طوطی جون،میخام برات قصه بگم
قصـه از ایـن دل پـر غصـه بگم
منم مثل تـو،به دامی اسیرم
تــو بـاغ آرزو،دارم می میــرم
طوطی جون نمیری الهی/دوباره پـربگیری الهی
طوطی جون،من تـو رو آزاد می کنم
دل غمگین تــو رو شاد می کنم
پـر بــزن،بــرو میـون جنگلا
اونجا که نرسه دست آدما
خیلی وقتـه آدما،مهر و محبت نـدارن
تا میای عادت کنی،زود تـو رو تنـها میذارن
من که عمری،اسیرم،تـو چرا اسیر باشی؟
پشت میله ی قفس،مثل من تـو پیـر بشی؟

:: بازدید از این مطلب : 1089
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ترکیبات آنتی اکسیدان این میـوه «کاکتوس» خاصیت ســم زدایی دارد
:: بازدید از این مطلب : 771
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
دکترکشاورز
درباره همراه کردن شربت های سنتی ایـرانی با غذاهای مختلف میگوید:
:: بازدید از این مطلب : 631
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

مـــادر کــودکش را شیـــــــر می دهـد...
:: بازدید از این مطلب : 902
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ماجرای درخواست شفاعت بیمار از جوادالائمه(ع)
به روایت استاد شیخ حسین انصاریان
:: بازدید از این مطلب : 746
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
30 ثانیه
به مرکز تصویرخیـره بشید
بعد به دستتون که روی موس هست نگاه کنید!!

:: بازدید از این مطلب : 848
|
امتیاز مطلب : 83
|
تعداد امتیازدهندگان : 18
|
مجموع امتیاز : 18

روزی مردخسیسی که تمام عمرش را صرف مال اندوزی کرده بودو پول و داریی زیادی جمع کرده بود، قبل ازمرگ به زنش گفت:من میخواهم تمامی اموالم را به آن دنیا ببرم.او از زنش قول گرفت که تمامی پول هایش رابه همراهش درتابوت دفن کند.زن نیـز قول دادکه چنین کند.چند روز بعد مـرد خسیس دارفانی را وداع کرد.
زن نیـز قول داد که چنین کند.
وقتی مأموران کفن و دفن مراسم مخصوص را بجا آوردند و می خواستند تابوت مـرد را ببندند و آنرا در قبـر بگذارند،ناگهان همسرش گفت:صبر کنید.من باید به وصیت شوهر مرحومم عمل کنم.بگذارید من این صندوق را هم در تابوتش بگذارم.
دوستان آن مرحوم که از کارهمسرش متعجب شده بودندبه او گفتند آیا واقعاً حماقت کردی و به وصیت آن مرحوم عمل کردی؟
زن گفت:من نمی توانستـم بر خلاف قولم عمل کنم.
همسرم از من خواسته بودکه تمامی دارایی اش را در تابوتش بگذارم و من نیـز چنین کردم.
البته من تمامی دارایی هایش را جمع کردم و وجه آنرا در حساب بانکی خودم ذخیـره کردم.
درمقابل چکی به همان مبلغ در وجه شوهرم نوشتم و آنرا درتابوتش گذاشتم،تااگر توانست آنرا وصول کرده و تمامی مبلغ آنرا خرج کند!!
:: بازدید از این مطلب : 721
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

:: بازدید از این مطلب : 835
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
پدرو پسری را نزد حاکم بردند که چـوب زنند.
اوّل پدر را انداختند و صد چوب زدند،آه نکرد و دم نـزد.
بعد ازآن پسر را انداختند و چون یک چوب زدند،پدرآغاز ناله وفریاد کرد.
حاکم گفت:
تـو را صد چوب زدند ودم نـزدی،به یک چوب که پسرت را زدند این ناله وفریاد چیست؟
گفت:آن چوب ها که بر تن من آمد تحمل میکردم اکنون برجگرم می آید تحمل ندارم.
:: بازدید از این مطلب : 745
|
امتیاز مطلب : 254
|
تعداد امتیازدهندگان : 73
|
مجموع امتیاز : 73

:: بازدید از این مطلب : 732
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0