عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :





با اشک می زنـم ورق اين فال خستـه را
فالـی دوا نمی شود اين سرشکستـه را

خون از تمام چشم و دلم سيل می شود
هر وقت که وا می کنم اين زخم بسته را

اين نذر عاشقی است که ريزم به هر قدم
گـلهــا به پــــای آمـــدنت دستـه دستـه را

از بس نيــامدی غـــزلم پير شد ببين!
رنگ سپيـد روی غـــزلهـا نشستـه را

بايد شبی نشست غزل عاشقانه چيد
اين واژهـای خـالی از هم گسستـه را

آقــا تـو را بـه جـــان غـزلـهـای منتظـر
منت گذار جاده ی با اشک شسته را



:: بازدید از این مطلب : 800
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : پنج‌شنبه 20 مهر 1391
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران