عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :

ره وا کنید قـافلـه ســالار می رسد
یک قافله اسیـــر،عــزادار می رسد

برخیز یا حسین سری دست و پا نما
دلبـــــر بـرای دیـدن دلـــدار،می رسد

حالا که پیر عشق شدم ناز می کنی
باشد تـو نـاز کن که خریدار می رسد

سِرالحسین سینه ی سینای زینب است
آری حـقیـقـتِ همــه اســـــــرار،می رسد

بالا بلنـد بــودم و حــالا خـمیــده ام
پر غم ترین زمانه‌ی دیـدار می رسد

عباس کو که صبـــر عقیلـه سـر آمده
ناموس حـق ز کوچه و بازار،می رسد

بر روی قبـــر،پیــرهنت پهـن می کنـم
جانـم به لب ز گــریه بسیـار می رسد

تکرار صحنه ها شده در پیش دیده ام
نیـزه به دست لشگر اشرار،می رسد

گویا هنــوز می‌شنوم زیـــر دست و پا
فـریـاد العـطـش ز لـب یــار،میـــرسـد

آن بـار گــــر نشد بـدنت را بغل کنـــم
قبرت به روی سینه ام،این بار میرسد

هرجا که شد غرور مرا دشمنت شکست
زیـنـب غـمیـن از آن هـمـه آزار،میــــرسـد

آه رباب و قبـــــر به هم خـورده علـی
لالایی اش از آن دل غمـدار می رسد

 

ملتمس دعا





:: بازدید از این مطلب : 437
|
امتیاز مطلب : 24
|
تعداد امتیازدهندگان : 8
|
مجموع امتیاز : 8
ن : bahram3
ت : چهارشنبه 13 دی 1391
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران