عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :

 

ای آسمانی تر برایم بال و پر شو

اندازه ی تصویر ذهنم مختصر شو

امشب دوباره پای به پای اشک هایم

با چشمهای بی قــرارم همسفر شو

مثل پرستـــــو از بهـار هر چه تقویم

در سردسیر انتظارم،خوش خبر شو

بر  وهم  تار کودکی هایم بتـاب وُ

هم رنگ لبخند پر از مهر پـدر شو

یک بار در بیـــداری ام  برگــرد و در خواب

هر قدر می خواهی تو مفقود الاثـر شو !

 

کتاب یک خاکریز غزل

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 908
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
ن : bahram3
ت : سه‌شنبه 06 تیر 1391

 

سرچشمه،دفتر مركزی حزب جمهوری اسلامی،طبقه دوم،واحد نقد و بررسی؛ همجوار اطاقم، واحد صوت بود.برادر عزیزم محمود بالاگر مسئولیت ضبط برنامه ها را برعهده داشت.
آن روز [شنبه 6 تیر ماه سال 60] در تلاطم بود.

ضبط صوت همیشگی را برداشت و گفت:میخواهم برم مسجد ابوذر.برای چی؟برای ضبط سخنرانی آقای خامنه ای.خیلی سریع رفت.بعد از ظهر سراسیمه به حزب آمد.چند قطره خون روی ضبط صوت پاشیده شده بود.بی اختیار گفتم:ضبط خونی؟! بله آقای خامنه ای را ترور كردند! راست میگی ؟!

الان كجا هستند؟ بیمارستان! حالشون چطوره؟ خبر ندارم.داخل یكی از ضبط صوت هایی كه روی میز بود بمب گذاشته بودند،در حین سخنرانی منفجر شد.

خبر به سرعت پیچید. رادیو ساعت 2 اعلام كرد:حجت الاسلام والمسلمین آقای خامنه ای هنگامی كه در مسجد ابوذر تهران سخنرانی می كردند مورد سوءقصد قرار گرفتند و به شدت مجروح شدند.

حضرت امام خمینی (ره) به جناب ایشان در مورد سوء قصد نافرجام به جانشان فرمودند:
اكنون دشمنان انقلاب با سوء قصد به شما كه از سلاله رسول اكرم(ص) و خاندان حسین بن علی(ع) هستید و جرمی جز خدمت به اسلام و كشور اسلامی ندارید و سربازی فداكار در جبهه جنگ و معلمی آموزنده در محراب و خطیبی توانا در جمعه و جماعات و راهنمایی دلسوز در صحنه انقلاب می باشید،میزان تفكر سیاسی خود و طرفداری از خلق و مخالفت با ستمگران را به ثبت رساندند...

من به شما خامنه ای عزیز،تبریک می گویم كه در جبهه های نبرد با لباس سربازی و در پشت جبهه با لباس روحانی به این ملت مظلوم خدمت نموده و از خداوند تعالی سلامت شما را برای ادامه خدمت به اسلام و مسلمین خواستارم.

و این دعا مستجاب شد.یک لحظه یادم آمد،آقا دعای همیشگی شان بود:خدایا مرگ ما را شهادت در راه خودت قرار ده.

فردا شب [یک شنبه 7 تیر ماه سال 60] حدود 2 ساعت قبل از حادثه هفتم تیر،محمود را در صحن حیاط حزب جمهوری اسلامی دیدم.باز هم بی قرار بود.شاید به او الهام شده بود.خودش را برای ضبط برنامه جلسه روزهای یكشنبه حزب،آماده می كرد.

ولی نه،این بار همراه با اداء وظیفه و مسئولیت خود را برای دیدار محبوب و لقاء دوست مهیا میكرد.ضبط برنامه صبغه خونین گرفت.این بار قطرات خون مقدس سیدشهدای انقلاب اسلامی برروی ضبط صوت پاشیده شد.محمود نیز به آرزویش رسید.شهید بالاگر در جوار حق آرمید. شهیدی كه به تازگی عقد ازدواجش را بهشتی مظلوم قرائت كرده بود.

ندای ارجعی را همراه با 72 تن از بهترین یاران امام و انقلاب اسلامی و در راس آنها سالار شهیدان انقلاب اسلامی،شهید مظلوم آیت الله دكتر بهشتی شنید و به ملكوت اعلی پرواز كرد.

شهید محمود

و اینک مروری بر زندگی نامه شهید محمود بالاگر كه بخشی از آن را در نشستی خودمانی و دوستانه از زبان خودش شنیدم.

شهید محمود بالاگر در سال 1338 در اراک در خانواده ای مستضعف متولد شد و پس از مدت كوتاهی به اتفاق خانواده اش عازم تهران شد.تحصیلات وی در دبیرستان مروی به پایان رسید و در همان سال ها به باطل بودن رژیم منفور پهلوی پی برد.در طی دوران انقلاب با عشق به شهادت در تمامی تظاهرات شركت می جست.دوستان او هنوز صدای طنین الله اكبرش را كه در روزهای جمعه در كوچه های اطراف تهران سر می داد به یاد دارند.

پس از پایان خدمت با تأسف از این كه شهادت نصیب او نشده؛ درصدد برآمد كه شغلی برای خود برگزیند كه خدمت به اسلام در آن نهفته باشد و به دنبال این تصمیم مسئولیت واحد ضبط صوت در حزب جمهوری اسلامی را پذیرفت تا بدین طریق در نشر افكار و عقاید اسلامی سهیم باشد.

شهید محمود در جهت اجرای احكام الهی،چند ماه قبل همسری خوب برای خود برگزیده و قصد داشت بعد از ماه مبارک رمضان همان سال،زندگی مشترك خود را آغاز كند كه سرانجام در 7 تیرماه با 72 تن از بهترین یاران امام به دست مزدوران آمریكا شربت شهادت نوشید و به آرزوی دیرینه خود رسید.

پس از عزل بنی صدر،منافقین اعلام قیام مسلحانه نمودند.بنی صدر به منزل منافقین پناهنده شد و توسط آنان همراه با رجوی از ایران گریخت و به دامن غرب پناه برد.حزب الله،در جنگ های خیابانی،منافقین و گروه های ماركسیستی چپ مسلح را سركوب و آرامش را به كشور بازگرداند.اما از شخصیت هایی كه بیشترین سهم را در پیروزی حزب الله و تداوم خط ولایت امام و اجرای احكام الهی در جامعه داشتند انتقام گرفتند.

آنان آیت الله خامنه ای را در تاریخ 6 تیر ماه 1360 ترور نمودند،به طوری كه شدت جراحات باعث شد به مدت 42 روز تحت معالجه قرار گرفتند،كه پس از مرخصی از بیمارستان،از ناحیه دست راست همچنان دچار مشكل ماندند و به عنوان افتخارآمیز جانباز انقلاب اسلامی نائل شدند.

آیت الله خامنه ای تنها 9 روز پس از نماز جمعه 27 خرداد 1360 كه در آن به افشای مستدل توطئه گروه های ضد انقلاب پرداخت،پاسخ استدلال های خود را چنین دریافت كرد؛آن هم از سوی كسانی كه به آزادی بیان و دموكراسی و بحث آزاد سخت اصرار می ورزیدند!!

غلامحسن رفیعا:*عضو سابق حزب جمهوری اسلامی

 




:: بازدید از این مطلب : 940
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : سه‌شنبه 06 تیر 1391

دوست بدار آنهایی را که در زندگیت نقشـی داشته اند...

نه آنهایی که برایت نقــش بـازی کـرده اند...!.

 

بعضـی زخـم ها هست که هر روز بایـد روشونـو باز کنی و نمک

بپاشی تا یادت نـره که سراغ بعضی آدما نباید رفت،" نباید " !...

 

چه اشتبـاه بـزرگیست،تلـخ کردن زندگیمان
برای کسی که در دوری ما
شیرین ترین لحظات زندگیش را سپــری می کند...

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1901
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : سه‌شنبه 06 تیر 1391

 

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1040
|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
ن : bahram3
ت : سه‌شنبه 06 تیر 1391

 

 

نذار امشبم با یه بغض سر بشه
بــزن زیـر گریـه چشـات تـر بشه
بذار چشماتـو خیلی آروم رو هم
بزن زیر گریـه سبک شی یـه کم
یه امشب غرورو بذارش کنار
اگه ابری هستی با لذت ببار
هنـوزم اگه عـاشقش هستی که
نریز غصه هاتو تـــو قلبت دیگه
غرورت نذار دیگه خستت کنه
اگه نیست باید دل شکستت کنه
نمی تونی پنهون کنی داغونی
نمی تونی یادش نباشی به این آسونی
هنوز عاشقی و دوسش داری تـو
نشونش بـده اشکای جاریتـو
نمی تونی پنهون کنی داغونی
نمی تونی یادش نباشی به این آسونی

 

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 950
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : سه‌شنبه 06 تیر 1391

 

 

در خلوت دلم،در همنشینی با غمها ببین که چگونه میریزد اشک از این چشم ها

 این چشم های خیس،همان چشمهاییست که تو خیره به آن بودی در لحظه دیدار

 میفهمی معنای دلتنگ شدن را،میفهمی معنی انتظار را؟

 نه ! دلتنگی آن نیست که مرا اینگونه محکوم به سکوت کرده است

 انتظار آن نیست که اینگونه مرا محکوم به بیقراری کرده است

 خیالی نیست،من همچنان با خیال تو سر میکنم پس بی خیال…

 بگذار در حال خودم باشم،بگذار همچنان من دیوانه دیوانه ات باشم

 مزاحم خلوتم نشو،اگر مــرا میخواهی سد راه اشک هایم نشو...

 بگذار آرام شوم،بگذار هر چه غم در دلم انباشته،خالی شود...

 این همان راهیست که هم تــو خواستی در آن باشی

 و هم من خواستم تا آخرش با تــو بمانم

 پس چرا به بیراهه میروی،چرا مرا جا گذاشتی و برای خودت میروی؟

 مرحبا،تو دیگر کیستی،دست هر چه بی وفاست را از پشت بستی...

 خودم میدانم بد دردیست عاشقی و همچنان بیمارم،تا کجا میخواهی بمانی؟

 تا هر جا باشی من نیز می مانم…

 عشق من هر از گاهی به یادم باشی بد نیست،

 هر از گاهی هوای مرا داشته باشی جرم نیست

 چه کنم ،دلم دیوانه ی توست،هوایش را داشته باش که

دلــم تمام دلخوشی اش به توست…

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1271
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : سه‌شنبه 06 تیر 1391

 

دفتــر عشق تموم شد

ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوری تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
برای فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحـه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
 بـه نــام تـــو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
 غــرور لعنتی ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازی عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت نـدارم چشمای مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنو اين التماسرو

دوستت دارم

 

 



:: بازدید از این مطلب : 933
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : سه‌شنبه 06 تیر 1391

 

 

Parviz Parastoui.jpg

پرویز پرستویی بازیگر گزیده کار سینمای ایران، ۵۷ ساله شد.

به گزارش خبرنگار سینمایی خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)،این بازیگر در دوم تیرماه ۱۳۳۴در همدان متولدشد و فعالیتش را درتئاتر با نمایش«ماجرای یک محل»در سال ۴۸ و بازیگریش را در سینما با «دیار عاشقان» در سال ۱۳۶۲ آغاز کرد.

پرستویی که بازی در دو فیلم«سیزده۵۹»،«خرس» و «من وزیبا» تنها فعالیتش در دو،سه سال اخیر بوده است درگفتگویی تفصیلی با ایسنا علت کم کاریش را در این سالها احترام به مخاطب عنوان کرده و گفته بود:«وقتی فیلمنامه با خود من ارتباط برقرار نمی‌کند چگونه با مخاطب برقرار کند.من هم که اگر کاسب بودم مرتب کار می‌کردم،از این فیلم به آن فیلم از آن فیلم به این فیلم.بالاخره در شرایطی که زندگی می‌کنم که شرایط سختی هم هست،بدم نمی‌آید که تا تنور داغ است بزنیم و بچسبانیم و به قول معروف پس اندازی برای خودمان داشته باشیم.به هرحال هر کسی دوست دارد در رفاه باشد،ولی جاهایی آدم با خودش می گوید،به چه قیمتی؟تماشاگر همیشه برای من با هر نگاه و ایدئولوژی قابل احترام است و همیشه از کارهایی که کردم تن لرزه داشته‌ام که شرمنده این تماشاگر نشوم.تماشاگری که آخر هفته خودش را هزینه کرده و به سختی با خانواده به سینما می‌رود،من باید برای او جوابی داشته باشم، او این خرج را به نوعی برای من کرده و خیلی بد است که من دست خالی او را بیرون بفرستم.»

از دیگر فیلم های سینمایی این بازیگر میتوان به «حکایت آن مـرد خوشبخت»،«آدم بـرفی»، «لیلی با من است»،‌«مهر مادری»،«روانی»،«آژانس شیشه‌ای»،«مرد عوضی»،«روبان قرمز»، «موج مرده»،«آب و آتش»،«دیوانه‌ای از قفس پرید»،«مارمولک»،«کافه ترانزیت»،«بید مجنون»، «پاداش سکوت» و «صد سال به این سالها» اشاره کرد.و شاید بتوان گفت، «حاج کاظم»، «آژانس شیشه‌ای»یکی از نقش‌های ماندگار پرستویی است.

پرستویی خودش سال گذشته همزمان با اکران «سیزده ۵۹» گفته بود:«سید جلال این فیلم (سیزده ۵۹)،روی دیگری از «حاج کاظم» آژانس شیشه‌ای است.این شخصیت‌ها همه دانه‌های تسبیحی هستند که همدیگر را کامل می‌کنند.»

پرستویی در بخش دیگری از گفت‌‌ و گویش به یکی از دغدغه‌های سینمای ایران اشاره کرده و گفته بود:«الان می‌گوییم معضل فیلم‌نامه داریم چرا واقعا؟حالا اینقدر هم توپ را به زمین ارشاد نیاندازیم.خودمان واقعا چه کار کردیم؟مگر قرار است همه چیز بر وفق مرادمان باشد؟مگر همه شرایط قرار است برایمان کاملا مهیا باشد؟هنرمند باید کار خودش را بکند و ما اگر کننده باشیم در همین شرایط محدود باید کارمان را بکنیم.الان که معضل فیلمنامه داریم همین«بابانظر»ها مدت زمان زیادی ما را تامین می‌کند و مطمئنا برای تماشاگر هم جذاب خواهد بود.»

بازیگر فیلم «موج مرده» با طرح این سوال که چرا باید تولیدات خوبمان اینقدر کم باشد،مطرح کرده بود:«می‌گویند اگر بین ۶۰ تا ۷۰ تولید سینمایی‌مان چهار کار خوب داشته باشیم،باید به فال نیک بگیریم چرا؟ چرا مجموع فیلمهایمان نباید خوب باشد؟ ما برای چه ‌آمدیم و هدفمان چیست؟قرارمان چه‌ بوده،چرا باید خودمان را به هر قیمتی برای چرخش این چرخه آلوده کنیم.»

وی یادآور شد:«تغییر و تحولات و جا به جایی مسئولان در سینما از قبل بوده،الان هم هست و بعدش هم خواهد بود.بعضی‌ها هستند که همان مسیر را ادامه می‌دهند و بعضی‌ها اعتقادات دیگری دارند و تا بوده همین بوده است.یعنی این خیلی نباید ما را آزار دهد ما باید راهش را پیدا کنیم که برای آن هدف بزرگی که داریم چگونه می‌توانیم کارمان را انجام دهیم.»

به گزارش ایسنا،پرویز پرستویی در سریال‌های تلویزیونی چون «امام علی(ع)»،«آشپزباشی»، «زیرتیغ»،«خاک سرخ» و «آوای فاخته» به ایفای نقش پرداخته است.


 



:: بازدید از این مطلب : 947
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
ن : bahram3
ت : سه‌شنبه 06 تیر 1391

برخیـــز تا یک سو نهیم این دلق ازرق فـام را

بر باد قلاشی دهیـــم این شرک تقـــوا نام را

هر ساعت از نو قبله‌ای با بت پرستی می‌رود

تــوحید بر ما عرضـه کن تا بشکنیـــم اصنام را

می با جوانان خوردنــم باری تمنا می‌کند

تا کودکان در پی فتند این پیر دردآشام را

از مایه بیچـارگی قطمیــر مـردم می‌شود

ماخولیای مهتــری سگ می‌کند بلعام را

زین تنگنای خلوتم خاطر به صحرا می‌کشد

کز بوستان باد سحر خوش می‌دهد پیغـام را

غافل مباش ار عاقلی دریاب اگر صاحب دلی

باشد که نتوان یافتن دیگر چنین ایام را

جایی که سرو بوستان با پای چوبین می‌چمد

ما نیز در رقص آوریم آن سرو سیم اندام را

دلبندم آن پیمان گسل منظور چشم آرام دل

نی نی دلارامش مخوان کز دل ببرد آرام را

دنیا و دین و صبر و عقل از من برفت اندر غمش

جایی که سلطان خیمه زد غــوغا نماند عـام را

باران اشکم می‌رود وز ابرم آتش می‌جهد

با پختگان گوی این سخن سوزش نباشد خـام را

سعدی ملامت نشنود ور جان در این سر می‌رود

صوفی گران جانی ببر ساقی بیاور جام را



:: بازدید از این مطلب : 1041
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : دوشنبه 05 تیر 1391

 

 

 

باز امشب هوس گریه پنهان دارم

میل شبگردی در کوچه باران دارم


کسی از دور به آواز مرا می خواند

از فراز شب بی راز مرا می خواند


راهــی میکـــــــده گمشــده رنـدانم

من که چون راز دل می زدگان عریانم


ابر پوشانده در مخفی آن میخانه

پشت در،باغ و بهار است و می افسانه


خرد خرد،همان به که مسخر باشد

عقل کوچکتر از آن است که رهبر باشد


تا که شیرین کندم کام و برد تشویشم

آن می تلخ تر از صبر بنه در پیشم


باز امشب هوس گریه پنهان دارم

میل شبگردی در کوچه باران دارم


حال من حال نماز است و دو دستم خالی

راه من راه دراز است و دو دستـــــم خالی


شب و باران و نماز است و صفا پیدا نیست

کدخدایان همه هستند و خــدا اینجا نیست


پیش از این راه صفا این همه دشوار نبود

بین میخـــــانه و ما این همه دیـــوار نبود


باز امشب هوس گریـه پنهان دارم

میل شبگردی در کوچه باران دارم


مـردم آن به که مــرا مست و غزلخوان بینند

اشک در چشم من است و همه باران بینند


دیده می زده ماست که روشن شده است

جان چنان مرده رسوبی که همه تن شده است


بگـــذارید نسیمـی بـوزد بـر جانم

تا که از جامه خاکی بکند عریانم


دستها در ملکوت و بدنم در خاک است

ظاهر آلوده ام اما دل و جانم پاک است


شب و باران و نماز است و هم آواز قنوت

باقی مثنـــوی ام را بسرایـــــم به سکوت


روانشاد احمد زارعی

 




:: بازدید از این مطلب : 1023
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : دوشنبه 05 تیر 1391

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران