زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست
در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست
در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست
تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند
عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست
چیست این سقف بلند ساده بسیارنقش
زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست
این چه استغناست یارب، وین چه قادر حکمت است
کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست
صاحب دیوان ما گویی نمیداند حساب
کاندر این طُغرا نشان حسبه لله نیست
هر که خواهد گو بیا و هر که خواهد گو برو
کبر و ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست
بر در میخانه رفتن کار یکرنگان بود
خودفروشان را به کوی می فروشان راه نیست
هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست
ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست
بنده پیر خراباتم که لطفش دایم است
ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست
"حافظ" ار بر صدر ننشیند ز عالی مشربیست
عاشق دُردی کش اندر بند مال و جاه نیست
:: بازدید از این مطلب : 636
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
خـورشید رخ مپوشان در ابــر زلـف، یارا
چون شب سیه مگردان روز سپید ما را
مـا را ز تاب زلـفت افتـــاد عقــده بــر دل
بر زلف خم به خم زن دست گره گشا را
فخر جهانیان شد ننگ صنم پرستی
جانا ز پــرده بنمای روی خـــدانما را
ای آشکار پنهان بُرقع ز رخ برافکن
تا جلـوه ات ببینـم پنهـان و آشکارا
بی جلوه ات ندارد ارض و سما فروغی
ای آفتاب تابان هـم ارض و هـم سما را
باز آ که از قیـامت برپا شود قیـامت
تا نیک و بد ببیند در فعل خود جزا را
ای پرده دار عالم در پرده چند مانی
آخـــر ز پـــرده بنگـــر یاران آشنـا را
بازآ که بی وجودت عالم سکون ندارد
هجــر تــو در تـزلزل افکند ماسوی را
حاجت به تست مـا را ای حجت الهی
آری بسوی سلطان حاجت بود گدا را
عمری گذشت و ماندیم از ذکر دوست غافل
از کـف به هیـچ دادیـــــم ســرمـایـه بقــا را
مــا را فکنده غفلــت در بستـــر هلاکت
درمان کن ای مسیحا این درد بی دوا را
ای پرده دار عالم در پرده چند پنهان
بازآ و روشنی بخش دلهای باصفا را
:: بازدید از این مطلب : 1002
|
امتیاز مطلب : 101
|
تعداد امتیازدهندگان : 24
|
مجموع امتیاز : 24

بازآمدی که ما را درهم زنی به شوری
داوود روزگاری با نغمـه زبـوری
یا مصر پرنباتی یا یوسف حیاتی
یعقوب را نپرسی چونی از این صبوری
بازآمد آن قیامت با فتنه و ملامت
گفتم که آفتابی یا نور نور نوری
ای دلبر پریرین وی فتنه تو شیرین
دل نام تو نگوید از غایت غیوری
خورشید چون برآید خود را چرا نماید
با آفتاب رویت از جاهلی و کوری
بازآمد آن سلیمان بر تخت پادشاهی
جان را نثار او کن آخر نه کم ز موری
باز آمـدست بازی صیـاد هـر نیــازی
ای بوم اگر نه شومی از وی چرا نفوری
باز آمـــد آن تجلــی از بارگـاه اعــلا
ای روح نعره می زن موسی و کوه طوری
والله صــلاح دیـنــی پیــوستـه در ظهوری
:: بازدید از این مطلب : 937
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

ما گـدایان خیل سلطانیــــم
شهربنـد هـوای جــانانیــــم
بنـــده را نام خـویشتن نبـود
هر چه ما را لقب دهند آنیـم
گـــر براننــد و گر ببـخشاینـد
ره به جــای دگـر نمیدانیـم
سر ببـازیــــم و رخ نگردانیـم
زر فشانند و ما سر افشانیم
مر خــداوند عقل و دانش را
هر گلی نو که در جهـان آید
تنگ چشمان نظر به میوه کنند
مـــا تمـاشـاکنــــان بستـــانیم
مـــا در آثـار صُنـع حیـــــــرانیــم
هر چه گفتیم جز حکایت دوست
در همه عمـــر از آن پشیمــانیـم
ترک یار عزیــــز نتــــوانیم
سروده جناب شیخ سعدی علیه الرحمه
:: بازدید از این مطلب : 711
|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
:: بازدید از این مطلب : 729
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

:: بازدید از این مطلب : 1733
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

فقیه،متکلم، محدث،مفسر،فیلسوف و استاد اخلاق محمد فیض کاشانی،مشهور به ملا محسن فیض کاشانی،فرزند رضیالدین شاه مرتضی،در چهاردهم صفر سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان به دنیا آمد.
تحصیلات
ملا محسن در دو سالگی پدر خود را از دست داد و دایی و عمویش تربیت او را به عهده گرفتند. ایشان مقدمات علوم را تا سن بلوغ در کاشان و در نزد عمو و داییاش فراگرفت.
بیست ساله بود که برای ادامه تحصیل به اصفهان مهاجرت کرد و از اساتید برجسته آن دیار کسب فیض نمود.از جمله اساتید این عالم بزرگ عبارتند از:ملا محمدتقی مجلسی،شیخ بهایی،میرداماد،میرفندرسکی و ملاصدرا.
سپس ملا محسن برای کسب علم از سید ماجد بحرانی به شیراز کوچ کرد و مدت دو سال به تکمیل علم حدیث و روایت پرداخت و بار دیگر به اصفهان بازگشت.
بعد از آن برای انجام فریضه حج به مکه مشرف شده و در آنجا به ملاقات شیخ محمد زینالدین عاملی رفته و از آن بزرگوار نیز کسب فیض نمود.
پس از مراجعت از مکه،وقتی ملاصدرا از شیراز به شهر مقدس قم مهاجرت کرد و در روستای کهک اقامت گزید،ملامحسن و ملا عبدالرزاق لاهیجی نیز به آنجا رفته و مدت هشت سال مونس تنهایی او بودند.و در همین دوران بود که ملاصدرا دو دختر فاضل و عالم خود را به دو شاگردش ملامحسن و ملا عبدالرزاق تزویج کرد.
سپس ملامحسن فیض کاشانی همراه ملاصدرا به شیراز رفته و بعد از دو سال به کاشان بازگشت و به امر تدریس،تعلیم،تبلیغ و ترویج و تألیف و تصنیف مشغول گردید.
:: بازدید از این مطلب : 1418
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
دل و دین و عقل و هوشم همه را بر آب دادی / ز کـــدام باده ســـاقی بمن خـــراب دادی
چه دل و چه دین و ایمان همه گشت رخنه رخنه / مــــژههای شوخ خود را چه بغمزه آبدادی
دل عالمی ز جا شد چه نقاب بر گشودی / دو جهــان بهــم بر آمد چه بزلــف تابـدادی
در خرمی گشودی چه جمال خود نمودی / ره درد و غم ببستی چه شراب ناب دادی
ز دو چشم نیم مستت می ناب عاشقان را / ز لـــب و جوی جبینت شکـر و گلاب دادی
همه کس نصیب خود را برد از زکوه حسنت / بمن فقیر و مسکین غم بیحساب دادی
همه سرخوش از وصالت من حسرت و خیالت / همه را شــراب دادی و مـــرا سراب دادی
ز لب شکر فروشت دل فیض خواست کامی / نه اجــابتــی نمودی نه مـــرا جـواب دادی
:: بازدید از این مطلب : 1043
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
حضرت علی ع می فرمایند:
دنیا برای رسیدن به آخرت آفریده شده است.نه برای رسیدن به خود...

یادمان نرود زنگ تفریح دنیا همیشگی نیست.
زنگ بعدی حساب داریم...
:: بازدید از این مطلب : 1418
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: بازدید از این مطلب : 952
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0