
گـر ســیر نشد تـو را دل از مـا
یک لحظه مبـاش غــافل از مـا
در آتش دل بســر همـی گرد
مـاننـدهی مـــرغ بسمل از ما
تــر میگـردان بـه خـون دیده
هـر روز هــــــزار منـــزل از ما
چون ابـر بــهاری میگـری زار
تا خاک ز خـون کنی گـل از ما
آخر به چه میل همچو خـامان
کـه گـاه بگیــــــردت دل از ما
یا در غــــم مـا تمـام پیــــوند
یا رشتهی عشق بگسل از ما
مگریــز ز مــا اگـــــر چـه نامد
جــز رنـج و بلات حـاصـل از ما
کــز هـر رنجی گشـاده گـردد
صد گنـج طلسم مشکل از ما
عطار در این مقام چـون است
دیـوانهی عشـق و عاقل از ما
:: بازدید از این مطلب : 1106
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0