عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :

پيشرفت روز افزون اسلام قريش را سخت ناراحت كرده بود


روزى نبود كه گزارشى در باره گرايش  فردى از قبيله به آنان نرسد و از اين جهت شعله غضب در درون آنها زبانه مى‏ كشيد.

فرعون مكه ابوجهل روزى،در محفل قريش چنين گفت: شما اى گروه قريش مى بينيد كه محمّد چگونه دين ما را بد مى ‏شمرد و به آيين پدران ما و خدايان آنها بد میگويد و مارا بيخرد قلمداد مى ‏نمايد.به خدا سوگند فردا در كمين او مى‏ نشينم و سنگى را در كنار خود مى‏ گذارم و هنگامى كه محمّد سر به سجده مى‏ گذارد سر او را با آن مى شكنم.

فرداى آن روز رسولخدا براى نماز وارد مسجد الحرام شد و ميان ركن يمانى و حجر الاسود براى نماز ايستاد.گروهى از قريش كه از تصميم ابوجهل آگاه بودند به فكر فرو رفته بودند كه آيا ابوجهل در اين مبارزه پيروز مى‏ گردد يا نه؟

پيامبر سر به سجده نهاد دشمن ديرينه او از كمين گاه برخاست و نزديک پيامبر آمد ولى چيزى نگذشت كه رعب عجيبى در دل او پديد آمد لرزان و ترسان با چهره پريده به سوى قريش برگشت همه جلو دويدند و گفتند چه شد اباحكم؟ وى با صداى بسيار ضعيف كه حاكى از ترس و اضطراب او بود گفت منظره ‏اى در برابرم مجسم گشت كه در تمام عمرم نديده بودم از اين جهت از تصميم خود منصرف گشتم.
جاى گفتگو نيست كه نيرويى غيبى به فرمان خدا به كمک برخاسته و چنين منظره ‏اى را بوجود آورده بود.وجود پيامبر را طبق وعده قطعى الهى إنّا كَفَيْناکَ الْمُسْتَهْزِئينَ (15حجر/95) ما تو را از [شر] ريشخندكنندگان كفايت [و حمايت] مى‏ كنيم.
ما از شر مسخره كنندگان تو را نگاه مى‏ داريم از گزند دشمنان حفظ كرده است
.



:: بازدید از این مطلب : 435
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : جمعه 22 دی 1391
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران