عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :

 

قسمت (داستان کوتاه)

 

 

روزی مردی برای خودخانه ای بزرگ و زیبـا خریـد که حیاطی بزرگ با درختان میوه داشت.

 

در همسایگی او خانه ای قدیمی بود که صاحبی حسود داشت که همیشه سعی میکرد اوقات او را تلخ کند و با گذاشتن زباله کنار خانه اش و ریختن آشغال آزارش میداد.یک روز صبح خوشحال از خواب برخاست و همین که به ایـوان رفت دید یک سطل پـر از زباله در ایـوان است.

 

سطل را تمیز کرد،برق انداخت و آن را از میوه های تازه و رسیده حیاط خود پر کرد تا برای همسایه ببرد.وقتی همسایه صدای در زدن او را شنید خوشحال شد و پیش خود فکر کرد این بار دیگر برای دعوا آمده است.

 

وقتی در را باز کرد مرد به او یک سطل پر از میوه های تازه و رسیده داد و گفت:"هرکس آن چیزی را با دیگری قسمت می کند که از آن بیشتـر دارد.

 

 

 




:: بازدید از این مطلب : 1087
|
امتیاز مطلب : 9
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
ن : bahram3
ت : دوشنبه 09 مرداد 1391
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران