عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :

این پا و آن پا:

یارران پیامبر به فکر فرو رفتند و هر کدام چیزی گفتند.

یک نفر گفت:

شاخه ی درخت...دیگری گفت:

ستون خیمه....و خلاصه هر کس چیزی گفت.

بعد از همه،پیامبـــر لبخندی زدند،پای دیگرشان را نشان دادند و گفتند:

این پای من،شبیه پای دیگر من است.

همه از شوخی جالب پیامبــر به خنده افتادند.

 



 

 

 




جد خالد قسـری زنی را بـوسید،

زن به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) شکایت کـرد،

حضـرت او را احضـار کردند،

او به کار خود اعتراف کرد و گفت اگر او هم میخواهد قصاص کند و مـرا ببوسد

من آماده ام،پیامبـر(صلی الله علیه و آله و سلم) و اصحـاب آن حضـرت تبسـم

نمودند و فرمودند دیگر این کار را نکن.

گفت نه،به خدا قسم دیگر نمی کنم.پیامبر از او گذشتند.



:: بازدید از این مطلب : 933
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : چهارشنبه 31 خرداد 1391
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


RSS

Powered By
loxblog.Com

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا