمی شود

دیگر دری به خاطر من وا نمی شود

 


 


دستم بریــده باد نوشتم بیا حسین

این غصه از سرای دلم پا نمی شود

 

با قافلــــه به وادی دیگـر بــــرو میــــــا

در شهر کوفه جای شماها نمی شود

 

آقا سفیر تـو به تـو پیغام میدهد:

برگرد ای مسافر زهرا نمی شود

 

امشب ز راه آمـده برگرد یا حسین

جانا به جان فاطمه فردا نمی شود

 

بغضی غریب راه نفس را گرفته است

خواهـم که ناله ای زنم اما نمی شود

 

در دیده های تیره این تیره دیده ام

اینجـا برای زینب کبـری نمی شود

مجتبی روشن روان

 

*******
مسلم! دوباره پشت سرت را نگاه کن

بــرگــرد و خوب دور و بـرت را نگاه کن


کوفی که مرد نیست بماند به پای تو

با چشــم بـاز همسفرت را نـگاه کن


این خاک فتنه خیز و زمین غریب را

این آسمان بی قمـــرت را نگاه کن

 

 دیروز دیدی آن همه امضا و مُهر را

حــالا سـپاه بی نَفَرت را نـگاه کن

 

مسلم! به چشمهای عمویت علی قسم

بــرگـــرد و بـاز پشـت ســـرت را نـگاه کن

 

فــردا  ز بــام دارالاماره... ز چشمهـات

خورشید می دمد...سحرت را نگاه کن 

وحیده افضلی

 

 



:: بازدید از این مطلب : 655
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : چهارشنبه 03 آبان 1391
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


RSS

Powered By
loxblog.Com

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

حساب کاربری ندارید؟