روزی هـــــزار بـار دلـــت را شـکستـه ام
بیـخـود به انتـــظار وصــالـت نشـستـه ام
هر بـار ایـن تـویی کـه رسیـدی و در زدی
هر بـار ایـن منـم کـه در خـانـه بسـتـه ام
هر جمعه قـول می دهـم آدم شـوم ولی
هم عهد خویش،هم دلت را شکستـه ام
باز هـم آدیـنـــه ای آمـد ولـی مهـدی کجـاست؟
یک نفر می گفت مهدی جمعه ها در کربلاست
رو به سوی کربـلا کردم که فریادش زنم
باز هم با ندبـه ای از هجـر مولا دم زنم
آمـد از سویی نـدایی ای اهـل انتــظار!
اندکی دیگر صبوری،می رسد دیدار یار
:: بازدید از این مطلب : 686
|
امتیاز مطلب : 9
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3