عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :

هوا گرفته بـود باران می بارید...

کودکی آهسته گفت: خدایا گریه نکن درست میشه !

کودک نگاهی به آسمان کرد،دید آسمان دل پر دردی داره.

به آهستگی گفت:

سرتو بــزار رو سینم

بــــزار اشـکاتـو نبینم

وقتی که چشات بشن خیس

می میرم،دست خودم نیست

اشکای تـو منو کشتن

مــرواریـدای درشتن

وقتی چشمات پر آبه

دنیـــا رو سرم خـرابه

آنگاه آسمان چشمهایش برق زد،و بعد کودک صدای رعد را شنید،

چشمهایش را که بست،باران گرفته بود.




:: بازدید از این مطلب : 1322
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : پنج‌شنبه 12 مرداد 1391
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران