عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :

 

ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
ببین که در طلبت حــال مـردمان چون است

به یاد لعـل تــــو و چشــــــم مست مِیگـونت
ز جامِ غم مِی لَعلی که می‌خورم خون است

ز مشـرقِ سرِ کو آفتـاب طلعت تو
اگر طلوع کند طالعم همایون است

حکایت لب شیرین کلام فرهاد است
شکنج طُرّه لیلی مقام مجنون است

دلم بجو که قدت همچو سرو دلجوی است
سخن بگـو که کلامت لطیف و موزون است

ز دور باده به جان راحتی رسان ساقی
که رنج خاطـرم از جورِ دورِ گردون است

از آن دمی که ز چشمم برفت رود عزیز
کنـارِ دامنِ من همچو رود جیحون است

چگونه شاد شود اندرون غمگینم
به اختیـار که از اختیار بیرون است

ز بیـخـــودی طلبِ یار می‌کند حـــــــافظ
چو مفلسی که طلبکار گنج قارون است

 




:: بازدید از این مطلب : 1001
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
ن : bahram3
ت : چهارشنبه 18 مرداد 1391
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


RSS

Powered By
loxblog.Com

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا