عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :

 

لب دريا رسيدم تشنـه،بی تاب،

ز من بی تـاب تـر،جـان و دل آب،

مـرا گفت: از تلاطـم ها مياسای!

كه بد دردی است جان دادن به مرداب!

 

مرحوم فریدون مشیری



:: بازدید از این مطلب : 958
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
ن : bahram3
ت : چهارشنبه 07 تیر 1391

به چشمان پری رویان این شهر

به صد امید می بستم نگاهی

مگر یک تن از این ناآشنایان

مرا بخشد به شهر عشق راهی

 ***

به هر چشمی به امیدی كه این اوست

نگاه بی قرارم خیره می ماند

یكی هـم،زین همه نازآفرینان

امیدم را به چشمانم نمی خواند

 ***

غریبی بودم و گم كرده راهی

مرا با خود به هر سویی كشاندند

شنیـدم بارها از رهگذاران

كه زیر لب مرا دیوانه خواندند

 ***

ولی من،چشم امیدم نمی خفت

كه مرغی آشیـان گم كرده بودم

زهر بام و دری سر می كشیدم

به هر بوم و بری پر می گشودم

 ***

امید خسته ام از پای ننشست

نــگاه تشنـه ام در جستجو بـود

در آن هنگامه ی دیـدار و پرهیز

رسیدم عاقبت آن جا كه او بود

 ***

"دو تنها و دو سرگردان،دو بی كس"

ز خـود بیگانه،از هستی رمیده

از این بی درد مـردم،رو نهفته

شرنگ ناامیدی ها چشیده

 ***

دل از بی همزبانی ها فسرده

تن از نامهـربانی ها فسرده

ز حسرت پای در دامن كشیده

به خلوت،سر به زیـر بال بـرده

 ***

به خلوت، سر به زیر بال برده

"دو تنها و دو سرگردان،دو بی كس"

به خلوتگاه جان،با هم نشستند

زبان بی زبانی را گشودند

سكوت جاودانی را شكستند

 ***

مپرسید،ای سبكباران! مپرسید

كه این دیوانه ی از خود به در كیست؟

چه گویـم! از كه گویـم! با كه گویـم!

كه این دیوانه را از خود خبر نیست

 ***

به آن لب تشنه می مانم كه ناگاه

بـه دریایـی در افتد بیـكرانه

لبی،از قطره آبی تر نكرده

خورد از موج وحشی تازیانه

 ***

مپرسید،ای سبكباران مپرسید

مـرا با عشـق او تنها گذارید

غریـق لطف آن دریـا نگاهم

مرا تنها به این دریا سپارید

***

 

مرحوم فریدون مشیری


 



:: بازدید از این مطلب : 872
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : چهارشنبه 07 تیر 1391

 تصاوير زيباسازی TopBloger.com تصاویر زیباسازی وبلاگ

 تصاوير زيباسازی TopBloger.com تصاویر زیباسازی وبلاگ


 

 




:: بازدید از این مطلب : 1145
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : چهارشنبه 07 تیر 1391

 

نایت اسکین

 

 

نایت اسکین

 

نایت اسکین

نایت اسکین

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1038
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : چهارشنبه 07 تیر 1391

 

نایت اسکین

[تصویر:  7l0cqyw6tctw64dxuhxz.gif]

[تصویر:  j4p65m7cnbfmt8nelnti.gif]

 

نایت اسکین



:: بازدید از این مطلب : 888
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : چهارشنبه 07 تیر 1391



دلم باغی پر از ریحان و گل بود،به روی رود عشقت مثل پل بود،

نگاهم کردی و ویران شد این دل،مگر چشم تو از قوم مغول بود!


اگر از تمام دنیا خسته شدی،به یاد قلبی باش که هرگز از تـو خسته نمی شه


تـوی مغـازه ی
قلبـــــــــــــم

یاد تو تنها چیزیه که روش نوشتم "سوال نکنید" فروشی نیست!!!


درویش کوچه های تنهاییم کاسه گدایی مـرا سکه ی نگاه تـو کافیست!!!


ما شمع غمیم شعله نداریـم،آواز تنیم خـانه نداریم،

باور به خدا کن که همیشه جز دوری تو غصه نداریم.


میگن شبا فرشته ها از آرزوی آدما،قصه میگن واسه خدا

خــــدا کنه همین شبا گفته بشه قصه ی تـــو  واسه خدا


احتیاج به مستی نیست،!یک استکان چای هم دیـوانـه ام می کند
وقتـی میـــــزبان چشمان تــــــو باشد.


زیبایی عشق به سکوت است نه فریاد،پس با تمام سکوتم دوستت دارم



:: بازدید از این مطلب : 1281
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : چهارشنبه 07 تیر 1391

عشق نگهداری میخواد،شبها بیداری میخواد،

وقتـی تنگه دل یار،از تــو دلداری میخواد

 

وقتی کسی به دلت نشست نشستنش مقدسه،

حتی اگه نخـوادتو رو نفس کشیدنش بسه

من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی که بلغزد به من،

من خودم بودمو یک حس غریب که به صدعشق و هوس می ارزید

عشق کلید شهر قلب است،به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هرکلیدی بازشود

http://s1.picofile.com/file/6909594564/jpg.jpg

  

آرزوم بی تو محاله،لحظه هام بی تو سواله،

بی تو مقصد خیلی دوره راه عشقم بی عبوره

من نمیخوام تو خیالم بهت بگــم عاشقت هستم

دوستدارم که راستی راستی حس کنم کنارت هستم

من در این کلبه خوشم

تــو در آن اوج که هستـی خوش باش،

من به عشق تـو خوشم

تـو به عشق هرکه هستی خوش باش

 

 

اگر یادت کنـم دیوانه میشم  

 فراموشت کنـم بیگانه میشم  

 اگر ترکت کنـم می میـرم از غم

 

  فراموشت کنـم می پاشم از هم

غمخانه عشق تو به رضوان ندهم،یک خار تو را به صدگلستان ندهم

 

تــو معدن عشـق آرزوهـای منـی، من کفـر تــو را به گنـج ایمان ندهم

 

 یک شب از عمرم صفحاتی خواندم،چون به نام تو رسیدم لحظاتی ماندم

 

همه دفتر عمـرم ورقی پیش نبــود، همه تکــــــــــرار تمنـــــــای تـــــو بـود

 

ای دوست گلی به یادگار بفرست،

                        گر لایق گل نیستـم خـار بفرست  

      از بهــر خــــــدا،نه از بهــر دلت،

 

من پیامی داده ام ـو جوابی بفرست!

موجم کردی که بی قرارت باشم،ابـرم کردی که اشک بارت باشم

 

در سکوت گل جلوه نمودی تا من،چون خار همیشه در کنارت باشم

   نازی که ز لبـــخنـد گل یاس هــویـداست

 زیبایی عشق است که در چشم تو پیداست

 

هر چه باشی نازنیـن،ایــام خــارت می کند

هر چه باشی شیردل دنیا شکارت می کند

هر چه باشی با لـــب خنــدان میان دیگران

عاقبت دست طبیعت اشک بارانت می کند

 



:: بازدید از این مطلب : 1350
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
ن : bahram3
ت : چهارشنبه 07 تیر 1391

یه روز یه دختره یه پسره رو توخیابون می بینه...
خیلی ازش خوشش میاد...خلاصه هر کاری میکنه که دل پسره رو بدست بیاره،پسره اعتنایی نمیکنه...
چرا؟ چون فکر میکنه همه دخترا مثه همن...
ازقصه ها شنیده بوده که دخترا بی وفان...
خلاصه بعد از گذشت سه چهار روز پسره دل میده به دختره...
خلاصه باهم دوس میشن و این دوستی می کشه تا یک سال،دوسال،سه سال،چهار و پنج... همینطوری باهم بزرگ میشن...
خلاصه بعد از این همه سال که با هم دوست بودن،پسره به دختره میگه:چقدردوستم داری؟
دختره با مکث زیاد میگه:فکرنکنم اندازه ای داشته باشه!
پسره میگه:مگه میشه آدم هیچ عشقشو دوس نداشته باشه؟
دختره میگه:نه...نه اینکه دوستت ندارم،اندازه نداره...
دختره از پسره می پرسه: توچی؟تو چقدر منو دوس داری؟
پسره هم مکث زیاد می کنه،میگه...میگه:خیلی دوستت دارم...بیشتر از اون چیزی که فکرشو بکنی...
روزها می گذره...شب ها می گذره...پسره یه فکری به نظرش میرسه...میگه:میخوام این فکر رو عملی کنم...
می خواس عشق خودشو امتحان کنه...
تا اینکه یه روز میرسه بهش میگه...بهش میگه:من یه بیماری دارم که فکر نکنم تا چند روز دیگه بیشتر دووم بیارم...!
راستی اگه من بمیرم توچکار میکنی؟
دختره یه ذره اشک تو چشماش جمع میشه و میگه:این چه حرفیه میزنی؟دوس ندارم بشنوم...
خلاصه حرفو عوض میکنه و میگه : توچی؟ تو که بمیری ، منم میمیرم...فکرمی کنی خیلی ساده اس تنهایی بدون تو بودن؟؟؟
پسره میگه:نه...بگوحالا...
دختره میگه:نمی دونم چکارمی کنم ولی اگه من مردم چی؟
پسره بهش میگه:امتحانش مجانیه...!اگه تومردی بهت میگم چکار می کنم...
خلاصه اتفاق میفته پسره یه نقشه میکشه که یه قتل الکی رخ بده...
تا اینکه به ذهنش می رسه الکی خودشو به کشتن بده تا ببینه اون دختره چکارمیکنه...
خلاصه تشییع جنازه ای واسه پسره می گیرن و دفنش میکنن و پسره یه جا قایم میشه میبینه دختره فقط یه شاخه گل رز قرمز میاره میندازه ومیره...
تا اینکه میبینه واقعا اهمیتی بهش نداده...دختره با کس دیگه ای رفته...
خیلی غمگین شده بود...دنیاش خیلی بی رنگ شده بود...
تا اینکه بعد از چند روز دختره تصادف میکنه و می میره...
دختره رو دفن میکنن...هیشکی سرمزارش نیس...
پسره با یه شاخه گل یاس سفید یا نه با یه دسته گل
یاس سفید میاد سر قبر دختره بهش میگه:
اون لحظه بود که این سوالو ازم پرسیدی:اگه مردی چکار میکنم؟

این کارو می کنم...تموم یاس های سفید و با خون خودم قرمز می کنم...


منم کنارت میمیرم...



:: بازدید از این مطلب : 1009
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : چهارشنبه 07 تیر 1391



 



مرحوم آیت الله مجتهدی می فرمودند:

اگر میخواهید بهشتی شوید مادر باید از شما راضی باشد مادر از پدر مهم تر است

در روایت آ مده كسی از رسولخدا پرسید: من به چه كسی خوبی كنم؟

رسولخدا فرمودند: مادرت دوباره پرسید دیگر به چه كسی؟
 
پیامبــــر فرمود مـادرت.

مجددا" پرسید پیامبـر فرمود مـادرت و در مرتبه ی چهارم فرمودند پدرت.

سه مرتبه فرمودند مـادرت و یک مرتبه فرمودند
پدرت.

چون مـادر رقیق القلب است اگر انسات مقداری به حرف مـادرنرود

دلش می گیرد اما پـدر اینطور نیست.

هر شب برای پـدر و مادرتان یک سوره ی قـرآن

بخوانید و یادشان کنید و بر این کار مقید باشید.

 

 

 

 

 


 

 



:: بازدید از این مطلب : 1078
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : سه‌شنبه 06 تیر 1391

در و دیـوار و عطر یاس و زهرا(س)

 

صـــــــدای نـالــــه و فــــریـاد مـولا

کجا رسم فتـوت این چنین است؟

میان کوچه ره بستن به زهرا(س)

 

 

تمام هستی ام مدیـون زهراست

 

که عالم از ازل در دست زهراست

 

دهـــــــان غنچـه هـای یاس گــوید

که نیلی،رنگ سرخ عشق زهراست

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 924
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
ن : bahram3
ت : سه‌شنبه 06 تیر 1391

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران