عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
نقل شده مادر حضرت آیه ا...حق شناس به علت کهولت سن قادر به توالت رفتن نبودند،لذا خود آقای حق شناس هر روز به منزل مادر می رفتند و برای ایشان لگن می گذاشته و لگن آلوده را تطهیر میکردند.

روزی آقای حق شناس به خاطر پیش آمد کاری،دیر به منزل مادر میرسند و مادر ایشان از آلودگی ایجاد شده ناراحت و اذیت شده بودند؛وقتی آقا به نزد مادر رسیدند مادر با عصبانیت به لگن ضربه ای زد و کثافات لباسهای آقا را فرا گرفت و آقا هم بدون توجه به کار خود ادامه دادند و رفتند! ...

فردا که به منـزل مـادر آمدند،تا مـادر خواست از ایشان عذر خواهی کند سریعاً بحث را عوض نمودند و گفتند مادرجان ما که بچه بودیم خیلی بیشتر از این حرف ها لباس شما را آلوده کردیم و شما به ما چیزی نگفتید من باید معذرت خواهی کنم که دیر کردم!




:: بازدید از این مطلب : 1026
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : دوشنبه 04 فروردین 1393
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


RSS

Powered By
loxblog.Com

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

حساب کاربری ندارید؟