عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :

عمليات بدر بود،بچه ها قرار بود در عمليات شركت كنند.عمليات در نيمه های شب شروع شد. بچه ها همه سوار بر قايق ها شروع به حركت كردند،بچه ها پارو زنان قايق ها را به حركت در آوردند.آن شب صدای پاروها كه به آب برخورد میكرد می توانست عمليات را لـو دهد و عمليات را به شكست بيانجامد.بچه ها همچنان در آبهای اطراف نيـزارها حركت میكردند.

 

ما قايق ها را از حركت باز داشتيم و دست به دعـا گشوديـم:

خداوندا كاری كن كه عراقی ها متوجه نشوند.

ما دعـا كرديم و ناگهان بادی وزيدن گرفت،همـراه با وزش باد نيـزارهای كنار آبـراه شروع كـردن به هم خوردن و همزمان نيـز صدای قـور قـور قورباغه ها شروع شد.

صدای وزش باد و به هم خوردن نی ها و قـور قـور قورباغه ها به انـداز ه ای بلنـد شد كه مـا توانستيم با سرعت و اطمينان پارو بـزنيم و خود را به سنگرهای عراقی ها برسانيم.




:: بازدید از این مطلب : 637
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : پنج‌شنبه 12 اردیبهشت 1392
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران