عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :

 

چندتا از بچه ها،کنار آب جمع شده بودند.

یکی شون،برای تفریح،تیراندازی میکرد توی آب.

زین الدین سر رسید و گفت: «این تیـرها،بیت المالِ.حرومش نکنین.»

 

 

جواب داد «به شما چه؟» و با دست هُلش داد.

زین الدین که رفت صادقی آمد و پرسید «چی شده؟»

بعد گفت:«می دونی کی رو هُـل دادی اَخَوی؟»

 

دویده بـود دنبالش برای عذرخواهی که جوابش را داده بود

«مهم نیس.من فقط امر به معروف کردم.گوش کردن و نکردنش دیگه با خودته.»

 

 

برگرفته از کتاب یادگاران ص:56

 


 

 



:: بازدید از این مطلب : 641
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : یکشنبه 25 فروردین 1392
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


RSS

Powered By
loxblog.Com

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا