عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :



میان راه قم پولی مقدس
رسید از دست محبوبی به دستم
دو پانصد چـوق تا ناخورده ی نو
گرفتم ، مفت چنگـم ، ناز شستم
به دقت تا نموده تو ی کیفـم
نهاده، زیپ آن را سفت بستم
ولی ناگاه افتاد اتفاقی
که تا این لحظه هم مبهوت هستم
دو لاستیک عقب آن سان  ترکید
که من یک متر و نیم از جای جستم
چهل سبــــز هــــزاری خـرج آن شد
به شهر قم به خاکستر نشستم
در گوش رفیق خویش گفتم:
نگویی من خــــرافه می پرستــم
ولی ای دوست می بینی چگونه
ز فیض اسکناست ورشکستــــم
کمال برکتش آن سان اثـــــر کـرد
که می سوزد همی جای نشستم


انرژی هسته ای


امشب از بهر خدا یادم بکن

از غـــم و از رنــج آزادم بکن

هستی من از انرژی شد تهی

با انرژی هسته ای شادم بکن

...

کم با دل بینــوای من بازی کن

هی عشوه گری و ناز و طنازی کن

تحریم مکن مرا ز نوش لب هات

برخیز به بوسه ای غنی سازی کن

...

آن هیکل رعنـــا و تک ت مـا را کشت

آن پنجه ی نرم و نازک ت ما را کشت

با پنجه خود زدی به من یک سیلی

پنج به علاوه ی یک ت مـا را کشت

...

دیشب سر شام برق ما رفت که رفت

اوضاع من و عیال من شد هشلفت

بر سفره چـــراغ گــرد سوزی بنهاد

یعنی به میان سفره مان آمد نفت

...

آنان که به احمدی نژاد مفتخرند

هرگز تـو مپندار که هالـو و خرند

دیـروز در خانه ی او جمع شدن

شاید دو،سه تا گوجه فرنگی بخرند



:: بازدید از این مطلب : 1220
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : جمعه 16 تیر 1391
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران