عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :

 

زنی مشغول درست کردن تخم مرغ برای صبحـانه بـود.

ناگهان شوهرش سراسیمه وارد آشپزخانه شد و داد زد:

مواظب باش،مواظب باش،یه کم بیشتــر کره تـوش بریـز...

وای خـدای من،خیلی درست کردی...حالا برش گـردون...

زود باش.

بایـد بیشتــر کره بـریــزی...

وای خدای من از کجا باید کره بیشتر بیاریم؟دارن می سوزن.

مواظب باش.

گفتم مواظب باش!

هیچ وقت موقع غذا پختن به حرفهای من گوش نمی کنی...هیچ وقت!!

برشون گردون! زود باش!

دیـوونه شدی؟؟؟

عقلتـو از دست دادی؟؟

یادت رفتـه بهشون نمک بزنی.

نمک بـزن...نمک...

زن به او زل زده و ناگهان گفت:خدای بزرگ چه اتفاقی برات افتاده؟!

فکر میکنی من بلد نیستم یه تخم مرغ ساده درست کنم؟

شوهر به آرامی گفت:

فقط میخواستم بدونی وقتی دارم رانندگی میکنم،چه احساسی دارم...




:: بازدید از این مطلب : 1077
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : یکشنبه 04 تیر 1391
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


RSS

Powered By
loxblog.Com

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

حساب کاربری ندارید؟