عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :


دلم را چون انارى کاش یک شب دانه مى کردم

بـه دریـا مى زدم در بـاد و آتش خـانـه مى کردم

چه مى شد آه اى موساى من،من هم شبان بودم

تمام روز و شب زلف خدا را شانه مى کردم

نه از تـرس خـدا،از ترس این مـردم به محرابم

اگر مى شد همه محراب را میخانه مى کردم

اگر مى شد به افسانه شبى رنگ حقیقت زد

حقیقت را اگر مى شد شبى افسانه مى کردم

چه مستى ها که هر شب در سر شوریده مى افتاد

چه بازى ها که هر شب با دل دیوانه مى کردم

یقین دارم سرانجـام من از ایـن خوبتـر مى شد

اگر از مــرگ هم چون زنـدگى پــروا نمى کردم

سرم را مثل سیبى سرخ صبحى چیده بودم کاش

دلــم را چـون انارى کـاش یک شب دانـه مى کردم

 

علیرضا قـزوه




:: بازدید از این مطلب : 373
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : شنبه 10 فروردین 1392
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


RSS

Powered By
loxblog.Com

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا