نجيب كاشانی:
نورالدين محمد نجيب كاشانی از شاعـران ممتـاز مكتب ادبی كاشان در قـرن يازدهم
و دوازدهـم هجری است كه بسيار مـورد تـوجـه دربار صفـوی بـوده است.وی به هنـد
هم سفر میكند و ممدوح جلالالدين اكبر میشود و موفق میشود به حكـومت كشمير
برسد.در ايران هم كه جلالالدين اكبـــر هشت سالی پنـــاهنده بود؛نجيـب،مونس و
معاشر او بـود.نجيـب به جــز ديــوان اشـعار،مجموعه ای از خاطــرات و يادداشتهای
شخصی دارد به نام تاريخ كشيک خانه.
دل بی تـو هـوای می و میخانه ندارد
بی گردش چشمت سر پیمانه ندارد
خمیـازه کشیدیم بـه جـای قدح می
ویران شود آن شهر که میخانه ندارد
آیینه چه داند که در او عکس رخ کیست
عـاشــــق جـــــز از جلـــوه جانانه ندارد
بی ساخته حسنی است جمالش که چو خورشید
هـــر صبـــــح به کـف آیـنــــــه و شـــــــانه نـدارد
فانوس دلی نیست که در پرده پندار
شمعی ز تجلی تــو در خـانه ندارد
عشق تو چه داند که دل ما به چه حال است
آتش خبــــــــر از ســـــــوزش پـــروانه ندارد
غم را چه غم است این خراب است دل ما
سیلاب بــــهاری غـــــــم ویـــــرانه ندارد
از صحبـت عاقل نگشـاید دل عاشـق
بیــزارم از آن شـــهر که دیـوانه ندارد
:: بازدید از این مطلب : 457
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0