عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :

 

 

دلم را چون انارى کاش یک شب دانه مى کردم

 

به دریــا مى زدم در باد و آتش خــانه مى کردم



چه مى شد آه اى موساى من،من هم شبان بودم

تمام روز و شب زلف خــدا را شانه مى کردم

نه از ترس خــدا،از ترس این مردم به محـرابم

اگر مى شد همه محراب را میخانه مى کردم

اگر مى شد به افسـانه شبى رنگ حقیقت زد

حقیقت را اگر مى شد شبى افسانه مى کردم

چه مستى ها که هر شب در سر شوریـده مى افتاد

چه بازى ها که هر شب با دل دیوانه مى کردم

یقین دارم سرانجـام من از این خوبتــر مى شد

اگـر از مـرگ هـم چـون زنـدگى پـــــروا نمى کردم

سرم را مثل سیبى سرخ صبحى چیده بودم کاش

 

  دلـــم را چون انــارى کاش یک شب دانـه مى کردم

 


علی رضا قزوه



:: بازدید از این مطلب : 900
|
امتیاز مطلب : 168
|
تعداد امتیازدهندگان : 36
|
مجموع امتیاز : 36
ن : bahram3
ت : شنبه 29 مهر 1391
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران