عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :


 

یک وزیری داخل ماشین نشست/کیف وگوشی دفتر ودستک بدست

 

 

   کم کمک با شوفرش دمساز شد/بـاب صحبـت بیــن آن دو بـاز شد

  آن وزیـــر از ارز با رانــده گفت/ شوفر از گاز وکلاچ و دنده گفت

  شوفر از فرسایش لاستیک گفت/شیخ از پیمان آتلانتیک گفت
 
آن وزیر از ارز گفت و از دلار/ شوفـر از نــرخ بلیـط لاله زار

  گفت میدانی سقوط ارز چیست/یا پزشکان بدون مرز چیست

  چیست اصـل پادمان و پـرتکل/ چیست قانـون جزا و جزء و کل

   گفت ما را با سیاست کارنیست/ کارمردان این قر و اطفار نیست

  گفت با راننده ی خود آن وزیر/ ای عزیـز بی خیـال سر به زیر

  با سیاست هرکسی نا آشناست/حول وحوش نصف عمرش برفناست

   مدتــی بگذشت از این ماجـرا / آن وزیر از مسندش شد کله پا

  مدتی را بی هدف در خانه بود/تا مگر پستی بگیـــرد زود زود

   مثل خود را او فراوان دیده بود/ طالع خـود را چو آنان دیده بود

   چون می آوردندشان از صدر زیر/یا معاون می شدند و یا سفیر
 
    از قضــای روزگار و بخت شـور/همچنان از کار دولت ماند دور

  مدتی در منــزلش بی کار بـود/فکر و ذکرش پاکت سیگار بـود

   عصر جمعه حول و حوش انقـلاب/چرخ میزد در خیابان بی حساب

  از قضــا راننده را در راه دیـد/ با وی از احوال خود گفت و شنید

  گفت دیگر در بساطـم آه نیست/بعد ازاین ازهیچ کار اکراه نیست

  قلب شوفر مهربان و صاف بود/خیر خواه وخوب و با انصاف بود

  گفت دارم یک رفیـــق منعطـف/ صاحب یک خودروی "تهران الف"
 
   با رفیـقــم ساعتــی دیــدار کن/ بعد از آن با خـودروی او کار کن

     شیـخ با راننـده فرمود ای عمو/ لطـف داری تـو ولی تصدیق کو

   گفت تصدیق از اساس کار ماست/چون نداری کل عمرت بر فناست

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 





:: بازدید از این مطلب : 1297
|
امتیاز مطلب : 13
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
ن : bahram3
ت : جمعه 09 تیر 1391
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران