(خربزه)
امام رضا(ع)می فرمایند:
خوردن خربزه در حالت ناشتا موجب سستی بدن و فلج آن می شود.
(بحار - ج66،ص194)
(کرفس)
عمر بن ابراهیم گفت:
از امام باقر(ع) ضمن گلایه از معده ام درباره ی درمانش پرسیدم پس آن حضرت فرمودند:
حزاء (گیاهی است شبیه کرفس و از سبزی های با حرارت است) را با آب سرد بخـور آن
را انجام دادم و آنچه را دوست داشتم به دست آوردم.
(بحارالانوار - ج66،ص 242)
(کشمش)
حضرت علی(ع) فرمودند:
کشمش قلب را تقویت می کند مرض را برطرف می سازد حرارت بدن را از بین می برد و درون و باطن انسان را پاکیزه می سازد.
(بحارالانوار - ج 63،ص151)
(گردو)
امیر المومنین(ع) فرمودند:
خوردن گردو در تابستان سبب گرمی و حرارت جسم می شود و موجب پیدایش کورک و دمل و جوشهای چرکین در بدن میگردد اما مصرف آن در زمستان کلیه ها را گرم نگه می دارد و سردی و برودت را از بدن دفع میکند.
(بحارالانوار - ج63،ص 198)
(گلابی)
امام صادق (ع) فرمودند:
گلابی بخورید چون که قلب را جلا میدهد و دردهای درونی را به اذن خدا آرام میکند.
(وسائل – ج17،ص 133)
:: بازدید از این مطلب : 1078
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : سهشنبه 30 خرداد 1391
|
|
(آلو)
زیاد قندی گفت:
به محضر امام رضا(ع) رسیدم در حالیکه ظرفی از آلوی سیاه در پیش روی آن حضرت بود،سپس فرمود:گرما به ما هجوم آورده و می بینم که آلو حرارت و گرما را خاموش کند و صفراء را تسکین بخشیده و فشار خون را کم می کند و به اذن خدای عزوجل مسکن درد بی درمان است.
(مکارم الاخلاق - ص199)
(انار)
عبدالله ابن سنان گفت:ازامام صادق(ع) شنیدم که می فرمود:خوردن انار شیرین بر شما لازم است چون که دانه ی انار از دانه هایی نیست که در معده موجب بیماری شود و وسوسه شیطان را می برد.
(وسائل - ج17،ص121)
(انجیر)
امام رضا (ع) فرمودند:انجیر رطوبت بدن را از بین می برد و استخوان را محکم نموده و مو بر بدن می رویاند و درد را می برد و با وجود انجیر نیاز به دارو نیست و حضرت فرمودند:درخت انجیر شبیه ترین گیاهان به گیاهان بهشتی است.
(وسائل - ج17،ص133)
(انگور)
امام صادق(ع)فرمودند:نوح از غم به خدا شکایت کرد،خداوند به او وحی کرد انگور بخور که غم را می برد.
(وسائل - ج17،ص117)
(بادنجان)
پیامبر(ص)فرمودند:بادنجان بخورید و زیاد هم بخورید چون اولین گیاهی است که به خداوند عزوجل ایمان آورده است.
(بحارالانوار - ج66،ص223)
:: بازدید از این مطلب : 937
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : سهشنبه 30 خرداد 1391
|
|
نُعَیمان،یکی از یاران با وفای پیامبر بود.او مردی شوخ طبع و بسیار خنده رو بود.روزی نعیمان از بازار می گذشت که چشمش به بادیه نشینی افتاد که عسل می فروخت.
نعیمان،آن مرد را با عسلش به خانه پیامبر برد و عسل را از آن مرد گرفت و به یکی از خادمان پیامبر داد تا آن را به پیامبر برسانند و به مرد نیز گفت که منتظر باشد تا پولش را بگیرد.
پیامبر(ص)چنان اندیشید که نعیمان،عسل را به عنوان هدیه آورده است.بعد از مدتی که گذشت،بادیه نشین،درِ خانه پیامبر را زد و گفت:
«اگر پول آن را ندارید،عسل مرا بدهید».
همین که پیامبر،متوجّه شدند که ظرف عسل هدیه نبوده است،فوراً پـول آن را به مرد دادند.بعد که نعیمان،خدمت پیامبر رسید،پیامبر به او فرمودند:«چه چیز باعث انجام دادن این کار شد؟».
نعیمان در جواب گفت:«می دانستم که عسل دوست دارید،به همین خاطر،آن مرد را با عسلش به خانه شما راهنمایی کردم».سپس حضرت به او خندیدند و چیزی به او نگفتند و بعدها گه گاه نُعَیمان را که می دیدند،به شوخی می گفتند:
«آن بادیه نشین کجاست تا پول هدیه اش را از ما بگیرد؟»،یا می فرمودند:
«نعیمان! کاش بادیه نشینی می آمد و ما را با سخنش شاد میکرد!».
بحار الأنوار،ج 16،ص 294
:: بازدید از این مطلب : 918
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
ن : bahram3
ت : سهشنبه 30 خرداد 1391
|
|
پیامبر(ص) به پیرزنی که درباره بهشت از آن حضرت می پرسید،فرمود:
«پیرزنان به بهشت نمی روند».بلال،آن پیرزن را گریان دید و به پیامبر،خبر داد.
پیامبر فرمود:
«بلال! سیاهان هم به بهشت نمی روند ».
بلال هم در بیرون مجلسِ پیامبر و در کنار آن پیرزن،به گریه نشست.
عباس عموی پیامبر،خبر داد.پیامبر فرمود:«عمو جان! پیر مردها هم به بهشت نمی روند؛ امّا بمان تا بشارتت بدهم».
سپس آن دو را هم فرا خواند و فرمود:
«خداوند،پیر زنان و پیرمردان و سیاهان را به زیباترین شکل،برمی انگیزد و اینان جوان و نورانی می شوند و آن گاه،به بهشت، وارد می گردند».
همان،ص 297
:: بازدید از این مطلب : 986
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
ن : bahram3
ت : سهشنبه 30 خرداد 1391
|
|
شوخی با پیامبر: دارم کفش هایتان را می خورم
چشمان ابا هریره،در پی پیامبر بود.در کمین فرصتی نشسته بود تا کفش های پیامبر را بردارد. پیامبر،کفش هایش را درآورد و وارد منزل شد.
ابا هریره،آرام و خون سرد،یواشکی کفش های پیامبر را برداشت و به طرف بازار به راه افتاد،بدون این که کسی متوجّه شود.
اباهریره،در راه،خرما فروش را دید و گفت:«این کفش ها را در ازای خرما می خری؟».
خرما فروش،مقداری خرما از سبد برداشت و به ابا هریره داد و کفش های پیامبر را از او خرید. ابا هریره نیز خرماها را گرفت و به طرف خانه رسول خدا به راه افتاد.ابا هریره آرام و خون سرد، خرما به دست،خدمت رسول خدا رسید و گوشه ای نشست.
ابا هریره تا نشست،مشغول خوردن شد.
پیامبر که در جمع یاران نشسته بود،تا چشمشان به ابا هریره افتاد فرمودند:
«ابا هریره! چه می خوری؟».
ابا هریره با لبخند جواب داد:«ای رسول خدا ! دارم کفش های شما را می خورم ».
بحار الأنوار،ج 16،ص 295.
:: بازدید از این مطلب : 949
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : سهشنبه 30 خرداد 1391
|
|
  
عاشقم، در کوی جانان می روم جان در بغل
می برم بر دیدنش صد چشم حیران در بغل
سوختیم از حسرتش، چــاک گریبـان باز کن
چند خواهی داشتن آیینه پنهان در بغل
من حدیث عاشقــی با کس نمی گویـم ولی
چون توان پوشیدن این چاک گریبان در بغل؟
در بهای بوسه ای گر جان و سر خواهد ز من
می برم در پیش او هم این و هم آن در بغل
محتسب با می پرستان سخت گیری می کند
کاشکی امشب نبود این شیشه پنهان در بغل
حاجتــی گــر اوفتــد پیش کریمی می بــــــرم
کو نهد هر مور را ملک سلیمان در بغل
شاید آن شیرین شمایل بوسه ای بخشد به من
می برم در پیش او سی جزو قرآن در بغل
"نظمی" این قــول غـــزل با من نه امــــروزی بود
می روم در روز محشر نیز دیوان در بغل
:: بازدید از این مطلب : 956
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : سهشنبه 30 خرداد 1391
|
|
|
ایران من ای دیار هوشنگ
آنی تو که عزّت تو داده است
آنی تو که برخی از سلاطین
نسوان تو مظهر وقارند
دشمن ز صلابت تو دیده ست
بدخواه تو را همیشه بوده ست
گامی ز تو هر که دور باشد
هر کس که نگشت دوستدارت
دامان تو هست تا به چنگم
باشد که رخ تو سیر بینم
گر نیک بدیدم از تو ور بد
"نظمی"مشتی ز خاک پاکت
هر نغمه که می زنند اغیار
ایرانی ام و فدای ایران
|
|
ای مهد کمال و فرّ و فرهنگ
بر چهره ی روزگار ما رنگ
تسلیم تو کرد تاج و اورنگ
مردان تو شیر آهنین چنگ
آنها که ندید شیشه از سنگ
میدان فراخ آرزو تنگ
دورم من از او هزار فرسنگ
از دوستی اش بود مرا ننگ
بر دامن کس نمی زنم چنگ
ز آیینه ی دل زدوده ام زنگ
پیشانی من ندید آژنگ
نفروخت به گوهری گرانسنگ
در گوش من است خارج آهنگ
با من سخنی مگو ز افرنگ
نظمی تبریزی
|
:: بازدید از این مطلب : 876
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : سهشنبه 30 خرداد 1391
|
|
دل چه راهی برگزید امشب که بی ما می رود
بر ملاقات کدامین ماه سیمامی رود
گرچه میگوید به خوبان دل نخواهم داد لیک
هر کجا گل چهـره ای میبیند از جا می رود
از طبیبان درد ما درمان نشد ســــاقی بده
شربتی کز فیض او درد از دل مـا می رود
از غم و آوارگی ای دل چه می ترسانی مرا
هرکه عاشق شد به استقبال اینها می رود
آن مه خلوت نشین می خورد و مست آمد برون
مرد و زن هر کس ز سوئی بر تماشا می رود
دوستان رفتنــد ازین غمخــانه "نظمی" نیـز هم
رخت خـــود بسته است امروز و فردا می رود
:: بازدید از این مطلب : 929
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : سهشنبه 30 خرداد 1391
|
|
طبیب را چه کنم؟ چاره ساز من یار است
ولی دریغ گه آن هم به کام اغیار است
به قصد قتلم اگر آمـــدی، تامل چیست؟
برای کشتن عاشــــق بهانه بسیار است
لـــب تـــــو چـــاره کـارم نمی کند ورنه
ز درد و داغ دلـــم مو به مو خبــر داراست
بتی به عشوه درآمد که بت پرست شدم
دگر به دست من این سبحه نیست زنار است
به روی من در گلزار را چو گلچین بست
نگاه من به گل از رخنه های دیوار است
دلــم به حســـرت روی تـــو زار می نالد
چو بلبلی که به دام و قفس گرفتار است
چو ترک عشوه ترکان نمی کنی "نظمی"
:: بازدید از این مطلب : 978
|
امتیاز مطلب : 16
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
ن : bahram3
ت : سهشنبه 30 خرداد 1391
|
|
سرتا قدمش آنکه بودناز همین است
وز دل گرهی آنکه کند باز همین است
با نیم تبسم به دلم تاب و توانبرد
لبخند همین عشوه همین ناز همین است
عیسی نفسانند در این شهر ولیکن
آن را که رسد دعوی اعجاز همین است
در هر قدمی فتنه گری دیده اماما
شوخی که بود خانه برانداز همین است
یک عمر دعا کردم و دشنام شنیدم
آئین من و آن بت طناز همین است
خواهم که در این شعله چو پروانهبسوزم
مقصود من از این همه پرواز همین است
از دیدن دیوان تو "نظمی" همه گفتند
طرز سخن سعدی شیراز همین است
:: بازدید از این مطلب : 932
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : سهشنبه 30 خرداد 1391
|
|
|