عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :

به چشمان پری رویان این شهر

به صد امید می بستم نگاهی

مگر یک تن از این ناآشنایان

مرا بخشد به شهر عشق راهی

 ***

به هر چشمی به امیدی كه این اوست

نگاه بی قرارم خیره می ماند

یكی هـم،زین همه نازآفرینان

امیدم را به چشمانم نمی خواند

 ***

غریبی بودم و گم كرده راهی

مرا با خود به هر سویی كشاندند

شنیـدم بارها از رهگذاران

كه زیر لب مرا دیوانه خواندند

 ***

ولی من،چشم امیدم نمی خفت

كه مرغی آشیـان گم كرده بودم

زهر بام و دری سر می كشیدم

به هر بوم و بری پر می گشودم

 ***

امید خسته ام از پای ننشست

نــگاه تشنـه ام در جستجو بـود

در آن هنگامه ی دیـدار و پرهیز

رسیدم عاقبت آن جا كه او بود

 ***

"دو تنها و دو سرگردان،دو بی كس"

ز خـود بیگانه،از هستی رمیده

از این بی درد مـردم،رو نهفته

شرنگ ناامیدی ها چشیده

 ***

دل از بی همزبانی ها فسرده

تن از نامهـربانی ها فسرده

ز حسرت پای در دامن كشیده

به خلوت،سر به زیـر بال بـرده

 ***

به خلوت، سر به زیر بال برده

"دو تنها و دو سرگردان،دو بی كس"

به خلوتگاه جان،با هم نشستند

زبان بی زبانی را گشودند

سكوت جاودانی را شكستند

 ***

مپرسید،ای سبكباران! مپرسید

كه این دیوانه ی از خود به در كیست؟

چه گویـم! از كه گویـم! با كه گویـم!

كه این دیوانه را از خود خبر نیست

 ***

به آن لب تشنه می مانم كه ناگاه

بـه دریایـی در افتد بیـكرانه

لبی،از قطره آبی تر نكرده

خورد از موج وحشی تازیانه

 ***

مپرسید،ای سبكباران مپرسید

مـرا با عشـق او تنها گذارید

غریـق لطف آن دریـا نگاهم

مرا تنها به این دریا سپارید

***

 

مرحوم فریدون مشیری


 




:: بازدید از این مطلب : 869
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : چهارشنبه 07 تیر 1391
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران