عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :

و انسان هر چه ایمان داشت پای آب و نان گم شد
زمین با پنـج نـوبت سـجده در هفت آسمان گم شد

شـب میــلاد بـود و تـا ســحرگاه آسـمان رقـصیـد
به زیـر دست و پای اختران آن شب زمان گم شد

همان شب چنگ زد در چین زلفت،چین و غرناطه
میـان مــردم چشـم تـو یـک هنـدوسـتان گـم شد

از آن روزی کـه جــانت را اذان جبــرئیـل آکنـد
خروش صـور اسرافیل در گـوش اذان گم شد

تــو نـوح نـوحی امّـا قصـه ات شـــور دگــر دارد
که در طوفان نامت کشتی پیغمبــران گم شد

شب میلاد در چشم تو خورشیدی تبسم کرد
شب معراج زیـر پای تـو صد کهکشان گم شد

ببخش ای محرمان درنقطه ی خال لبت حیران
خیـال از تـو گفتـن داشــتـم امّـا زبـان گـم شد

علیرضا قزوه




:: بازدید از این مطلب : 400
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : شنبه 10 فروردین 1392
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران