چند تا از بچه ها،کنار آب جمع شده بودند.یکیشان، برای تفریح ، تیراندازی می کرد توی آب.زین الدین سر رسید و گفت «این تیرها ، بیت الماله. حرومش نکنین.»
چندتا از بچه ها،کنار آب جمع شده بودند.
یکی شون،برای تفریح،تیراندازی میکرد توی آب.
زین الدین سر رسید و گفت: «این تیـرها،بیت المالِ.حرومش نکنین.»
جواب داد «به شما چه؟» و با دست هُلش داد.
زین الدین که رفت صادقی آمد و پرسید «چی شده؟»
بعد گفت:«می دونی کی رو هُـل دادی اَخَوی؟»
دویده بـود دنبالش برای عذرخواهی که جوابش را داده بود
«مهم نیس.من فقط امر به معروف کردم.گوش کردن و نکردنش دیگه با خودته.»
برگرفته از کتاب یادگاران ص:56
:: بازدید از این مطلب : 633
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0