عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :

 

 

این پلک های خسته که بالا نمی رود
دست شکسته جـز به تمنـا نمی رود
لحظه به لحظه فاطمه از هوش می رود
بیرون ولی ز غُصه ی مولا نمی رود
شهر مدینه منتظر مرگ کوثر است
حتی کسی به دیدن زهرا نمی رود
تنها کلام فاطمه عجل وفاتی است
آمین مستمع ز چه بالا نمی رود
هر دم می گرفت سراغ بلال را
می گفت او بـه مأذنه آیا نمی رود
سخت است بین بستر خود جابجا شدن
این دنـده شکسته دگر جا نمی رود
دیگر بـرای شِکوِه از این مردمان پست
سوی اُحُد حبیبه طاها نمی رود
قهر است فاطمه به خدا با تمام شهر
دیگر صدای گریه از اینجا نمی رود
گرچه نفس نفس زدنش هم به سختی است
چـآدر نماز از سر زهــرا نمی رود...

 

 

 


 

 



:: بازدید از این مطلب : 340
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : یکشنبه 25 فروردین 1392
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران