عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :

این پا و آن پا:

یارران پیامبر به فکر فرو رفتند و هر کدام چیزی گفتند.

یک نفر گفت:

شاخه ی درخت...دیگری گفت:

ستون خیمه....و خلاصه هر کس چیزی گفت.

بعد از همه،پیامبـــر لبخندی زدند،پای دیگرشان را نشان دادند و گفتند:

این پای من،شبیه پای دیگر من است.

همه از شوخی جالب پیامبــر به خنده افتادند.

 



 

 

 




جد خالد قسـری زنی را بـوسید،

زن به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) شکایت کـرد،

حضـرت او را احضـار کردند،

او به کار خود اعتراف کرد و گفت اگر او هم میخواهد قصاص کند و مـرا ببوسد

من آماده ام،پیامبـر(صلی الله علیه و آله و سلم) و اصحـاب آن حضـرت تبسـم

نمودند و فرمودند دیگر این کار را نکن.

گفت نه،به خدا قسم دیگر نمی کنم.پیامبر از او گذشتند.



:: بازدید از این مطلب : 927
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : چهارشنبه 31 خرداد 1391
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران