عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :

و انسان هر چه ایمان داشت پای آب و نان گم شد
زمین با پنـج نـوبت سـجده در هفت آسمان گم شد

شـب میــلاد بـود و تـا ســحرگاه آسـمان رقـصیـد
به زیـر دست و پای اختران آن شب زمان گم شد

همان شب چنگ زد در چین زلفت،چین و غرناطه
میـان مــردم چشـم تـو یـک هنـدوسـتان گـم شد

از آن روزی کـه جــانت را اذان جبــرئیـل آکنـد
خروش صـور اسرافیل در گـوش اذان گم شد

تــو نـوح نـوحی امّـا قصـه ات شـــور دگــر دارد
که در طوفان نامت کشتی پیغمبــران گم شد

شب میلاد در چشم تو خورشیدی تبسم کرد
شب معراج زیـر پای تـو صد کهکشان گم شد

ببخش ای محرمان درنقطه ی خال لبت حیران
خیـال از تـو گفتـن داشــتـم امّـا زبـان گـم شد

علیرضا قزوه




:: بازدید از این مطلب : 406
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : شنبه 10 فروردین 1392
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


RSS

Powered By
loxblog.Com

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

حساب کاربری ندارید؟