عادت کنید با خودتان گفتگوی مثبت داشته باشید
عادت گفتگوی مثبت یا منفی با خود از کودکی آغاز می شود. معمولاً عادت گفتگو با خود چیزی است که تفکر ما را در طول سالیان شکل می دهد و به طرق مختلف با اثر کردن بر میزان استرس در زندگی بر ما تاثیر می گذارد. اما هر زمانی برای تغییر آن مناسب است. در این مقاله راه هایی برای جلوگیری از گفتگوی منفی با خود و ارتقاء کارایی و اعتماد به نفستان و همچنین از بین بردن استرس برای شما ارائه می کنیم.
عادات خود را تشخیص دهید:
اولین قدم برای تغییر این است که نسبت به این مشکل آگاهی پیدا کنید. ممکن است متوجه نشوید که چه زمان هایی در ذهنتان گفتگوی منفی دارید یااینکه این عادت تا چه میزان بر تجربیاتتان اثر می گذارد. استراتژی های زیر می تواند کمکتان کند از گفتگوهای درونی خود آگاه تر شده و با محتوای آنها آشنا گردید.
*نوشتن خاطرات: همیشه دفتریادداشتی همراه خود داشته باشید و هر فکر منفی که به سراغتان می آید را در آن یادداشت کنید.آخر روز یک خلاصه کلی از تمام افکار آن روزتان بنویسید یا درمورد یک موضوع خاص احساستان را بنویسید و بعداً آنرا تحلیل کنید. نوشتن خاطرات روزانه ابزار بسیار خوبی برای آزمایش فرایندهای ذهنی و درونیتان است.
*توقف افکار: وقتی متوجه می شوید که حرف و فکری منفی از ذهنتان می گذرد همان موقع به خودتان ایست بدهید.بلند گفتن این کلمه قدرت بیشتری در متوقف کردن افکارتان دارد و باعث می شود بفهمید که چقدر برای توقف افکارتان تلاش کرده اید.
*دستبند لاستیکی: یک راهکار درمانی دیگر این است که یک دستبند لاستیکی دور مچتان بیندازید. هر بار که متوجه شدید فکر منفی از ذهنتان می گذرد آن دستبند را کشیده و بعد رها کنید تا به دستتان ضربه بزند.این درد کوچک می تواند نتیجه فکر منفیتان باشد و باعث می شود که از افکارتان آگاه تر شوید و سعی کنید که افکار منفی را از خودتان دور کنید.
جملات منفی را جایگزین کنید:
به گزارش سایت پاتوق۹۸ :یک راه خوب برای متوقف کردن یک عادت بد این است که آنرا با یک عادت بهتر جایگزین کنید. حال که نسبت به گفتگوی درونی خود آگاهی پیدا کردید، چند راهکار برای تغییر آن ذکر می کنیم:
*انتخاب واژه: آیا تا به حال در بیمارستان بوده اید؟ متوجه شده اید که پرستاران چطور به جای کلمه «درد» از کلمه «ناراحتی» استفاده می کنند؟
اینکار به این دلیل انجام می شود چون «درد» واژه ای قوی تر است و صحبت کردن درمورد میزان «درد» باعث می شود تجربه شما از آن شدیدتر شود تا زمانیکه درمورد میزان «ناراحتی» خود صحبت می کنید. می توانید از این راهکار در زندگی روزمره هم استفاده کنید.در گفتگوی های درونی خود سعی کنید واژه هایی که انرژی منفی زیادی دارند را با واژه هایی خنثی جایگزین کنید. مثلاً به جای اینکه بگویید از فلان چیز «متنفرم» بگویید از فلان چیز «عصبانیم».
*تغییر منفی ها به خنثی ها یا مثبت ها: وقتی متوجه شدید که در ذهنتان از چیزی شکایت می کنید،دوباره به تصوراتتان فکر کنید.آیا اتفاقی را منفی می پندارید درحالیکه لزوماً آنطور نیست؟(مثلاً وقتی برنامه هایتان در آخرین لحظه کنسل شده را میتوانیداتفاقی منفی بپندارید اما کاریکه میتوانید با زمان اضافی و برنامه جدید خود بکنید مثبت است).دفعه بعدی که متوجه شدید چیزی استرس برایتان ایجاد می کند،مکث کنید و درمورد آن دوباره فکر کنید و سعی کنید جایگزینی مثبت یا حداقل خنثی برای آن پیدا کنید.
*عبارات منفی را با سوال جایگزین کنید:عبارات منفی مثل«من نمی توانم اینکار را انجام دهم» یا «این غیرممکن است» بسیار مخرب هستند چون استرس شما را بالا برده و باعث می شود دیگر دنبال راه حل نباشید.دفعه بعدی که متوجه شدید درمورد چیزی افکار منفی به ذهنتان هجوم آورده، آن عبارات منفی را به سوال تبدیل کنید.پس درعوض جمله های بالا بگویید، «چطورمی توانم از عهده اینکار برآیم؟» یا «اینکار چطور ممکن می شود؟»
:: بازدید از این مطلب : 916
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : چهارشنبه 09 فروردین 1391
|
|
گفتی که می بوسم تو را،
گفتـــــــم تمنــــــا می کنـم
گفتــی اگـــــــــر بـيـنـد کسی،
گفتـــــــم کـه حــــاشـا می کنــم
گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقيب آيد ز در
گفتم که با افسون گری او را ز سر وا میکنم
گفتی که تلخی های مـی،گر ناگـوار افتد مـرا
گفتــم که بـا نـوش لبـــــم آن را گــوارا می کنـم
گفتی چه می بينی بگــو،در چشـم چون آيينه ام
گفتــم که من خود را در او عــــريان تماشا می کنم
گفتــی که از بی طاقتــی دل قصــد يغمــــا می کنـد
گفتـــــم که بـا يغمـــاگــران بـاری مـــدارا می کنــــم
گفتـی که پيــــــوند تــــــو را با نقـد هستــی می خـــرم
گفتــــــم که ارزان تــــر از اين مـن با تــــــو سودا می کـنم
گفتـــی اگـــــــر از کـــــــوی خــــود روزی تــو را گويـــم برو
گفتــــــم که صــــد ســــــال دگــــــر امـــــروز و فـردا می کنم
گفتـــی اگــــــــــــر از پـای خـــــــود زنجـيــــــــر عشقـت وا کنم
گفتــم ز تــــــو ديــــــــوانـه تـــر دانـــی کـه پـيــــــــدا می کنم
علی منفرد
:: بازدید از این مطلب : 941
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : سهشنبه 08 فروردین 1391
|
|
زن و مرد حرفشان شد و حسابی زدند تو سر و كله هم.
آخـر سر طاقت زن طاق شد و داد كشید: بی عقل!
مرد هم فریاد كشید:بی مزه!
زن به جاده جنوب اشاره كرد و گفت:اگر بی مزه ام،رد این جاده را می گیرم و سر خود می روم تا به مرد بی عقلی مثل شما برخورد نكنم!
مرد هم به حاده ی شمالی اشاره كرد و گفت:من هم رد جاده شمالی را می گیرم و آنقدر می روم تا از زن بی مزه ای مثل شما دور باشم.
زن به طرف جنوب رفت و مرد به طرف شمال.
آنها رفتند و رفتند و چون زمین گرد بود،زمین را دور زدند و دو باره با هم روبرو شدند.
مرد تا چشمش به زن افتاد،گفت:باز هم كه تو هستی بی مزه!
زن گفت:هنوز هم بی عقلی!
مرد گفت:اگر بی عقلم،رد جاده غرب را می گیرم و می روم تا دیگر به مرد بی عقلی مثل من برخورد نكنی!
زن گفت:خواب دیدی خیرباشد.
من هم از جاده شرق می روم تا دیگر ازبی مزه بودن من در رنج و عذاب نباشی!
مرد به طرف غرب رفت و زن به طرف شرق.
آنها دو باره رفتند و رفتند و چون هنوز زمین گرد بود،دوباره روبروی هم سبز شدند.
مرد تا زن را دید،گفت:باز هم كه...
زن گفت:اگر عقلت سرجایش آمده باشد،حرفی كه داری می زنی تمام كن!
مرد سرش را پایین انداخت و گفت:باز هم تویی عزیزم!
زن سرش را پایین تر انداخت و جواب داد:
بله! عزیــــزترینـــم!!!
:: بازدید از این مطلب : 1613
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : سهشنبه 08 فروردین 1391
|
|
مردی خانه ی بزرگی ساخت و یک آجر اضافه آورد.
او به فکر افتاد حالا که خانه ای دارد آجر اضافی را بفروشد و
دود و دمی راه بینـــدازد و شبـــــی را خـــــــوش بگــــــذارند.
به قول گفتنی"دنیا فقط دو روز است."
او آجر را فروخت و آن شب را به خوشی و شادمانی طی کرد.
چند روز بعد باز هوس خوشی به سرش افتاد.
او با ایـن فکر که" بـرداشتن یک آجـــر از دیوار خانه باعث خـرابی آن نمی شود"
یکی از آجرهای دیوارخانه اش را برداشت و فروخت و شبی دیگر را به خوشی
و خوبی گذارند.
او دیگر به خـــــوشی عـــــادت کرده بــود و هــــر روز یکـی از آجــــــرهای دیوار
خــانه اش را می فـروخت و شب را به شـادمانی می گـــــذراند تا اینـکه تمـام
آجرهای خانه اش را فروخت و فقط یک آجر برایش باقی ماند.
حالا او فقط یک آجر دارد و نمیداند با آن چه کار کند!!!
:: بازدید از این مطلب : 1689
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : سهشنبه 08 فروردین 1391
|
|

روزی رسول خدا (صل الله علیه و آله) نشسته بود،عزراییل به زیارت آن حضرت آمد.
پیامبر(صل الله علیه و آله) از او پرسید:
ای برادر! چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسان ها هستی
آیا در هنگام جان کندن آنها دلت برای کسی سوخته است؟
عزارییل گفت دراین مدت دلم برای دو نفر سوخت:
۱- روزی دریایی طوفانی شد و امواج سهمگین آن یک کشتی را در هم شکست همه سر نشینان کشتی غرق شدند، تنها یک زن حامله نجات یافت او سوار بر پاره تخته کشتی شد و امواج ملایم دریا او را به ساحل آورد و در جزیره ای افکند و در همین هنگام فارغ شد و پسری از وی متولد شد،من مأمور شدم که جان آن زن را بگیرم،دلم به حال آن پسر سوخت.
۲- هنگامی که شداد بن عاد سالها به ساختن باغ بزرگ و بی نظیر خود پرداخت و همه توان و امکانات و ثروت خود را در ساختن آن صرف کرد و خروارها طلا و جواهرات برای ستونها و سایر زرق و برق آن خرج نمود تا تکمیل نمود.وقتی خواست به دیدن باغ برود همین که خواست از اسب پیاده شود و پای راست از رکاب به زمین نهد، هنوز پای چپش بر رکاب بود که فرمان از سوی خدا آمد که جان او را بگیرم،آن تیره بخت از پشت اسب بین زمین و رکاب اسب گیر کرد و مرد،دلم به حال او سوخت بدین جهت که او عمری را به امید دیدار باغی که ساخته بود سپری کرد اما هنوز چشمش به باغ نیفتاده بود اسیر مرگ شد.
در این هنگام جبرئیل به محضر پیامبر(صل الله علیه و آله)رسید و گفت ای محمد! خدایت سلام می رساند و می فرماید:
به عظمت و جلالم سوگند شداد بن عاد همان کودکی بود که او را از دریای بیکران به لطف خود گرفتیم و از آن جزیره دور افتاده نجاتش دادیم و او را بی مادر تربیت کردیم و به پادشاهی رساندیم،در عین حال کفران نعمت کرد و خود بینی و تکبر نمود و پرچم مخالفت با ما بر افراشت،سر انجام عذاب سخت ما او را فرا گرفت،تا جهانیان بدانند که ما به آدمیان مهلت می دهیم و لی آنها را رها نمی کنیم.
:: بازدید از این مطلب : 1662
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : سهشنبه 08 فروردین 1391
|
|
برای دانلود آهنگ ها به ادامه مطلب مراجعه کنید
:: بازدید از این مطلب : 12837
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : دوشنبه 07 فروردین 1391
|
|
بیجار در غرب ایران واقع شده و تابع استان کردستان می باشد دارای 7730 کیلومتر مربع مساحت بوده و دارای 288 روستاست که حدود 262 روستای آن قابل سکونت می باشد . از شمال شرقی به استان زنجان ، از شمال غربی به شهرستان تکاب ( درآذربایجان غربی) ، از جنوب به شهرستان قروه ، از جنوب شرقی به قسمت کوچکی از استان همدان و از غرب به سنندج و دیواندره محدود است.
بیجار منطقه ای است در راستای رشتهکوههای غرب ایران و یک سوم اراضی آن کوهستانی است. جنس خاک آن از سنگهای رسوبی بویژه ترکیبات رسی و آهکی و متعلق به دگرگونیهای دوران سوم است. شهر بیجار به "بام ایران" شهرت دارد چرا که 1940 متر از سطح دریا ارتفاع دارد و 770 متر از تهران و 425 متر از سنندج بلندتر است. این شهر بعد از شهر کرد بلندترین شهر ایران بوده ودر طول 47 درجه و 36 دقیقه شرقی گرینویچ و عرض شمالی 35 درج و52 دقیقه استوا قرار دارد . بیجار در زمان قدیم معروف به ( بید زار ) بوده و بر خی وجه تسمیه ان را به این دلیل می پندارند .
شاه اسماعیل صفوی هنگام لشکر کشی به غرب ایران از این منطقه عبور کرده و نیز سپاهیان چنگیز از آن گذشته اند و اثاری به نام چنگیز قلعه در بالای کوهی به همین نام در 5 کیلومتری شهر حکایت از این موضوع دارد. به دلیل شایستگی زنان این منطقه ، در زمان ناصرالدین شاه قاجار ، خزانه دارحکومت فردی به نام "زبیده خانم گروسی " از اهالی حلوایی بیجار به عنوان همسر شاه و خزانه دار دربار بر گزیده شد و در حکومت وقت نفوذ زیادی پیدا کرد .
دیرینگی تاریخی این منطقه به هزاره سوم قبل از میلاد مسیح می رسد و موید این فرض " دژ سترک " یا قلعه " قمچقای " است که در عهد مادها ، پارتها و ساسانیان به عنوان پایگاه استراتژیک از آن استفاده می شده است. از نامداران گروس می توان حسنعلی خان امیر نظام گروسی را نام برد که نوشته هایش نمونه ممتازی از نثر فارسی به شمار می رود. وی مدتی در مقام وزارت فواید عامه وسفیر وسر پرست دانشجویان اعزامی به اروپا و حکمرانی ولایات و ایالات بوده و کلا" در سال های 1253 تا 1275 هجری قمری مراحل خدمات دولتی را از سرهنگی فوج گروس و ریاست گارد مستحفظین دیوانخانه و ارگ تبریز و حفظ انتظامات کرمانشاه وخراسان و ... طی کرد و مقبره ا ش اکنون در ماهان کرمان در کنار شاه نعمت الله ولی قرار دارد ایشان بسیار مورد توجه میرزا تقی خان امیر کبیر بوده اند . شادروان شیخ فاضل گروسی یکی دیگر از نامداران گروس است وی در سال 1259 خورشیدی در بیجار زاده شد درتحصیل علوم فقه و اصول ، فلسفه ، عرفان، علوم غریبه و زبانهای بیگانه موفق بوده اند ، مفردات قرآ ن کریم ، ورزش افکار ،رساله تغنی در قرآن ، تجوید استدلالی ، جنگ المهمات ، هرکسی کار خودش بار خودش و ... از اثار وی است . بیجار ، حضور بزرگان مذهبی چون سید محمد امامی و حسینعلی رحمانی گروسی و... را در تاریخ پر افتخار خود داراست. موسیقیدانان ، نگارگران ، خوشنویسان ، چامهگویان و سخنوران ، پزشکان ، هنرمندان از رشته های گوناگون ، روحانیون و نظامیان گرانپایه زیادی در بیجار بوده و خدمات زیادی را ارائه داده اند. بیشینه مردم این شهرستان مسلمان و شیعه هستند در سابق تعدادی یهودی در این شهر ساکن بودند که همگی مها جرت کرده اند.
صنایع دستی این منطقه را قالی ، قالیچه ، گلیم ، جاجیم ، سجاده ، نمد ، توری، دستکش ، جوراب و ... تشکیل می دهند و فر ش های این منطقه از شهرت جهانی برخوردار بوده و به خارج صادر می شد ه است .
شرکت سیما ن کردستان ، شرکت گچ کردستان ، شرکت گچ شور سو ، معدن آهن شهرک ، معدن آهک قمشلو ، معدن گچ قره بگ ، معدن نمک میدان ، معدن مرمر گراچقا ، با شوکی ، نوبهار ، قشلاق لو ، معدن سنگ تراورتن حسین آ باد کمر زرد و ... جزو کارخانه ها ، صنایع و معادن با ارزش بیجار هستند که ضمن ایجاد فرصتهای شغلی بسیار ، اقدام به صدور محصولات خود به خارج استان یا کشور می کنند.
وجه تسمیه بیجار گروس
در وجه تسمیه و علت نامگذاری این منطقه به بیجار گروس نظرات مختلفی وجود دارد . دو نظر كه در این زمینه بیشتر منطقی به نظر می رسد به شرح ذیل می باشد
برخی را عقیده بر این است كه بیجار به معنی سبزه و گیاه است . چنانچه «هفت بیجار» از هفت سبزی درست می شود . بنابراین بیجار محل سبزه و باغ هایی بوده است كه برای جشن و شادی ایلات كرد مناسب به نظر می رسیده به ویژه این كه در دامنه كوه آن ، چشمه های آب شیرین و فروان كه سبب آبادانی بوده آنان را بیشتر به سوی خود جلب و جذب می نموده است . به طوری كه شنیده شده در رشت هم محلی به نام «خشك بیجار» و در افغانستان هم محلی به نام «بیجار» وجود دارد .
قول دیگر كه موجهه به نظر می رسد این است كه «بیجار» همان «بیدزار» است یعنی محلی كه درخت بید زیاد در آن می روید ، (جایگاه بید) كه بر اثر كثرت تلفظ افراد مختلف با لهجه های گوناگون كلمه «بیدزار» تصحیف شده و كم كم در گفتار و نگارش به صورت «بیجار» تلفظ و مكتوب گردیده است
بیجار با تمام زیبائی هایش
داروهای گیاهی بیجار فراوان و دارای اهمیت است من جمله ازوه (آویشن)، مرزه ،گل کو ، گل گاو زبان،بید،پونه ، بومادران، ریواس ،خاکشیر، اسفند، سیسمبر(شاه نسترن) رازیانه ، بابونه ،زبان گنجشک، کنگر ، شنگ و انواع عر قیجات.
پرندگانی چون کبک ،بلدرچین ، عقاب، جغد،شاهین ،قرقی، نوک قرمز و... در این منطقه زیست میکنند.قمری،لک لک،مرغابی،فاخته ،هما ،سبز قبا ،هد هد و حواصیل زرد و خاکستری از پرندگان مهاجر بیجار به شمار می آ یند و در مناطق حفاظت شده، قوچ ،میش ،کل،بز و ... وجود دارد ، از دیگر پستانداران نیز می توان از خرس قهوه ای، گراز،روباه،خرگوش ، گرگ، گربه وحشی ، راسو ، کفتار ، خفاش ، جوجه تیغی و ... اشاره کرد .
اکثر مردم بیجار به زبان کردی گروسی تکلم میکنند و در این ناحیه دو گویش کردی از شاخههای کرمانشاهی و گویش گورانی تشخیص داده شده است.
از مساجد بیجار می توان مسا جد قا ئم ،جامع بازار،امیرالمو منین ،سید ا لشهدا ء ،امام رضا، فاطمیه ، ابوالفضل،موسی ابن جعفر،حضرت محمد(ص)،امام حسن، وحسینیه شهر را نام برد.
خیابان شهدا ، توحید ، بلوار امام ره ، طالقانی ، الماسیه ، مدرس، کمر بندی حلوایی ، کمر بندی بادامستان(امیر نظام )،بلوار سراب،خیابان ریگ سیاه ،بلوار رحمانی ،خیابان مرزبان، فاضل ، از خیابانهای بیجار می باشند.
همچنین محلات عمده بیجار شامل بادامستان ،تازه آ باد،ریگ سیاه، نقاره کوب،حلوایی ، تخت، پشت قلعه،یارمجه،کارمندان،فر هنگیان، محمود آباد ،سراب، شهرک مهدیه ،شهرک آ فتاب، فرحی ،عسگر آ باد ،چشمه عزیز، باغ صفا و غیره می باشد.
برخی از خانواده ها و ایلات سرشناس بیجار بر اساس مطالب کتاب سیما ی بیجار گروس عبارتند از ایل بایندر،سهرابی،ترکمندی،طایفه اردلان،ایل کبودوند،امیرعلایی ها،رضایی ها، خواجه وند،دارجی،حسن تیموری،گاوبازه ای،مندمی،شیخ اسماعیلی،ورمزیار،بورکه ای، الوندی،حکمت منش،کاظمی،گروسی،محمد بیگی ،محمدی،جمشیدی،خدادادها،وکیلی و غیره.
بیجار دارای حوزه علمیه،دانشگاه پیام نور ،دانشگاه آزاد ،مرکز آموزش عالی فرهنگیان و ... است.مردمان شهر و روستاهای کرانی(حسن آ باد یاسوکند)،بابارشانی،پیر تاج،توپ آغاج، نجف آباد،خسرو آباد، سیاه منصور و... همواره جزو افتخارات گروس بوده و بزرگانی را در دامان پر مهر خود پرورده اند
گیا هان دارویی بیجار از شهرت جهانی بر خوردار است اما شرایط صادرات آن به خارج از کشور که می توانست باعث درآمدزایی و اشتغال افراد زیادی در این شهرستان باشد،متاسفانه هنوز مهیا نشده است.
:: بازدید از این مطلب : 1170
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : یکشنبه 06 فروردین 1391
|
|

:: بازدید از این مطلب : 1039
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
ن : bahram3
ت : یکشنبه 06 فروردین 1391
|
|
حسنعلی خان امیـر نظام گروسی از مردان نیکنام عهد ناصری و جزء رجال کارآمد و لایق ایران در دوره قاجاریه به شمار می رود، او مـردی کاردان،با کفایت و علاقه مند به ترقی و اصلاح جامعه بـود و در طول ۶۴ سال داشتن مصـدر خدمات مهــم کشـوری از هیچ کوششی جهت اعتلای ایــران فــروگذار نکـرد.
:: بازدید از این مطلب : 1062
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : یکشنبه 06 فروردین 1391
|
|

:: بازدید از این مطلب : 1045
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : یکشنبه 06 فروردین 1391
|
|
|