ای کاش احساسم گلی می بود ، میریخت عطرش را به دامانت
یا مثل یک پروانه پر میزد ، رقصان به روی طاق ایوانت
**
ای کاش احساسم کبوتر بود ، بر بام قلبت آشیان میکرد
از دست تو یک دانه برمیچید ، عشقی به قلبت میهمان میکرد
**
ای کاش احساسم درختی بود ، تو در پناه سایه اش بودی
یا مثل شمعی در شبت میسوخت ، تو مست در میخانه اش بودی
**
ای کاش احساسم صدایی داشت ، از حال و روزش با تو دم میزد
مثل هزاران دانه برفی ، سرما به جان دشت غم میزد
**
ای کاش احساسم هویدا بود ، در بستر قلبم نمی آسود
یا در سیاهی دو چشمانم ، خاموش نمیگشت و نمی آلود
**
ای کاش احساسم قلم میگشت ، تا در نهایت جمله ای میشد
یعنی که “دوستت دارم”ی میگش، تا معنی احساس من میشد !
**

حس می کنم ، حسم به تو حسی نو است
حسم برای حس تو ، شعری نو است
.
حس می کنم ، حس کرده ای احساس من
احساس حسم حاسد و جنسی نو است
.
حدسی بزن ، حسم حسود حس کسیت
احساس تو بر حس من ، حدسی نو است
.
در حس تو ، احساس من محسوس شد
احساس کن حس مرا ، حسی نو است
.
سحری بکن ای ساحر احساس من
هر حس تو نسبت من ، سحری نو است
.
مبحوس گشت احساس من از حس تو
حساس کن احساس خود ، فصلی نو است !!!

:: بازدید از این مطلب : 1663
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0