عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :

تاکنون تهران را اینگونه دیده بودید ؟ + عکس های جذاب

تاکنون تهران را اینگونه دیده بودید ؟ + عکس های جذاب

تاکنون تهران را اینگونه دیده بودید ؟ + عکس های جذاب



:: بازدید از این مطلب : 876
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : چهارشنبه 07 تیر 1391


شعاع درد مرا ضرب در عـذاب کنید
مگر مساحت رنج مرا حساب کنید
 
محیط تنگ دلم را شکستـه رسم کنید
خـطـوط منـحنی خـنده را خــراب کـنید

طنیــن نام مـرا مـوریانه خواهـد خورد
مرا به نام دگر غیر از این خطاب کنید
 
دگر به منطق منسوخ مرگ می خندم
مگـر به شیوه ی دیگر مرا مجاب کنیــد
 
در انجماد سکون،پیش از آنکه سنـگ شـوم
مـــرا بـه هـرم نفســـهای عشـــق آب کنــید
 
مگر سماجت پـولادی سکـوت مـرا
درون کوره ی فریاد خود مذاب کنید
 
بلاغت غـم من انتشار خواهد یافت
اگر که متن سـکوت مرا کتاب کنـید

 

 

زنده یاد قيصر امين پور

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1042
|
امتیاز مطلب : 16
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
ن : bahram3
ت : چهارشنبه 07 تیر 1391

گفتی:غزل بگو! چه بگویـم؟ مجال کو؟
شیرین من،برای غزل شور و حال کو؟

پر می زند دلم به هوای غــزل،ولی
گیرم هوای پر زدنم هست،بال کـو؟

گیرم به فال نیک بگیــــرم بــــــهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟

 

تقویــم چارفصل دلـــم را ورق زدم
آن برگهای سبزِِ سرآغاز سال کو؟

رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند
حال سـؤال و حوصله قیل و قال کـو؟


 

زنده یاد قیصر امین پور



:: بازدید از این مطلب : 1041
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : چهارشنبه 07 تیر 1391

 

 


هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم
با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم
اندوه من انبوه تر از دامن الوند
بشکوه تر از کوه دماوند غرورم
یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است
تنها سر مویی ز سر موی تو دورم
ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش
تو قاف قرار من و من عین عبورم
بگذار به بالای بلند تــو ببالم
کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم

 

 

زنده یاد قیصر امین پور

 



:: بازدید از این مطلب : 1061
|
امتیاز مطلب : 17
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
ن : bahram3
ت : چهارشنبه 07 تیر 1391

 

 
سـراپا اگر زرد پـژمـرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گلـدان خالی،لــب پنجــره
پر از خطارات تــرک خـورده ایم
اگر داغ دل بـــود،مـــــا دیده ایم
اگر خـــون دل بــود،ما خورده ایم
اگر دل دلــیـــــل اســـت،آورده ایم
اگر داغ شـــــرط است ،مـا برده ایم
اگر دشـنــه ی دشـمنــان،گــــردنیم!
اگر خنـجـــــر دوستــــان،گــــرده ایم !
گــــواهـــی بخــــــواهیـد،اینـک گـــواه:
همین زخــــم هـایـی که نشمـــرده ایم!
دلـــی سـربلند و ســــری ســـر بـه زیــر
از این دست عمـــــــری به ســر برده ایـم 

  

 

زنده یاد قیصر امین پور

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 711
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : چهارشنبه 07 تیر 1391

 

 
 

  



دستی به کرم به شانه ی ما نزدی
بالـی به هـــوای دانــه ی مـا نــزدی
دیـر است دلم چشـم به راهت دارد
ای عشق،سری به خانه ی ما نزدی

  

قیصر امین پور

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1066
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : چهارشنبه 07 تیر 1391



رفتار من عادی است
اما نمی دانم چرا
این روزها
از دوستان و آشنایان
هرکس مرا می بیند
از دور می گوید :
این روزها انگار
حال و هوای دیگری داری!
اما
من مثل هر روزم
با آن نشانی های ساده
و با همان امضا ، همان نام و با همان رفتار معمولی
مثل همیشه ساکت و آرام
این روزها تنها
حس می کنم گاهی کمی گنگم
گاهی کمی گیجم
حس می کنم
از روزهای پیش قدری بیشتر
این روزها را دوست دارم
گاهی
- از تــو چه پنهان -
با سنگ ها آواز می خوانم
و قدر بعضی لحظه ها را خوبی می دانم
این روزها گاهی
از روز و ماه و سال،از تقویم
از روزنامه بی خبــر هستم
حس می کنم گاهی کمی کمتر
گاهی شدیدا بیشتر هستم حتی اگر می شد بگویم
این روزها گاهی خدا را هم
یک جور دیگر می پرستم
از جمله دیشب هم
دیگر تر از شب های بی رحمانه دیگر بود:
من کاملا تعطیل بودم
اول نشستـــــم خوب
جوراب هایم را اتو کردم
تنها - خدود هفت فرسخ - در اتاقم راه رفتم
با کفشهایم گفتگو کردم
و بعد از آن هم
رفتم تمام نامه ها را زیر و رو کردم
و سطر سطر نامـه ها را
دنبال آن افسانه ی موهوم
دنبال آن مجهول گشتم
چیزی ندیدم
تنها یکی از نامه هایم
بوی غریب و مبهمی می داد
انگار
از لابه لای کاغذ تا خورده ی نامه
بوی تمام یاسهای آسمانی
احساس می شد
دیشب دوباره
بی تاب در بین درختان تاب خوردم
از نردبان ابرها تا آسمان رفتم
در آسمان گشتم
و جیب هایم را
از پاره های ابر پر کردم
جای شما خالی !
یک لقمه از حجم سفید ابرهای تُرد
یک پاره از مهتاب خوردم
دیشب پس از سی سال فهمیدم
که رنگ چشمانم کمی میشی است
و بر خلاف سالها پیش
رنگ بنفش و اروغوانی را
از رنگ آبی دوست تر دارم
دیشب برای اولین بار
دیدم که نام کوچکم دیگر
چندان بزرگ و هیبت آور نیست
این روزها دیگر
تعداد موهای سفیدم را نمی دانم
گاهی برای یادبود لحظه ای کوچک
یک روز کامل جشن می گیرم
گاهی
صد بار دیر یک وز می میرم
حتی
یک شاخه از محبوبه های شب
یک غنچه مریم هم برای مردنم کافی است
گاهی نگاهم در تمام روز
با عابران ناشناس شهر
احساس گنگ آشنایی می کند
گاهی دل بی دست و پا و سر به زیرم را
آهنگ یک موسیقی غمگین
هوایی می کند
اما
غیر از همین حس ها که گفتم
و غیر از این رفتار معمولی
و غیر از این حال و خوای ساده و عادی
حال و هوای دیگری
در دل ندارم 
رفتار من عادی  است 

 

قیصر امین پور


 



:: بازدید از این مطلب : 905
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : چهارشنبه 07 تیر 1391


 

 

در خـواب های کـودکـی ام
هر شب طنین سو قـطاری
از ایستگاه می گذرد
دنبالــــــه ی قــــطار
انگار هیچ گاه به پایان نمی رسد
انگار
بیش از هزار پنجـره دارد
و در تمام پنجــره هایش
تنها تویی که دست تکان می دهی
آنگاه
در چارچـوب پنجــره ها
شب شعلـه می کشد
با دود گیسوان تو در باد
در امتـــداد راه مـه آلـود
در دود
دود
دود... 

 

 

قیصرامین پور



:: بازدید از این مطلب : 1010
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : چهارشنبه 07 تیر 1391


بوی باران،بوی سبزه،بـوی خاک،
شاخه های شسته،باران خورده ،پاک
آسمان آبی و ابـر سپید،
برگ های سبز بید،
عطر نرگس رقص باد،
نغمه شوق پرستو های شاد،
خلوت گرم کبوتر های مست...
نرم نرمک می رسد اینک بهار،
خوش به حال روزگار !

خوش به حال چشمه ها و دشت ها،
خوش به حال دانه ها و سبزه ها،
خوش به حال غنچه های نیمه باز،
خوش به حال دختر میخک - که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب.


خوش به حال من،گرچه - در این روزگار -
جامه رنگین نمی پوشی به کام ،
باده رنگین نمی نوشی ز جام،
نقل و سبزه در میان سفره نیست،
جامت - از آن می که می باید - تهی یست


ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم !
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب !
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار.


گر نکوبی شیشه غم را به سنگ ؛
هفت رنگش می شود هفتاد رنگ!   

 

 

 

 

فریدون مشیری




:: بازدید از این مطلب : 996
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : چهارشنبه 07 تیر 1391

 

 

 

شب‌ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی

آوای تـو  می‌خواندم  از لایتنـــاهی.

آوای تـو می‌آردم از شـوق به پــرواز

شب‌ها که سکوت است و سکوت و سیاهی.

امـواج نـوای تـــو ،بـه من می‌رسد از دور

دریایی و من تشنه‌ی مهر تو ،چو ماهی.

وین شعله که با هر نفسم می‌جهد از جان

خوش می‌دهد از گرمی این شوق گواهی

دیـدار تــو  گر صبح ابد هـــم دهـدم دست

من سرخوشم از لذت این چشم به راهی

ای عشــق،تــو را  دارم  و  دارای جـــهانـم

همواره تویی،هر چه تو گویی و تـو خواهی

        

                 

فریدون مشیری



:: بازدید از این مطلب : 892
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : چهارشنبه 07 تیر 1391

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران