عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :

دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت:
مامانم گفته چیزهایی که در این لیست نوشته بهم بدی،این هم پولش.
بقـال کاغذ رو گرفت و لیست نوشتـه شده در کاغذ را فراهم کرد و به دست دختـر بچه داد.

بعد از این کارش برای خوشال کردن دخترک لبخندی زد و گفت:

چون دختــر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش دادی،منم بهت اجـازه میدم که یک مشت شکلات به عنوان جایـزه برای خودت برداری.

اما دختـرک از جای خودش تکون نخـورد،مـرد بقـال که پیش خودش فک کرد دختـر بچه برای برداشتن شکلات ها خجالت می کشه رو به اون کرد و گفت:

«دخترم! خجالت نکش،بیا جلو خودت شکلات هاتو بردار»

دختر کوچولو جواب داد :

«نمی شه شما بهم بدین؟»

بقال هم که تعجب کرده بود،پرسی:

چرا؟
مگه چه فرقی می کنه
؟

دخترکوچولو هم گفت:

 

«آخه مشت شما از مشت من بزرگتـره!»

 

گوگولی

 




:: بازدید از این مطلب : 608
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : bahram3
ت : دوشنبه 15 آبان 1391
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


RSS

Powered By
loxblog.Com

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا