وقتـی امام عاشقان غایب است
اطاعت از خامنه ای واجب است

:: بازدید از این مطلب : 442
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : دوشنبه 18 دی 1391
|
|
این حدیث دل بـود تصنیف نیست
شیعه در محشر بلاتکلیف نیست
شیعه راهش در مسیـر اولیاست
شیعه مولایش علـی مرتضـاست
:: بازدید از این مطلب : 476
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : دوشنبه 18 دی 1391
|
|
وزیـر توسعه منطقهای رژیـم صهیونیستی ادعا کرد:
محمد مرسی رئیس جمهور مصـر،
از نظام حسنی مبارک،
نسبت به حماس بیرحم تـر است.
:: بازدید از این مطلب : 485
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : دوشنبه 18 دی 1391
|
|
حیف این باغ کز جفای فلک /مقتل میرزا تقی خان شد...یکصد و پنجاه و هفت سال پیش در چنین روزی حمام باغ تاریخی فین کاشان شاهدیکی از غم انگیزترین وقایعی بود که تاکنون درتاریخ آن اتفاق افتاده.
شهادت میرزاتقی خان امیرکبیرصدراعظم باکفایت ناصرالدین شاه قاجار حاصل دسیسه استعمار خارجی و توطئه استبداد داخلی بود.
نمایی از گرمابه فین کاشان - جایگاه جانسپاری امیرکبیر
:: بازدید از این مطلب : 412
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : دوشنبه 18 دی 1391
|
|
جوان خیلی آرام و متین به مـرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت:ببخشید آقا!
من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟
مـرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بـود،مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت،یقه جوان را گرفت و عصبانی،طوری که رگ گردنش بیرون زده بود،او را به دیوار کوفت و فریاد زد
مردیکه عوضی،مگه خودت ناموس نداری گ...میخوری تـو و هفت جد آبادت…خجالت نمی کشی؟
جوان امّا،خیلی آرام،بدون اینکه از رفتار و فحش های مـرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد،همانطور موأدبانه و متین ادامه داد
خیلی عذر میخوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین،دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن،من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم…حالا هم یقمو ول کنین،از خیرش گذشتم.
مرد خشکش زد…همانطور که یقه جوان را گرفته بـود،آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد...
:: بازدید از این مطلب : 451
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : دوشنبه 18 دی 1391
|
|
آقای اراکی فرمود:
شبی خواب امیرکبیر را دیدم،جایگاهی متفاوت و رفیع داشت
پرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟
با لبخند گفت:
خیر
سؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟
گفت:
نه
با تعجب پرسیدم
پس راز این مقام چیست؟
جواب داد
هدیه مولایم حسین است!
گفتم چطور؟
با اشک گفت
آنگاه که رگ دو دستم را درحمام فین کاشان زدند؛چون خون ازبدنم میرفت تشنگی بـرمن غلبه کرد سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ناگهان به خود گفتم میرزا تقی خان!
۲ تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه؟
او که از سر تا به پایش زخم شمشیـر و نیـزه و تیـر بـود!
از عطش حسین حیا کردم،لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد آن لحظه که صورتم را بر خاک گذاشتند امام حسین(ع) آمد و گفت:به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛آب ننوشیدی این هدیه ما در بـرزخ،باشد تا در قیامت جبـران کنیم
کتاب آخرین گفتارها
:: بازدید از این مطلب : 468
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : دوشنبه 18 دی 1391
|
|
:: بازدید از این مطلب : 480
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : دوشنبه 18 دی 1391
|
|
مولا علی (ع):
به چيزی که شايسته آن نيستی طمع و تمنی نداشته باش.
الحديث جلد 1 صفحه 9
:: بازدید از این مطلب : 510
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : دوشنبه 18 دی 1391
|
|
بهلول به ضم باء و سكون ها به معنی گشـاده رو و
صاحب صورت زیبــا و جامع خیـرات اطلاق می گردد.
:: بازدید از این مطلب : 453
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : دوشنبه 18 دی 1391
|
|
روزی خليفه هارون الرشيد به اتفاق بهلول به حمام رفت.
خليفه از روی شوخی از بهلول سوال نمود اگر من غلام بودم چند ارزش داشتم؟
بهلول جواب داد پنجاه دينار خليفه غضبناک شده گفت:
ديوانه تنها لنگی كه به خود بسته ام پنجاه دينار ارزش دارد.
بهلول جواب داد من هم فقط لنگ را قيمت كردم.و الا خليفه قيمتی ندارد.
:: بازدید از این مطلب : 435
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
ن : bahram3
ت : دوشنبه 18 دی 1391
|
|
|
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید