پیچیده دوباره عطـر نیلوفری ات
یک باغ پُـر از تــرانه ی مـادری ات
آنقــدر لطیـف مثــل گل هسـتی که
پــروانه نشستـه گوشه ی روسری ات

عمــریست درختــــی ســر راهت هستم
من شاهد بغض و اشک و آهت هستم
هر قدر دلت خواست برویــم بنویس
امـروز دگر تختـه سیاهت هستم
:: بازدید از این مطلب : 560
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0