عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :

افسوس که آئینه نصیبش سنگ است


افسـوس که آئـیـنـه نصیبش سنـگ است

در کوچه‌ی بی کسی عجب دلتنگ است

هر روز غـروب خون شد قلبش که

این قدر غروب سامرا خون رنگ است

یک عمر غریبـی و اسیری سخت است

دلتنگی و بغض و سر به زیری سخت است

از چهــره‌ی تـو شکستگی می‌بارد

در اوج جوانی ات چه پیـری سخت است

امـروز که صاحبِ عـزایت زهـراست

چشم همه از غم تـو دریا دریاست

داغ تو شکست قـامت عالـم را

تـو رفتی و«سُرَّ مَن رَأی» بی معناست

هم چون شب قدر، قدر تـو مکتوم است

با تو جلوات چارده معصوم است

گفتند به طعنه حج نشد رزقت! نه

کعبه ز طواف روی تو محروم است

با قلب شکسته شرح هجران دادی

یک عمر بهانه دست باران دادی

آن قدر تو «یا حسین عطشان» گفتی

تا آخـر کار تشـنه لـب جـان دادی

دل را به مقام قرب خود راهی کن

سرشار ز عشق و شور و آگاهی کن

گاهی به نگاه خود مرا هم دریاب

یعنی تـو مـرا بقیة اللّهی کن

یوسف رحیمی



:: بازدید از این مطلب : 432
|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
ن : bahram3
ت : شنبه 30 دی 1391
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


RSS

Powered By
loxblog.Com

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

حساب کاربری ندارید؟