عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :

وجه به معاد و لحظات مرگ و انتقال از این جهان به عالم برزخ در تنبه روحی انسان‌ها بسیار مؤثر است.

حضرت امیرالمؤمنین(ع)

طی روایتی ماجرای انتقال ازدنیا به آخرت را بیان نموده‌‌اند.

حضرت‌ امیرالمؤمنین‌ علیه‌ السّلام‌ فرمودند:

وقتی‌ کسی از دنیا می‌رود آخرین‌ روز از روزهای‌ دنیای‌ او و اوّلین‌ روز از روزهای‌

آخـــرت‌ اوست‌، سه‌ چیــــز برای‌ او مجسّـــم‌ می گردد:مال‌،فــرزندان و عمل‌ او.


سپس‌ متوجه مال می‌شود‌ و میگوید:به‌ خدا سوگند من‌ برای‌ جمع‌آوری‌ تو بسیار حریص‌ بودم‌ و نسبت‌ به‌ از دست‌ دادن‌ و رها نمودن‌ تو بسیار بخیل‌؛حال در این‌ هنگامِ تنگدستی‌ و بیچارگی‌ ‌ تو برای‌ من‌ چه‌ می‌کنی؟

مال‌ در جواب‌ می گوید؛فقط‌ کفن‌ خود را از من‌ می‌توانی‌ دریافت‌ کنی‌.




:: بازدید از این مطلب : 887
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : یکشنبه 28 خرداد 1391

 

تا هزاران عامل دست به دست هم ندهند روزی انسان به وجود نمی‌آید و قرآن کریم

متـذکر این نکته شده است که سببیـت اسباب برای رزق شما به دست خــداست و

اوست که رزق شـما را میدهد و همه را در این ورطـه امیـدوار کرده است به طوری

که در آیات 22 و 23 سوره مبارکه «ذاریات» می‌فرماید:

 

«وَفِی السَّمَاء رِزْقُکُمْ وَ مَا تُـوعَدُونَ،فَوَرَبِّ السَّمَاء

وَالْأَرْضِ إِنَّـهُ لَــحَـقٌّ مِّثْـلَ مَا أَنَّــکُـــــمْ تَنطِـقُــونَ»

 

 



:: بازدید از این مطلب : 816
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : یکشنبه 28 خرداد 1391

 

 

«تهران زندگی می‌کردم،کارم در زمینه کامپیوتر بود،روزی از تلویزیون یکی

از نمازهایی را که آیت‌الله بهجت(ره) می‌خواندند را دیدم و لذت بردم.


تصمیم گرفتم به قم بروم و نماز جماعتم را به امامت آیت‌الله بهجت(ره) بخوانم،همین کار را هم کردم، به قم رفتم،دیدم بله همان نماز باشکوهی که در تلویزیون دیدم در قم اقامه می‌شود، نمازهای پشت آقا بسیار برایم شیرین و لذت بخش بود،برنامه‌ام را طوری تنظیم کردم که هر روز صبح بروم قم و نماز صبحم را به امامت آقای بهجت بخوانم و به تهران برگردم.

یک سال کارم همین شده بود،هر روز صبح می‌رفتم قم نماز می‌خواندم و برمی‌گشتم،در این زمان شیطان هم بیکار ننشسته بود،هر روز مرا وسوسه می‌کرد که چرا از کار و زندگی می‌زنی و به قم می‌روی؟ خوب همین نماز را در تهران بخوان و… .

کم کم نسبت به فریادهای آیت‌الله بهجت(ره) هنگام سلام دادن آخر نماز حساس شده بودم، آخه چرا آقا فریاد می‌کشه؟ چرا داد می‌زنه؟ چرا با درد سلام می‌ده؟حساسیتم طوری شده بود که خودم قبل از سلام‌های آقا سلام می‌دادم.

به خودم گفتم من اگر نفهمم چرا آقا موقع سلام آخر نماز فریاد می‌کشه دیگه نمیام قم نماز بخونم،همون تهران می‌خونم، این هفته هفته آخرمه…

یک روز آومدم و رفتم دم درب منزل آقا،در زدم،گفتم باید بپرسم دلیل این فریادهای بلند چیه، رفتم دیدم آقا میهمان داشتند،گوشه اتاق نشستم و در افکار خودم غوطه‌ور شدم،تو ذهن خودم با آقا حرف می‌زدم،آقا اگر بهم نگی می‌رم هان!

آقا دیگه نمیام پشتت نماز بخونم هان! تو همین افکار بودم که آیت‌الله بهجت انگار حرفامو شنیده باشه سر بلند کرد و به من خیره شد،به خودم لرزیدم،یعنی آقا فهمیده من چی می‌گفتم؟ من که تو دلم گفتم،بلند حرفی نزدم،چطور شنید؟

سرم را پایین انداختم و آرام از مجلس خارج شدم و به تهران برگشتم،در راه دائما با خودم می‌گفتم آقا چطور حرف‌های من را شنید؟

در همین افکار بودم تا اینکه شب شد و خوابیدم،در خواب دیدم پشت آیت‌الله بهجت(ره) ایستادم و در صف اول نماز می‌خوانم، متعجب شدم،در بیداری اصلا نمی‌توانستم به چند صف جلو برسم چه برسد به اینکه برم صف اول!

خوشحال بودم و پشت آقا نماز می‌خواندم،یک دفعه تعجب کردم،دیدم در جلوی آقا،روبروی محراب یک دربی باز است به یک باغ بزرگ و آباد،آخه این در رو کی باز کردند؟

اصلا قم چنین باغ بزرگی نداره،تعجب کردم،باغ سر سبز و پر از میوه‌ای بود،خدای من این باغ کجا بوده؟ در همین افکار بودم که به سلام آخر نماز رسیدیم،در انتهای نماز و هنگام سلام نماز درب باغ محکم بسته شد، یک لحظه از خواب پریدم.

 

 

یعنی من خواب بودم؟ آقا جواب سئوال من رو در خواب دادند، پس راز این فریاد بلند آقا هنگام سلام نماز درد دل کندن از آن باغ آباد و بازگشت به زمین خاکی بود؟ به دلیل این درد آقا فریاد می‌کشید، من جواب سئوالم رو گرفته بودم و پس از آن سه سال دیگر عاشقانه هر روز صبح برای نماز به قم می‌رفتم و سپس به تهران بازمی‌گشتم تا آقا رحلت کردند.»

این مطالب خاطرات یکی از نمازگزاران حضرت آیت‌الله العظمی بهجت(ره) بود که توسط پسر این مرجع تقلید فقید درمراسم سالگردحضرت آیت‌الله بهجت(ره)درمسجد صاحب الزمان(عج) ورامین بازگو شد.

 



:: بازدید از این مطلب : 940
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : یکشنبه 28 خرداد 1391

 

کوثر،حوضى است در بهشت یا صحراى محشر که خداوند به پیامبراسلام (ص) عطا کرده است و مؤمنان هنگام ورود به بهشت از آب آن سیراب مى ‏شوند.

کلمه «کوثر» از «کثرت» است به معناى خیرکثیر.




:: بازدید از این مطلب : 1030
|
امتیاز مطلب : 217
|
تعداد امتیازدهندگان : 47
|
مجموع امتیاز : 47
ن : bahram3
ت : یکشنبه 28 خرداد 1391

 

 

شب 27 از این ماه روایتست که دوازده رکعت کند در این شب.در هر رکعتی «الحمد» و هر دو «قل أعوذُ» و «قل هو الله أحد» هر یکی چهار بار بخواند و پس از آن دعا کند دعایی که در شب نیمه ماه برفت بخواند و غسل مستحب است درین شب

 

 

و روز 27 بود از این ماه که ابوالقاسم محمد را فرستادند به رسالت و این روز یکی از چهار روزی است که در سال،روزه داشتن آن را فضلی بسیار است و آن 27 رجب است روز مبعث و 25 ذی القعده روز دَحْو الارض و هجدهم ذی الحجة روز غدیر و 17 ربیع الاول و مولد نبی.

 

 

و مستحب است روز 27 رجب غسل کردن و روزه داشتن و 12 رکعت نماز کردن با «الحمد»

و سورتی و پس از آن «الحمد» خواندن و «قل هو الله احد» و هر دو «قل أعوذ» هر یکی چهار

بار و

«لا إِلهَ إِلاَّ اللّهُ وَ اللّهُ أکبرُ،سُبْحانَ اللّهِ والْحَمدُ لِلّهِ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلاّ بِاللّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیم»

 

چهار بار «اَللّهُ اَللّهُ رَبّی وَ لا أُشْرِکُ بِهِ شَیْئا چهار بار و لا أُشْرِکُ بِرَبّی أَحَدا» چهار بار.

 



:: بازدید از این مطلب : 998
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : یکشنبه 28 خرداد 1391

پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود:

هر که سوره حجرات را بخواند، برای حفظ جنینش از خطرها و سقط،موثر است.

 

 

ماه اول

روزهای پنج شنبه و جمعه سوره یس و الصافات بخواند وبه شکم بدمد.و روزهای جمعه از قبل از صبحانه انار میل کند و قبل از طلوع آفتاب،و هر روز بر 2 عدد خرما سوره قدر بخواند و آن را ناشتا بخورد.

 



:: بازدید از این مطلب : 1033
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : یکشنبه 28 خرداد 1391


 

احسان، جامع‌ترین و وسیع‌ترین واژه در باب نیکی است.در حال فقر والدین،احسان مادّی و در حال غنای آنان، احسان روحی به آن‌ها واجب است چنان که احسان به یتیم شامل تأدیب،حفظ حقوق،محبّت و تعلیم او می‌شود.

 

 


ملاک بهشت،ایمان و عمل است نه خیال و آرزو


وَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیها خالِدُونَ (بقره 82)

و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند،آنان اهل بهشتند و در آن جاودانه خواهند ماند.

پیام‌های آیه:
1- در کنار تهدید، بشارت لازم است. آیه قبل کیفر گنهکار را مطرح کرد،این آیه پاداش نیکوکار را. «الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا»، «أَصْحابُ الْجَنَّةِ»

2ـ ایمان، از عمل جدا نیست. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا»

 

 



:: بازدید از این مطلب : 968
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : یکشنبه 28 خرداد 1391

مروری بر سیره رهبران الهی و عالمان مکتب اسلام،در تمام عرصه‌های مادی و معنوی،درهای گرانبهایی از علم و معرفت را به روی طالبان و مشتاقان می‌گشاید و هر فردی به فراخور توان خویش از این سفره معنوی بهره می‌برد.

فقیه عارف علی بن ابراهیم معصومی،معروف به «آخوندملاعلی همدانی»،در سال ۱۳۱۲ قمری در یکی از روستاهای سردرود به نام فس به دنیا آمد.مقدمات و سطوح فقه و اصول را در همدان آموخت،آن‌گاه برای تکمیل مراتب علمی راهی تهران شد و به مدت ۵ سال از محضر علما آن دیار از جمله حکیم و عارف حاج آخوند هیدجی،کسب فیض کرد و با آمدن مرحوم آیت‌الله حائری به قم،به این شهر عزیمت کرد و از محضر پر فیض آن استاد فرزانه کسب فیض کرد.

در سال ۱۳۵۰ قمری با درخواست مردم همدان و به امر آیت‌الله حائری به این شهر عزیمت کرد و به تدریس و رسیدگی به امور مردم همت گماشت و سرانجام در آخرین روز تیرماه سال ۵۷ شمسی مطابق با ۱۶ شعبان ۱۳۹۸ قمری دارفانی را وداع گفت.

خوابی عجیب

مرحوم آیت‌الله آخوند ملاعلی همدانی فرمود:

«شبی در عالم رویا دیدم،فردی درب منزل در حالی که در دست او چهار یا هفت مار بود،می‌زند و گفت:این مار‌ها را آورده‌ام که به جان شما بیندازم و سه تای دیگر هم مانده است که بعداً می‌آورم،وحشت‌زده گفتم نه! ببرید به جان فلانی (یکی از علمای معروف شهر) بیندازید.

فردا صبح درب حیاط را زدند، یکی از تجار شهر که او را می‌شناختم، وارد شد و گفت این ۴۰۰ یا ۷۰۰ تومان وجه را آورده‌ام و ۳۰۰ تومان دیگر هم مانده است که بعداً می‌آورم.

من بدون اینکه آن خواب دیشب به یادم باشد،گفتم،ببرید به فلانی بدهید.او هم رفت و به آن آقا داد،پس از چند روز دیگر برگشت و گفت:این سیصد تومان باقی مانده است آورده‌ام،تا این جمله را گفت من به یاد آن خواب افتادم و گفتم نمی‌خواهم، نمی‌خواهم،ببرید،ببرید!

مرد تاجر گفت: والله گناه بچه‌هاست و من تقصیر ندارم،گفتم: قضیه چیست؟

جواب داد: این اجاره سینماست که مقداری قبلاً آوردم و این هم بقیه‌اش است.

آن‌ها می‌پردازند تا به جهنم نروند و ما...

روزی در خدمت آخوند ملاعلی همدانی حضور داشتم،شخصی آمد و ۲۵ قران سهم امام آورد، مرحوم آخوند پول را گرفتند،آهی کشید و گفت: خداوندا ! این‌ها می‌آیند این را میدهند که به جهنم نروند و ما می‌گیریم تا به بهشت برویم!

تردید در مصرف بیت‌المال

آیت‌لله سید موسی زنجانی ضمن بیان خاطره‌ای از مرحوم آخوند همدانی فرمود:در یکی از زمستان‌های سخت همدان،مقارن نیمه شعبان که سرمای شدید و بی‌سابقه‌ای آن منطقه سردسیر را فرا گرفته بود،فقرای بسیاری دور خانه آخوند ملا علی اجتماع کرده،از او تقاضای کمک می‌کردند. ایشان که در مصرف سهم امام احتیاط تام داشت،به تردید می‌افتد که آیا سزاوار است که از آن وجوه به مستمندان بدهد؟

به همین منظور به توصیه یاد شده(برای دیدن ائمه در خواب) عمل می‌کند،منتهی بر اینکه دندان کشیده بود،روزه نداشته است.

با اینکه منزل آخوند به طوری بود که راهی به آن کوچه نداشت؛ ولی در خواب می‌بیند که حائلی نیست و مستمندان در اطراف کوچه به انتظار کمک نشسته‌اند و در آن اثنا صدای «یا کریم» بلند شد.

آخوند گفت:

دیدم،حاج شیخ عبدالکریم حائری بنیان‌گذار حوزه علمیه قم است!

میگوید:طلبکاری زیاد دارم و فعلاً من دو هزار تومان حواله دارم،مگر این‌ها(فقرا)باید از گرسنگی بمیرند.از خواب بیدار شدم،منتظر این حواله ماندم تا غروب خبری نشد،بعد دو هزار تومان از پدر زن دکتر جواد منصور گرفتم و به فقرا دادم.

 

 

بعد از گذشت بیست روز از این قضیه تقریباً پنجم ماه رمضان،کردی از اهل «باوعلی» به منزل آمد، صدایی بلند شد.دیدم «کرد» است،گفت:منزل آخوند اینجاست؟ گفتم: بفرمایید بالا،او با نوکرش آمد،کیفی به همراه داشت که در آن وصیت‌نامه‌ای بود،آن را خواند،از جمله در آن نوشته بود:دو هزار تومان بدهید به آخوند ملا علی،تاریخ وصیت‌نامه در‌‌ همان روزی بود که من شبش آن ذکر را خواندم!

مرحوم آخوند فرمود:چون دستورالعمل مزبور کاملاً رعایت نشده بود،یعنی نتوانسته بودم،روزه بگیرم، به طور غیر مستقیم و با وساطت مرحوم حاج شیخ برایم رفع تردید شد.

 

منبع



:: بازدید از این مطلب : 941
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
ن : bahram3
ت : یکشنبه 28 خرداد 1391

 

عملیّات نامنظم فتح 6

در ساعات اولیه بامداد تاریخ 27/3/66،به منظور پاسخگویی به شرارتهای رژیم بعثی عراق در بی خانمان کردن مردم کُرد،بمباران شیمیایی منطقه و نیز انهدام مراکز و تأسیسات نظامی دشمن در شمال اربیل آغاز میشود.

رزمندگان تحت امر قرارگاه رمضان،متشکل از تیپ 65 هجرت،تیپ مالک اشتر،گردان مستقل ویژه شهادت،حزب دمکرات کردستان عراق،حزب الله کردستان عراق و حزب الّدعوه عراق،مانند دیگر عملیّات پارتیزانی،با عبور از کوهستانها،دشمن بعثی را مورد هجوم قرار میدهند.

تیپ مالک اشتر،حزب دمکرات کردستان،حزب الله کردستان و حزب الدّعوه در محور عملیّاتی کورت سلیم خان در ساعات اولیّه،ارتفاعات دیل کورت و سیخان را تصرف می کنند.در این تهاجم غافلگیرانه،گردان جاش محمد آقابیک و گردان 38 جیش الشعبی به میزان 80 درصد منهدم  میشوند.تعدادی از نیروهای این دوگردان زخمی و کشته میشوند و عدّه ای هم به اسارت قوای اسلام در می آیند.

به علاوه مقداری سلاح سبک و نیمه سنگین نیز به غنیمت گرفته میشود.

در محور عملیّاتی مِرگه سور،ارتفاعات مهم قلندر،پل مواصلاتی گردان مزنه و جاده مرگه سور - دیانا توسط حزب دمکرات کردستان و گردان مستقل ویژه شهادت مورد هجوم قرار میگیرند و در همان ساعات اوّلیّه،ارتفاعات مهم قلندر و پل مواصلاتی به تصرف رزمندگان در می آیند.

در ادامه این عملیّات،طی یک کمین و اجرای آتش سنگین،تعداد 16خودرو دشمن منهدم و   عده ای از سرنشینان آنها کشته،زخمی و یا اسیر می شوند.

با هجوم رزمندگان به داخل شهر مِرگه سور و جنگ تن به تن در خیابانها،دشمن بعثی به سمت غرب شهر عقب نشینی میکند،که با تعقیب رزمندگان،تعداد زیادی از آنها به هلاکت می رسند، به طوری که در اکثر خیابان های شهر اجساد بعثیان به چشم می خورد.

همچنین بیش از 100 نفر از آنها به اسارت در می آیند و اماکن نظامی شهر به آتش کشیده می شود.دشمن برای باز پس گیری شهر دو پاتک انجام میدهد که هر بار با تحمل تلفات و خسارات به عقب رانده می شود.

نتایج عملیّات

انهدام کلیه پایگاههای مهم در ارتفاعات کورت قلندر و سلیم خان در شمال دیانا.

انهدام مراکز نظامی شهر مِرگه سور.

زیر آتش قرار دادن جاده مِرگه سور ـ دیانا و پل مواصلاتی.

انهدام دو گردان از جیش الشعبی.

انهدام 16 خودرو نظامی.

 تعداد کشته و زخمی دشمن:

بیش از 800 نفر.

تعداد اسرا:

بیش از 130 نفر



:: بازدید از این مطلب : 913
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : شنبه 27 خرداد 1391

 

خاطره ایی منتشر نشده از زبان پزشک معالج شهید حاج ابراهیم همت

 
در یكی از روزهای زمان دفاع مقدس در بیمارستان امام حسین(ع)در منطقه دار خوین خوزستان مشغول عمل جراحی بودم كه یكی از برادران مرا صدا كردند و گفتند كار مهمی پیش آمده و راه بیفید با هم برویم و سپس مرا سوار ماشین لندكروز كردند و به همان منطقه و در واقع قرارگاه و خط مقدم بود و در همین حین من كم‌كم احساس نگرانی كردم از این بابت كه تک و تنها داشت مرا می‌برد و من نمی‌دانستم كه مرا كجا می‌برد تا اینكه به مقر رسیدیم و مرا به داخل مقر هدایت كرد و بعد از پیاده شدن از ماشین شهید ممقانی را دیدم كه ایشان من را از قبل می‌شناخت و من نیز با دیدن او آرام‌تر شدم و سپس مرا داخل زیرزمینی بردند كه دیدم جوانی كف این سنگر دراز كشیده و همان موقع فهمیدم كه مرا آورده‌اند كه این جوان را ویزیت كنم.
من دیدم كه این جوان با یک چهره بسیار نورانی با ابهت و ملكوتی كف سنگر دراز كشیده و بسیار زار و نزار با چشم‌های گود رفته و رنگ و روی پریده و بی‌رمق كف سنگر دراز كشیده بود و در این حین شهید ممقانی به من گفت شما كاری كنید كه این جوان خوب شود و من هم ایشان را معاینه كردم و از او پرس و جو كردم دیدم كه آب بدن این جوان رفته و تقریباً سه چهار شبانه روز است نه استراحت كرده و نه چیزی خورده و من دیدم كه این جوان نیاز به استراحت درمان دارد و به آنها گفتم كه این مریض باید 24 ساعت بستری شود و باید به او سرم وصل كنیم تا حال او خوب شود و سپس آنها گفتند كه 24 ساعت زیاد است و ما او را می‌خواهیم و شما خیلی زود او را طوری درمان كنید كه او سرپا شود و بتواند ادامه فعالیت دهد و به حالت عادی خود برگردد و آنها فكر میكردند كه او مریضی ساده‌ای دارد و با یک آمپول به حالت طبیعی خود برمیگردد و خوب می‌شود من بلافاصله به آنها گفتم كه این آقا در اثر فعالیت زیادآب بدنش رفته و بدنش انرژی ندارد و خستگی مفرط دارد و اگر اجازه دهید من 3 الی 4 ساعته ایشان را به حالت طبیعی خود برمی‌گردانم و آنها نیز این مطلب را قبول كردند.
بعد از این صحبت‌ها من به شهید ممقانی گفتم كه مواد لازم را بیاورد كه من ایشان را درمان كنم.دكتر ربانی ادامه داد كه شهید ممقانی دنبال تهیه این وسایل رفتند و چند دقیقه بعد دیدم كه یک موتوری آمده جلوی سنگر پارک كرد و موتورسوار به داخل سنگر آمدوكاغذی را به دست این جوان كه داخل سنگر دراز كشیده بود داد و این جوان بلافاصله نامه را خواند و یكدفعه دیدم با خواندن این نامه از جایش بلندشد و برای من بسیار عجیب بودكه این جوان كه رمقی نداشت و تاب حركت به یكباره از جایش بلند شد و از زمین خداحافظی كرد و معذرت خواهی كرد و سوار موتور شد و رفت.
دكتر ربانی ادامه داد:
من همین طور متعجب شدم كه یک دفعه چه اتفاقی افتاد و سپس به بیمارستان رفتم بعد از عملیات به اهواز برگشتم و در آن موقع بود كه تازه فهمیدم كه این جوان برومند شهید همت بود كه در موقع عملیات خیبر موقعی كه سوار موتور تریل شده و به سمت خط مقدم در حركت بوده به درجه رفیع شهادت می‌رسد و این اولین و آخرین باری بود كه شهید همت را زیارت كردم.
شهید بزرگوار همت كه از فرط خستگی،دوندگی و بی‌خوابی و گرسنگی در عملیات خیبر به چنان حالتی افتاده بود كه دكتر ربانی را برای مداوای او برده بودند كه ایشان را مداوا و به حالت طبیعی برگرداند با شنیدن ندایی كه از بالا آمده بود و ایشان خوانده و به آسمان‌ها برد.
  

 

روحش شاد و یادش گرامی باد


:: بازدید از این مطلب : 885
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : شنبه 27 خرداد 1391

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران