عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :

آورده اند که روزى یکى از بزرگان به سفر حج میـرَفت.

نامش عبدالجبار بـود و هـزار دینــار طلا در کمر داشت…چون به کوفه رسید،

قافله دو سه روزى از حرکت باز ایسـتاد.

عبدالجبار براى تفـرج و سیاحت،گرد محله هاى کـوفه بـر آمد.

از قضـا به خـرابـه اى رسید.



:: بازدید از این مطلب : 585
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : جمعه 23 اسفند 1392
 

 



:: بازدید از این مطلب : 634
|
امتیاز مطلب : 48
|
تعداد امتیازدهندگان : 13
|
مجموع امتیاز : 13
ن : bahram3
ت : جمعه 23 اسفند 1392

بعد از خوردن غذا

بیل گیتس ۵ دلار به عنوان انعام به پیشخدمت داد پیش خدمت ناراحت شد.

بیل گیتس متوجه ناراحتی پیشخدمت شد و سوال کرد: چه اتفـاقی افتـاده؟

پیش خدمت:من متعجب شدم بخاطر اینکه در میـز کناری دختـر شما ۵۰ دلار به من انعام داد.در حالی که شما پـدر او هستید و پولدارترین انسـان روی زمین،فقط  ۵ دلار انعام می دهید!

 

گیتس خندید و جواب معنا داری گفت:

 

او دختـر پولدار ترین مرد روی زمینه و من پسر یک نجار ساده ام

 

(هیچ وقت گذشته ات را فـراموش نکن.او بهتـرین معلم توست)



:: بازدید از این مطلب : 693
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : جمعه 23 اسفند 1392

امام صادق علیه السلام بـا بعضى از اصحاب براى تسلیت به خانـه یکى

از خویشاونـدان می رفتند،دربین راه بنـد کفش امام صادق علیه السلام

 



:: بازدید از این مطلب : 742
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : جمعه 23 اسفند 1392

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد

چه نکوتـر آنکه مرغ‍‍ــی ز قفـس پـریده باشد

پـر و بـال مــا بـریدند و در قفـس گشـودند

چه رها چه بسته مرغی که پـرش بریده باشد

من از آن یکی گـزیـدم کـه بجــز یکـی ندیـدم

که میان جمله خوبان به صفت گزیده باشد

عجب از حبیـبم آید که ملول می نماید

نکند که از رقیبان سـخنی شـنیده باشد

اگر از کسی رسیده است به ما بدی بماند

به کسی مبـاد از مـا کـه بـدی رسـیده باشد.

 

صادق سرمد

 

 



:: بازدید از این مطلب : 753
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : جمعه 23 اسفند 1392

من داغدار ذکرهای آخرینـم من بیقرار خیبـر و فتح المبینم

آغوش من آرامگاه صد شهید استچشمان من زائر به رگهای بریده است

من زائـر مصداق ها سرخ مرگممن داغـدار غنچه های بـرگ،برگـم

پایم درون قتله گاه فکه گیر استقلبـم میـان تنـگه چـزابه اسـیر است

چشمان من مبهوت بستان و جفیر است

من عابد و سنگر برایم همچون دیـر است

ای لاله های سرخ آه ای فاطمیون! آه ای طلائیه،شلمچه،آه مجبون!

 رفتید ای یاران،ولی جامانده ام منای کاروان تنـهای تنها مانده ام من

لبیـک ها لبیـک هـا آخـــر کجـائید؟با حنجر مسکوت من بیعت نمایید

همسنگرم بشکن حدیث غـربت منای شمع،الرحمن بخوان بر تربت من

من آتشی در زیــر خاکسـتـر نهـانمبر چفیه منقوش است خون دوستانم

من ماشه را بـر روی دشمن میچکانممن مـادرش را بر عزایش می نشانم

من جـرعه نـوش ســاغـر روز الستـمآن روز من با فاطمه(س) میثاق بستم

 

مولای من،مولای من،من با تو هستمتنها گذارم گر تـو را،نامرد و پستم

 



:: بازدید از این مطلب : 768
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : پنج‌شنبه 22 اسفند 1392

پرواز بوئینگ مالزیایی که هنوز پیدا نشده است داستان های فراوانی با خود آورد.

داستان سریال لاست و یا گمشدگان مثلث برمودا.



:: بازدید از این مطلب : 697
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : پنج‌شنبه 22 اسفند 1392

 

 

 

توی قیافه ی همه می شد خستگی را دید.

دو مرحله عملیات کره بودیم.

آقـا مهدی وضع را که دید،به بچه های فنی-مهندسی گفت جایی درست کنند برای صبحگاه.

درستش کرد،یک روزه.همه ی نیروها هم مؤظف شدند فردا صبحش توی محوطه جمع شوند.

صحبت های آقا مهدی جوری بود که کسی نمی توانست ساکت باشد.

آن قدر بلند بلند شعار میداند و فریاد میزدند که نگو.

بعد از صبحگاه وقتی آقا مهدی میخواست برود.بچه ها ریختند دور و برش.

هرکسی هر جور بود خودش را به ش میرساند وصورتش را می بوسید.

بنده ی خـدا توی همین گیـرودار چند بار خورد زمین.

یک بار هم ساعتش از دستش افتاد.

یکی از بچه ها برش داشت.

بعد پیغام داد«به ش بگین نمی دم.میخوام یه یادگار ازش داشته باشم.»

 



:: بازدید از این مطلب : 793
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : پنج‌شنبه 22 اسفند 1392

روزگاری با شـهیدان بوده ایم...افسانه نیست

 
 
 
 
 
 
 
 


:: بازدید از این مطلب : 739
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : پنج‌شنبه 22 اسفند 1392

مــردی همسرش را نـزد عُمَـــر بـرده و گفت:

خودم و این زنـم سیاه هستیم و او پسری سفید زاییده است.

عُمَـــر به مجلسیان گفت:نظـر شما در این قضیـه چیست؟

گفتند: زن باید سنگسار شود.



:: بازدید از این مطلب : 712
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : پنج‌شنبه 22 اسفند 1392

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران