عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :

 

دلِ تنگم هـوای مـادر کرد

 

یاد آن خاطرات غم بارَش

 

 

 


 


دلِ تنگم هـوای مادر کرد

یاد آن خاطرات غم بارَش

یاد دارم که مـادرم را درد

چقــدر داده بـــود آزارش

*********

هرگـز از یـاد مـن نخـواهد رفت

آنچه را که به چشم خود دیدم

مــادرم بیـن شعله گیر افتــــاد

چقــدر مـن ز غصــه تـرسیـدم

********

در هجوم زبانه ی آتش

یاس را زیـر پا لگد کردند

خواستم پیش مادرم بروم

راه من را به شعله سد کردند

********

چه بگویـم که بعد پیغمبر

قرعه ی غـم به نام ما افتـاد

روزگارم به رنج و غـم سر شد

تا کـه راهــم به کـــــربـلا افتــاد

********

عصر روز دهم در آن صحــرا

چون حسینم به قتله گاه افتاد

شعلـه ای بـاز قـد عَلَــــم کـــرد و

به حـــــرم هـای بـی پنـــــاه افتـــاد

********

در شرر یاد مادرم کردم

تـازیــانـه چـه آتشـی دارد

شعله ای که حیا نمی فهمد

چه زبـان هـای سـرکشـی دارد


 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 377
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : یکشنبه 25 فروردین 1392
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران