عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :

 

در سال 1354 به خدمت سربازی رفت.به گفته خودش،اين دوران يکی از تلخ ترين ايام زندگانی اوست.ولی با اين همه،هرگز دست از کارهای خود برنداشت و همچنان اين دوران سخت را با قدرت و ايمان پشت سرگذاشت.او در سخت‌ترين شرايط نيز سعی کرد تا لطمه‌ای به عقايد و ايمانش وارد نشود.اين راه و رويه را در طول سربازی به ديگران هم منتقل ميکرد و به اين وسيله اطرافيان را تحت تأثير قرار ميداد.

 

سال اول رادر«لشکرک»تهران گذراند و سال بعد به«توپخانه اصفهان»منتقل شد.در آن‌جا حاجی و هشت نفر ديگر از سربازان را در آشپزخانه پادگان به کار گرفتند.

 

در آن زمان،سرلشکر«ناجی»که بعدها فرماندار نظامی اصفهان شد،فرمانده پادگان بود؛ آدمی رذل و پست که به ظالمی و بی دينی معروف بود.

 

درهمان سال،وقتی ماه مبارک رمضان فرا رسيد،محمدابراهيم با بقيه بچه‌ها صحبت کرد تا برای سحری ساير سربازان غذا درست کنند.به همه خبردادند که هرکس ميخواهد روزه بگيرد،برايش سحری و افطاری درست می کنيم.سربازان هم باشنيدن اين خبر خوشحال شدند و عده زيادی با آغاز ماه مبارک رمضان روزه گرفتند.

چند روزی نگذشته بود که خبر به«ناجی»رسيد.او که عصبانی شده بود،به پادگان آمد و پس از تحقيق و بررسی فهميد که همه اين قضايا زير سر همت است.ابتدا دستور داد تا او را بازداشت کنند.بعد تمام سربازان را در محوطه به خط کرد و يک سطل آب به دست يکی از آنها داد.دستور داد تا به سربازان آب بدهد.معلوم بود که هرکس از خوردن آب خودداری کند،چه عواقب شومی را بايد تحمل کند.

 

به اين ترتيب،همه سربازان را مجبورکرد تا روزه‌هاي خود را باطل کنند.وقتی همت متوجه قضيه شد،ناراحت و عصبانی شد.در واقع ميديد که همه زحماتش به هدر رفته است.همان‌جا تصميم گرفت بلايی بر سر ناجی بياورد و ديگران را از شر او خلاص کند.

وقتی آزاد شدو از بازداشتگاه بيرون آمد،تصميم خودرا باديگران در ميان گذاشت.همگی مشغول کار شدند.آشپزخانه را تميز کردند و کف آن را شسته و بعد مقداری روغن رويش ريختند،ظاهراً همه چيز مرتب بود.

وقتی ناجی برای بازرسی شبانه به آشپزخانه آمد،غافل از همه چيز،طبق معمول هميشه، محکم و باغرور وارد آشپزخانه شد.درست در همان لحظه،روی روغنها سرخورد و روی زمين افتاد؛به طوری که نتوانست ازجايش بلند شود و همراهانش مجبور شدنداو رابه بيمارستان برسانند.

ضربه آن ‌قدر سنگين بود که ناجی به اين زوديها نمی توانست از بيمارستان مرخص شود.همت هم که از خوشحالی سر از پا نمیشناخت،به ديگران خبر مصدوميت ناجی را داد.

و به اين ترتيب،دوباره برنامه افطاری و سحری از سرگرفته شد و سربازان با خيال راحت،ماه مبارک رمضان را روزه گرفتند.

 

پدرشهيد




:: بازدید از این مطلب : 1079
|
امتیاز مطلب : 14
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
ن : bahram3
ت : یکشنبه 01 مرداد 1391
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

/images/anymous.png
دختر طهرونی در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
اخیی خیلی زیباست


RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران