این پا و آن پا:
یارران پیامبر به فکر فرو رفتند و هر کدام چیزی گفتند.
یک نفر گفت:
شاخه ی درخت...دیگری گفت:
ستون خیمه....و خلاصه هر کس چیزی گفت.
بعد از همه،پیامبـــر لبخندی زدند،پای دیگرشان را نشان دادند و گفتند:
این پای من،شبیه پای دیگر من است.
همه از شوخی جالب پیامبــر به خنده افتادند.
جد خالد قسـری زنی را بـوسید،
زن به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) شکایت کـرد،
حضـرت او را احضـار کردند،
او به کار خود اعتراف کرد و گفت اگر او هم میخواهد قصاص کند و مـرا ببوسد
من آماده ام،پیامبـر(صلی الله علیه و آله و سلم) و اصحـاب آن حضـرت تبسـم
نمودند و فرمودند دیگر این کار را نکن.
گفت نه،به خدا قسم دیگر نمی کنم.پیامبر از او گذشتند.
:: بازدید از این مطلب : 927
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0