آهسته در گوش تــو نجـوا کردم ای دوست
چون کشتی نوح عزم دریا کردم ای دوست
در قیل و قال زندگی چـون مــــرغ زخمی
آواز خوان این گوشه بلوا کردم ای دوست
ماه مـــــرداد است و گل اندر باغ و بـوسـتـان
از بی کسی احساس سرماکردم ای دوست
رســم رفـــــاقت گـــر نــدارد این زمـانـه
امروز بگذر قصد فـــردا کـردم ای دوست
از عشق لیلی ذره ای بــــر جــــــــــــانم افتــــاد
سر گشته مجنون سوی صحرا کردم ای دوست
خواهـم که از عشق تـو دیـوانی بســازم
از شرم چشمان تو پروا کردم ای دوست
گر من حدیث عــاشقی گفتــم بدینسان
با تاب گیسوی تـو تنـها کــردم ای دوست
:: بازدید از این مطلب : 1266
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: بازدید از این مطلب : 935
|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
ببین که در طلبت حــال مـردمان چون است
به یاد لعـل تــــو و چشــــــم مست مِیگـونت
ز جامِ غم مِی لَعلی که میخورم خون است
ز مشـرقِ سرِ کو آفتـاب طلعت تو
اگر طلوع کند طالعم همایون است
حکایت لب شیرین کلام فرهاد است
شکنج طُرّه لیلی مقام مجنون است
دلم بجو که قدت همچو سرو دلجوی است
سخن بگـو که کلامت لطیف و موزون است
ز دور باده به جان راحتی رسان ساقی
که رنج خاطـرم از جورِ دورِ گردون است
از آن دمی که ز چشمم برفت رود عزیز
کنـارِ دامنِ من همچو رود جیحون است
چگونه شاد شود اندرون غمگینم
به اختیـار که از اختیار بیرون است
ز بیـخـــودی طلبِ یار میکند حـــــــافظ
چو مفلسی که طلبکار گنج قارون است
:: بازدید از این مطلب : 997
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2

خورشید فروزان حیات امام علی علیه السلام،در افق روز نوزدهم رمضان سال چهلم هجری در آسمان شهرکوفه به خون نشست و شمشیر مسموم نفاق وکین،فرق انسان عدالت گستری را شکافت که برترین خلق پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله بود.آنان که می خواستند نور خدا را خاموش کنند،نمی دانستند که اراده الهی،بر مانایی علی علیه السلام استوار است و می بینیم که همچنان،کردار و گفتار امام مؤمنان،چراغ راه مردان خدا و حق جویان و یکتاپرستان جهان است.
امام علی علیه السلام ؛ تجسم عدالت
بررسی نهج البلاغه نشان میدهد که ازدیدگاه امام علی علیه السلام،عدالت در رأس ارزشهای اسلامی قرار دارد و تمامی ارزش ها به عدالت باز میگردد.
:: بازدید از این مطلب : 988
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
همه روز روزه رفتن،همه شب نماز کردن
همه ساله حـج نمودن،سفر حجـاز کردن
ز مـدینـــه تا به مکـه،بـه برهنـه پای رفتن
دو لـب از بـرای لبیـک،به وظیفـه باز کردن
به معـابد و مسـاجد،همه اعتکاف جستن
ز منــاهی و ملاهــی،همه احتـــراز کردن
شب جمعه ها نخفتن،به خدای راز گفتن
ز وجــود بی نیــازش،طلـب نیـــــــاز کردن
به خـــدا قسم که آنرا،ثمر آن قـدر نباشد
که بـه روی ناامیــــدی در بستـه باز کردن
:: بازدید از این مطلب : 977
|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2

:: بازدید از این مطلب : 1033
|
امتیاز مطلب : 29
|
تعداد امتیازدهندگان : 9
|
مجموع امتیاز : 9
:: بازدید از این مطلب : 1027
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
سال 40 هجری قمری:
ضربت خوردن حضرت علی(ع) در مسجد كوفه
عبدالرحمن بن ملجم مرادی،از گروه خوارج و از آن سه نفری بود كه درمكه معظمه با هم پیمان بسته و هم سوگند شدند،كه سه شخصیت مؤثر در جامعه اسلامی،یعنی امام علی بن ابی طالب(ع)،معاویه بن ابی سفیان و عمرو بن عاص را در یک شب واحد ترور كرده و آن ها را به قتل رسانند.
هر كدام به سوی شهرهای محل مأموریت خویش رهسپار شدند و عبدالرحمن بن ملجم مرادی به سوی كوفه رفت و در بیستم شعبان سال 40 قمری وارد این شهر بزرگ شد.(نگاه كنید: بیستم شعبان سال 40 هجری قمری)
وی به همراهی شبیب بن بجره اشجعی،كه از همفكران وی بود و هر دوی آنها از سوی "قطام بنت علقمه" تحریک و تحریث شده بودند،در سحرگاه شب نوزدهم ماه مبارک رمضان سال 40 قمری در مسجد اعظم كوفه كمین كرده و منتظر ورود امیرمؤمنان علی بن ابی طالب(ع)شدند. (1) هم چنین قطام،شخصی به نام "وردان بن مجالد"را كه از افراد طایفه اش بود،به یاری آن دو نفر فرستاد.(2)
روایت شده،كه در هنگام ضربت زدن عبدالرحمن بن ملجم بر سر مطهر حضرت علی(ع)،زمین به لرزه در آمد و دریاها مواج و آسمان ها متزلزل شدند و درهای مسجد به هم خوردند و خروش از فرشتگان آسمان ها بلند شد و باد سیاهی وزید،به طوری كه جهان را تیره و تاریک ساخت.
:: بازدید از این مطلب : 865
|
امتیاز مطلب : 23
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 7

دانــی ز چـه رو دیـــده مـــا می گــرید
در مــــاتـــــــم شــاه اولیـا می گــرید
تنها ز غمش اهل زمین گریان نیست
عیســی به فلـک از این عـــزا میگرید
** * **
بر روح تمــــام شیعیـان تیـغ زدند
بر مــردترین مــرد جهــان تیغ زدند
خورشیدبه سینه،ماه برسر میزد
انگــار به فــــرق آسمان تیـغ زدند
** * **
دل را ز شــرار عشق سوزاند علی(ع)
یک عمر غریب شهر خود ماند علی(ع)
وقتی که شکافت فـــرق او در محـراب
گفتند مگـــر نمـــاز می خواند علی(ع)
:: بازدید از این مطلب : 1063
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: بازدید از این مطلب : 1084
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1