عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :

خواهر بیا که قصه ی دل مختصر کنم
آگه تـو را ز سوزش زخــم جـگــر کنم



زهـری که داد همسر بیدادگــر مـرا
چندان امان نداد که شب را سحر کنم

 

طشتی بیار در برم ای قهرمان صبـر
کز سوز زهر کینه تو را با خبــر کنم

 

خواهر بـرو بگو به حسینم شتاب کن
کــز این دیـار عــزم دیـار دگـر کنم

 

مرگ از خدای خود طلبیدم که ای خدا
تـا کی به روی قـاتل مــادر نظــر کنـم؟

 

از کوچه ای که مادر ما را کتک زدند
یارب روا مدار که دیگــر گـذر کنم

 

صبری دگر نمانده مرا تا که بیش از این
با ســوز دل نگاه به دیــوار و در کنـم؟




:: بازدید از این مطلب : 442
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : جمعه 22 دی 1391
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران