نسيم كوی جـــانــــــــــان است قرآن/ شميم عطر رحمان است قرآن
بود روشنـــــــگر راه ســـــــــــــــعادت/ چو خورشيد فروزان است قرآن
به گلزارش ، خـــــزان راهــــي نـــدارد/ بهــاران در بـــهاران است قرآن
صفای بوســـتـان آســــــــــمانـی است/ شكوه باغ رضوان است قرآن
رهـــــــــاند آدمــــــی را ،از جهـــــــالت/ فروغ علم و ايمان است قرآن
طــراوت بخــش روح مؤمنيـن است/ به جسم عارفان،جان است قرآن
به صدق و راستـــــی همتـــــــــــا ندارد/ رفيـق نيک پيمان است قرآن
نهان در سيــــــنه او ، سٌر عشـق است/كليد گنـج عـرفان است قرآن
بود معـجـز،رســول هاشـــــمی را/ كه در شأنش ثنـا خوان است قرآن
طبــيب درد های بـی دوا اوســـــت/ به جان خسته در مان است قرآن
تسطــلی بخـش دلــــهای غمين است/ چراغ شام حرمان است قرآن
خلــــــــل كـــــی ره برد بر ساحت او؟/ بنائی سخت بنيان است قرآن
در آن سامان كه سامان نيست كس را/ پنـاه هر مسلمان است قرآن
:: بازدید از این مطلب : 853
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : چهارشنبه 21 تیر 1391
|
|
بخوان آيات بس زيبــای قـــــرآن/ كلام نغـــز و روح افـــــــــزای قرآن
سحرگاهان تلاوت كن به اخلاص/ سپس انـديشـه در معنــای قرآن
بخوان اين معجــزه وآنگه بينديش/ همين بس شـــاهد گويای قرآن
شــفای آنچه درد است و مصـائب/ بجـــــــوی از مكتـب والای قرآن
هدايت آفـــــرين است و ســعادت/ اطاعت گر كنی فتــــــوای قرآن
همی بـر اهـل عصيـــــان و منافق/ زيان آرد شگفتی هـــــای قرآن
بلـی ، آثــــــــار ذات كبـــــــريائــی/ نمودار است در هـر جــای قرآن
نگنجد فهــــــم اســرارش به افكار/ كه بی پايان بـــــود دريـای قرآن
بخوان تا می تـــوانی علــم تفسيـر/ ولی كوشش نما اجـرای قرآن
خـــــدايا رحمتی فــرما به "ذوقی" / شـــــود جـوينده و دانای قرآن
:: بازدید از این مطلب : 1007
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : سهشنبه 20 تیر 1391
|
|
آيـه بـرای اینكه دچـار فراموشی نشويد:
(رَبَّنا لا تُـواخِذنا اِن نَسينـا اَوْ اَخْطَانا رَبَّنــا وَ لا تَحْمِل عَلَيْنا
اِصراً كَما حَمَلْتَهُ عَلَی الَّذين مِنْ قَبْلِنا رَبَّنا وَلا تُحَمَّلْنا ما لا
طاقَةَ لَنابِهِ وَ اعْفُ عَنّا واغْفِرلَنا وَ ارْحَمنااَنْتَ مَوْلانا فَانْصرنا
عَلَی القَوم الكافِرين.)
-------------------
آیه جهت بسته شدن زبان دشمن
بسيار مجرب است،اين آيه را بخواند و بر او بدمد.
اَليَوم َنَخْتِمُ عَلی اَفْواهِهِمْ وَ تُكَلَّمُنا اَيْديهِم وَ تَشْهَدُ
اَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِِبُونَ (سوره يس،آيه 65)
-------------------
آیه جهت بچه ای که دیـر زبان باز می کند:
در كتاب عدةالداعی ابن فهد حلی برای بچـه ای كه ديــر
زبان باز كند اين آيه را بنويسد و به او آويـزد.
(مالَكُم لاتَنطقُون اِقْرَا بِاسمِ رَبُکَ الَّذی خَلَقَ خَلَقَ اِلانسان
مِنْ عَلَقٍ اِقْـرَا وَ رَبُّکَ الاَكْرَمُ الّذی عَلَّمَ بالقَلَم عَلّمَ اِلانسانَ
مالَـم يَعْلـم اِلا مَن اَذِنَ لَه الرَّحْمنُ وَ قـالَ صواباً اَنّطَقَکَ الله
الّذی اَنْطَقَ كُلَّ شَیءٍ فَفَهّمْناها سُليْمانَ)
:: بازدید از این مطلب : 1138
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
ن : bahram3
ت : سهشنبه 20 تیر 1391
|
|


:: بازدید از این مطلب : 1620
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : سهشنبه 20 تیر 1391
|
|


بسم الله الرحمن الرحیم

القلب حــرم الله ولا تسکن فی حــرم الله غیــرالله
شیطان
یک عابد بود
عاشق نبـود
چون عاشق همیشه بفرمان معشوق است
بیچـاره خبـــر نداشت
خودش را عبادت می کرد
نه خــدا را
و چه منزلت والایی در نــزد فرشتگان داشت
خــدا می دانـد...
التماس دعا


رقص گلها
:: بازدید از این مطلب : 996
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
ن : bahram3
ت : سهشنبه 20 تیر 1391
|
|

هُوَاللَّهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّاهُوَعَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ هُوَالرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ
اوست خدايى كه غير از او معبودى نيست داننده غيب و آشكار است اوست رحمتگر مهربان
سوره الحشر/ آیه22
لا یَنفَعُ عَمَلٌ بغَیر عِلمٍ
هیچ عملی فایده ندارد،اگرانسان علمی نداشته باشد
:: بازدید از این مطلب : 1013
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : سهشنبه 20 تیر 1391
|
|
شیخ مفید از ابن عمّار و عدهای دیگر نقل کرده است که هارون عباسی در یکی از سفرهای حج خود،به مدینه رفت.قبل از این که به شهر برسد،بزرگان و سرشناسان به استقبالش در بیرون شهر رفتند.
پیشاپیش استقبال کنندگان حضرت امام کاظم علیه السلام براستری(چارپایی بارکش و سواری که پدرش الاغ و مادرش اسب است) سوار بود.ربیع (دربان مخصوص خلیفه) به حضرت گفت:این چه مرکبی است که با آن به استقبال امیرالمؤمنین! آمدهای؟
اگربا آن دشمنی را تعقیب کنی به او نمیرسی و اگر دشمنی تـو را تعقیب کنداز دست او جان سالم بدر نمیبری! حضرت فرمود:این مرکب از تکّبـر اسب پایینتـر و از زبـونی الاغ برتـر است و خیر در هر چیزی حدّ وسط است.(1)
هارون وارد مدینه شد و برای زیارت به حرم رسولخدا صلی الله علیه و آله مشرّف شد،در مقابل قبر مطهر ایستاد و گفت:درود بر تـو ای رسول خدا! درود بر تو ای پسرعموی من! و میخواست با این نسبت به خود ببالد(و بر دیگران اظهار برتری کند)که ناگاه امام موسی کاظم علیه السلام جلو رفت و فرمود:درود بر تو ای رسولخدا! درود بر تـو ای پدر! (یعنی:هارون! عوام فریبی مکن،من در این جهت نیز از تو برترم) رنگ از چهره هارون پرید و آثار خشم در چهرهاش نمودار گشت.(2)
امام باقرعلیه السلام
لا دین لمن دان بطاعة من عصی الله.(3)
آن که به پیروی از معصیتکار گرایش پیدا کند،دین ندارد.
پینوشتها:
1- «خَیرُ الاُمورِ اَوسَطُها»./2- ارشاد مفید،ج2،ص226/ 3-اصول کافی،ج 2،ص 373.
جلوههای تقوا،ج 3،محمدحسن حائری یزدی
:: بازدید از این مطلب : 974
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : سهشنبه 20 تیر 1391
|
|
از بارزترین نكات دردناک در زندگانى امام كاظم علیه السلام،زندانى شدن هاى مكرر و طولانى آن حضـرت در عصر هارون الرشید است.
هراس حكومت هارون
امام كاظم(ع)در شرایط دشوار حكومت عباسیان مى زیست كه دستگیرى و آزار هواداران اهل بیت،سیاست رایج خلفا بود و طبیعى بود كه آن حضرت نیـز،از سوى هارون الرشید،دچار زندان و شكنجه گردد.
به گواهى تاریخ،امام موسى بن جعفر(ع)،قربانى بیم و هراسى شد كه هارون نسبت به از دست دادن حكومت خویش داشت،نیزقربانى سخن چینی ها و گزارش هاى دروغ بدخواهان و متملقان گردید.
به نقل بـرخى مـورخان،سبب آمـدن موسى بن جعفـر(ع) به بغداد،آن بـود كه هـارون الرشید می خواست خلافت را براى پسرش «محمد امین» استـوار سازد.
در سال179 به حج رفت و به همه نواحى فرمان صادر كرد و به همه فقیهان،عالمان،قاریان و امیران دستور داد كه در موسم حج در مكه حضور یابند و خود،راه مدینه را در پیش گرفت.
:: بازدید از این مطلب : 985
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
ن : bahram3
ت : سهشنبه 20 تیر 1391
|
|
دلت را چند می فروشی؟!
ابوالفرج اصفهانى در كتاب مقاتل الطالبیّین خود آورده است:
روش و اخلاق امام موسى كاظم علیه السلام چنین بود كه اگر كسى پشت سر حضرتش حرف زشتى مىزد و بدگوئى میكرد،امام اظهار ناراحتى نمىكرد،بلكه هدیهاى برایش مىفرستاد.
همچنین مورّخین در كتابهاى مختلفى آوردهاند،مردی از نوادههای عمر بن خطاب،در مدینه با امام كاظم (علیهالسلام) دشمنی میكرد و هر وقت به او میرسید،با كمال گستاخی به علی (علیهالسلام) و خاندان رسالت ناسزا میگفت،و بدزبانی میكرد.
روزی بعضی ازیاران،به آن حضـرت،عرض كردند:
"به ما اجازه بده تا این مـرد تبهكار و بد زبان را بكشیم ".
امام كاظم (علیهالسلام) فرمود:
نه،هرگز چنین اجازهای نمیدهم،مبادا دست به این كار بزنید،این فكر را از سرتان بیـرون نمائید. تا اینكه از آنها پرسید:آن مـرد(نـوه عمر)اكنون كجاست؟
گفتند: در مزرعهای در اطراف مدینه به كشاورزی اشتغال دارد.
امام كاظم (علیهالسلام) سوار بر الاغ خود شد و به همان مزرعه رفت و در همان حال وارد به كشت و زرع او شد.
مرد فریاد زد: "كشت و زرع ما را پامال نكن ".
حضرت همچنان سواره پیش رفت،تا اینكه به آن مرد رسید و خسته نباشید به او گفت: و با روی شاد و خندان با او ملاقات نمود و احوال او را پرسید،و فرمود:"چه مبلغ خرج این كشت و زرع كرده ای؟"
او گفت: صد دینار
امام كاظم فرمودن چقدر امید داری كه از آن بدست آوری؟
او گفت: علم غیب ندارم
حضرت فرمود: من میگویم چقدر امید و آرزوی داری كه عایدت گردد.
گفت: امیداورم 200 دینار به من رسد.
امام كاظم(ع) كیسهای درآورد كه محتوی 300 دینار بود و فرمود:این را بگیر و كشت و زرع تـو نیز به همین حال برای تو باشد و خدا آنچه را كه امید داری به تو برساند.
آن مرد آنچنان تحت تأثیر بزرگواری امام گردید كه همانجا به عذرخواهی پرداخت،و عاجزانه تقاضا كرد كه تقصیر و بدزبانی او را عفو كند.
امام كاظم(ع) در حالی كه لبخند بر لب داشت،بازگشت.
مدتی از این جریان گذشت تا روزی امام كاظم(ع) به مسجد آمد،از قضا آن مرد نیز در مسجد بود، و با دیدن امام برخاست و با كمال خوشرویی به امام نگاه كرد و گفت:"اللهُ اَعلمُ حَیثُ یَجعلَ رِسالَتَه،خدا آگاهتر است كه رسالتش را در وجود چه كسی قرار دهد".
دوستان آن حضرت،وقتی که دیدند آن مرد كاملا عوض شده،نزد او آمدند و علتش را پرسیدند كه چه شده این گونه تغییر جهت داده ای،قبلا بدزبانی میكردی،ولی اكنون امام(علیهالسلام) را میستایی؟
او گفت:همین است كه اكنون گفتم،آنگاه برای امام (علیهالسلام) دعا كرد،و سؤالاتی از امام (علیهالسلام) پرسید و پاسخش را شنید.
امام (علیهالسلام) برخاست و به خانه خود بازگشت،هنگام بازگشت به آن كسانی كه اجازه كشتن آن مرد را میطلبیدند فرمودند: "این همان شخص است،كدامیک از این دو راه بهتر بود، آنچه شما میخواستید یا آنچه من انجام دادم؟من با مقداری پول كه كارش را سامان دهد، اوضاعش را سامان دادم،و از شر او آسوده شدم.
منابع:
اعلام الوری،ص 296.
اعیان الشّیعه،ج 2،ص7.
بحارالانوار،ج 48،ص 102،ح7.
مناقب ابن شهر آشوب،ج 4،ص 319.
دلائل الامامة،ص 311.
كشف الغمّة،ج 2،ص 288.
:: بازدید از این مطلب : 860
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : سهشنبه 20 تیر 1391
|
|
چـــاه زنــدان قتلگاه یـوسف زهرا شده
چشم یعقوب زمان در ماتمش دریا شده
اختران اشک جارى ز آسمان دیده گشت
چون نهان ماه رخش در هاله غمها شده
بس كه جانسوز است داغ آن امام عاشقان
در عزایش غرق ماتم خانه دلها شده
اى طرفداران قــــــرآن و شریعت بنگری
د موسى جعفر شهید مكتب تقوا شده
او نه تنها تازیانه خــورده از دست ستـم
صورتش نیلى ز سیلى چون رخ زهرا شده
ناله جانسوز معصومه ز دل برخواسته
در مدینـه دختــرى امروز بى بابا شده
این عزاى كیست كه این گونه جهان ماتم سراست
گوئیـــا بــــرپا دوباره شـــــــــــور عاشــــــــورا شده
این عــزاى حجت حق موسى جعفر بـود
كز غم جانسوز او افسرده قلب ما شده
«حافظى» شد ژرف زندان بهر او معراج عشق
عاشـــق صادق ســوى معشوق ره پیما شده
محسن حافظى
:: بازدید از این مطلب : 1015
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : سهشنبه 20 تیر 1391
|
|
|