ای درد بیـــــا تا که غزل خسته نماند
از شعر فقط،دایــــــره‌ای بسته نماند

ای کاش بلالـی بـرسـد صـوت اذان را
تا بانگ فقـط بـر سـر گلدستـه نماند

بشکن، پس از آن حرف شکستن بزن ای دل
تا قلب غــــــزل های تــــــو نشکسته نماند

از دل به در آیـیــد کـه در دل بنشیـنیـد
تا قــافیـه جــا گیـرد و ننشستـه نماند

ای اهل ادب فـرصت نشـر است بچاپید
کاین حـال به هم ریخته،پیـوسته نماند

 

مصطفی محدثی خراسانی