عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :

روزى امام حسین(ع) غلامى را دیـد که با سگى نان میخورد،یک لقمه پیش سگ مى انـدازد و لقمه اى هم خودش میخورد،حضرت فرمود:اى غلام! عجب هم غذایى پیدا کرده اى؟! غلام عرض کرد:اى پسر پیـامبــر! من محزون و مغموم و ناراحتم و شادى و خوشحالى خودم را از خوشحال کردن این سگ میخواهم؛ زیرا که صاحب و مولاى من یهودى است و من از همراهى و مصاحبت با او در عذابم.

امام(ع)فرمود:کارى که انجام دادى اثرخودش را بخشیده و دویست درهم که قیمت غلام بود نـزد یهودى برد و فرمود:غلام را به من بفروش،یهودى عرض کرد من این غلام را فداى قدم مبارک شما کردم و این بستان را هم به غلام بخشیدم و درهم ها را به حضرت بازگرداند.حضرت هم غلام را آزاد کرد و دویست درهم قیمت او را به او بخشید.
زن یهودى خبردار شده،اسلام آورد و مهریه خود را به شوهرش بخشید،یهودى هم مسلمان شد و منزل خود را به زنش ‍ بخشید.

 

 

بحار ج 10، ص 145 به نقل از دارالسلام،ج 3ص350




:: بازدید از این مطلب : 638
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : سه‌شنبه 16 آبان 1391
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران