عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :

آقا اجازه! خسته‌ام از این همه فریب

از های و هوی مردم این شهر نانجیب

آقا اجازه! پنجره‌ها سنگ گشته‌اند

دیوارهای سنگی از کوچه بی نصیب

...

آقا اجازه! باز به من طعنه می‌زنند

عاشق ندیده‌های پر از نفرت رقیب 

«شیرین»ی وجود مرا «تلخ» می‌کنند

«فرهاد»های کینه پرست پر از فریب 

آقا اجازه! «گندم» و «حوا» بهانه بود

«آدم» نمی‌شویم! بیا: ماجرای «سیب»! 

باشد! سکوت می‌کنم اما خودت ببین ... !

آقا اجازه! منتظرند اینهمه غریب ....




:: بازدید از این مطلب : 408
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : جمعه 22 دی 1391
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران